ه‍.ش. ۱۳۸۶ مهر ۸, یکشنبه

بازگشت ينگ به چين

در نوشته هاي قبلي به طور خلاصه نقشي را كه سه فيزيكپيشه بزرگ قرن 20يعني تي-دي-لي
Wuو ينگ در اثبات شكست تقارن واروني مكان ايفا كردند شرح دادم. جالب توجه است كه هر سه اين اشخاص چيني بودندو تحصيلات مقدماتي خودرا قبل از دكتري در چين گذرانده بودند. در آن سال هايي كه اينان در آمريكا دانشجوي دكتري بودند مردم آمريكا احساسات نژادپرستانه شديدي عليه چيني ها داشتند. از طرفي اراذل و اوباش چيني ها را مورد اذيت و آزار قرار مي دادند و از طرف ديگر طبقه تحصيلكرده به آنها به ديده تحقير مي نگريستند. موفقيت هاي چشمگير اين سه تا حدي باعث بالا رفتن اعتماد به نفس چيني ها و بهبود نحوه نگرش طبقه تحصيلكرده آمريكايي شد

تي-دي-لي پا را از اين هم فراتر گذاشته است ودر جهت بهبود روابط چين و آمريكا در حد توان خود مي كو شدو لابي مي كند.به همت او يك بورس تحصيلي براي دانشجويان چيني در آمريكا معين شده است.وي پس از بازنشستگي به ارتقا سطح پژوهش فيزيك در چين همت گذاشته. او اكنون با اين كه بيش از هشتاد سال سن دارد در دانشگاه هاي چين تدريس مي كند. ينگ در سن82سالگي با يك دانشجوي كارشناسي ارشد چيني كه 28 ساله بود ازدواج كرد. اين هم نوعي ديگر از تقارن واروني است: 28به82!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ مهر ۱, یکشنبه

باز هم درباره هوش اكتسابي

اسفند ماه سال گذشته من و همسرم در موسسه آي-سي-تي-پي ايتاليا ميهمان بوديم.در اين فرصت همسرم ويكي از پست-داك هاي اين موسسه يك پروژه پژوهشي را با هم شروع كردند. بايد اشاره كنم كه يك پست-داك بر خلاف دانشجوي دكتري استاد راهنماي رسمي ندارد اما پست-داكي كه مي خواهد فيزيكپيشه موفقي در آينده باشد مي داند كه هنوز بايد خيلي چيزها ياد بگيرد درنتيجه اگر امكان كار كردن با يك نفر باتجربه تر از خود براي او پيش آمد بنا به يك قانون نانوشته از او حرف شنوي پيدا مي كند و لو اين كه به لحاظ حقوقي و اداري اين شخص در موقعيتي نباشد كه به او "تعيين تكليف" كند.
من خودم وقتي از طريق ايميل بااستاد راهنماي سابقم و يا ديگر افراد باتجربه تر از خود مقاله مي نويسم-با اين كه معمولا ايده اصلي مقاله هم از من است- هيچ ابايي از آن ندارم كه تمام كار گل يا به قول بعضي ها "خر كاري"ها را به جان بخرم. اين كار را نه تنها استثمار شدن نمي دانم بلكه معتقدم تنها با قبول اين كار گل مي توانم به معلومات خود اضافه كنم و به تجربه اي كه آنان از آن برخوردارند برسم. در مقابل آنها با اظهارنظرهاي به موقعشان كه ناشي از سالها تجربه است به غناي مقالاتم مي افزايند. مي دانم اگر در انجام اين كار گل خوش بدرخشم آنها از من با توصيه نامه هايشان و از محل گرنتي كه در اختيار دارند و از طرق ديگر حمايت خواهند كرد.
اين كار باج دادن نيست راه ورسم جامعه دانشگاهي در دنيا همين است.
آنان هم كه اكنون در آن موقعيت نشسته اند زماني خود كار گل مي كردند.

برويم سر داستانمان!
پست-داكي كه از او سخن گفتم هم نسبت به همسر من چنين احساسي داشت ودر واقع پروژه را زير نظر وي به انجام مي رساند.يادم هست همسرم آن موقع مي گفت اين پست-داك از همرديف هاي خود در ايران باهوشتر و با سوادتر نيست حتي بيش از آنها هم براي كارش وقت نمي گذارد اما سرعت پيشرفتش بيشتر است. مي گفت لجبازي هاي بچگانه ندارد. مي گفت سعي نمي كند با زرنگي كار گل را به گردن من بيفكند. مي گفت نه تنهااز زير انجام دادن كار گل شانه خالي نمي كند بلكه براي انجام محاسبات سخت و مطالعات حجيم پيشقدم هم مي شود.
مي گفت توهم بيجاي نبوغ ندارد و اگر با مطلبي مواجه شود كه آن را نمي فهمد به جاي آن كه هارت و پورت كند "كه چون من اين مطلب را نمي فهمم پس حتما غلط است"به مطالعه و تفكر مي پردازد تا مطلب را هضم كند.

ازآن موقع تا كنون بيشتر از شش ماه نگذشته! همين شخص اكنون مهمان عزيز پژوهشكده است و پروژه جديدي را با همسرم شروع كرده اند. همسرم مي گويد در ظرف اين شش ماه او از همرديف هاي ايراني خود به طرز محسوسي جلو افتاده!

اين است تفاوت "هوش اكتسابي" و " توهم نبوغ". بلايي كه متاسفانه خيلي از همنسلان من در ايران به آن مبتلايند. برخي معتقدند اين بلا از اثرات مخرب مدارس تيزهوشان و برنامه المپياد هاست اما من با اين نظر موافق نيستم و شرايط اجتماعي بسته دوران نوجواني خود را مقصر مي دانم. علت هر چه كه باشد اميد وارم اين بلا به نسل بعد از ما منتقل نشود

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۳۱, شنبه

C. S. Wu

در نوشته قبلي ام يك نكته رابه عمد غير دقيق نوشته بودم. تي-دي-لي و ينگ هر دو نظريه پرداز بودند پس نسبت دادن " كشف نقض پاريته در برهمكنش هاي ضعيف" به آن دو دقيق نمي تواند باشد.
در صفحه 126 و 127 كتاب واينبرگ
(The quantum theory of fields)
شرح خلاصه اما دقيق ماجرا را مي توانيد بخوانيد. من اينجا شرح وبلاگي ماجرا را مي آورم: ماجرا از اين قرار بود كه آزمايشگر ها دو ذره با جرم و خواص مشابه يافته بودند كه يكي از آنها به دو ذره پايون واپاشيده مي شد و دومي به سه ذره پايون. (پايونها سبكترين ذراتي هستند كه از يك جفت كوارك تشكيل شده اند.) اين مسئله براي فيزيك پيشگان سئوال برانگيز بود تا اين كه ينگ و تي-دي-لي پيشنهاد كردند اين دو ذره در واقع يكي هستند اما چون در طبيعت پاريته( تقارن تحت واروني مكان)نقض مي شود اين ذره (كه ما امروزه آن را به اسم كئون مي شناسيم)بعضا به دو پايون و بعضا به سه پايون
واپاشيده مي شود.

در سال 57
Wu
با بررسي توزيع الكترون هاي ناشي از واپاشي كبالت- 60اثبات كرد كه پاريته در طبيعت نقض شده است. به عبارت ديگراو نشان داد كه برخلاف انتظار تعداد الكترونهايي كه در جهت خلاف هم گسيل مي شوند يكي نيستند.

به اين ترتيب نوبل پنجاه و هفت به تي-دي-لي و ينگ اختصاص يافت. از آن موقع ازطرفي تي-دي-لي و ينگ با هم سر اين كه كدام يك سهم بيشتري داشته اند دعوا مي كنند و از طرف ديگر برخي از فمينست ها معترضند كه چرا خانم وو از جايزه نوبل سهمي نبرده.
اين موضوع در كنار جريان كشف
دي-ان-اي توسط رزاليند فرانكلين يه عده را سالهاست سر كار گذاشته!

البته هم خانم وو و هم رزاليند پس از آن ماجراها دستاوردهاي علمي با ارزش ديگري هم داشته اند.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۲۹, پنجشنبه

C. N. Yang

يكي از بزرگترين فيزيكپيشگان نيمه دوم قرن بيستم ميلادي
سي-ان-ينگ است. او زياد اهل مصاحبه با خبرنگاران نبود. به همين خاطر در بين غير فيزيكپيشگان آنقدر ها مشهور نيست. اما ينگ كم از
فيزيكپيشگان بزرگي
چون اينيشتين فرمي ديراك و غيره ندارد. او به همراه تي-دي-لي در سال پنجاه و هفت جايزه نوبل را به خاطر كشف نقض پاريته در برهمكنش هاي ضعيف دريافت كرد.اما سهم او در پيشبرد علم فيزيك ذرات به اين كشف محدود نمي شود.فيزيك پيشگان همگي

Yang-Mills theory
آشنا هستند. ايده هاي ينگ بسي فراتر زمان خود بود.

ينگ در سال 1922در چين متولد شد. تحصيلات خود را تا دوره كارشناسي ارشد در چين گذراند. سپس مدتي در دبيرستان هاي چين تدريس كرد و آنگاه به آمريكا رفت و دكترايش را در شيكاگو تحت نظر تلر گرفت. بعد هم مدتي با فرمي كار كرد. بايد تاكيد كنم كه چيني كه ينگ در آن متولد شد و باليد با چين امروز زمين تا آسمان فرق داشت. چين آن روزگار چين قحطي و گرسنگي و خرافه پرستي و بدبختي بود نه اين چين امروزي كه اقتصادش آمريكا و اروپا را به چالش مي كشد و بازي مي دهد.

در كتاب زيباي
Constructing Quarks: A Sociological History of Particle Physics by Andrew Pickering
خواندم كه ينگ در كارهاي بعدي اش كه در آمريكا انجام داد از معلوماتي كه به هنگام نوشتن پايان نامه كارشناسي ارشد خود در چين به دست آورده بود بهره ها برد. آن نوع رياضيات كه براي اين فرمول بندي ها لازم است در آن روزگاران در غرب به طور متعارف تدريس نمي شد اما ينگ اين معلومات را با خود به آمريكا برد. چه بسا اگر ينگ از همان ابتدا در آمريكا تحصيل مي كرد تا اين درجه نمي توانست فيزيكپيشه موفقي شود. آنچه كه مي گويم به نظر من نقطه ضعف سيستم دانشگاهي آمريكا نيست بلكه از جمله نقاط قوت آن است.
استفاده از نقاط قوت ديگرسيستم ها و هضم آنها قابليت و درايت فراواني مي خواهد كه از هر كس و هر سيستمي بر نمي آيد.

بگذريم! بررسي نقاط ضعف و قدرت سيستم ها به درد يك دانشجو يا يك استاديار نمي خورد. ما در اين مرحله بايد ببينيم چگونه خود مي توانيم بباليم و پيشرفت كنيم.درسي كه من از اين قصه مي گيرم اين است: ينگ از نقاط قوت هر محيطي كه در آن قرار گرفت نهايت استفاده را برد. در چين به نوعي و در آمريكا به نوعي ديگر.آنان كه منتظر مي مانند تا به آرمانشهر روياهايشان برسند و آنگاه اين آرمانشهر به طور معجزه آسا نبوغشان را كشف كند, "هيچي نمي شند."

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۲۸, چهارشنبه

تقابل يا توازي دو علم: مورد پژوهشي رويت هلال رمضان

سالها است رويت هلال ماه رمضان و شوال و مسائل پيراموني آن به نقل مجلس محفلهاي دانشگاهي يا دانشگاه ديده ها تبديل شده است: مگر با پيشرفت علم هنوز نمي توان روز اول و آخر ماه قمري را پيش گويي كرد؟ پاسخ آن گونه كه به نظر مي رسد ساده نيست! رويت هلال ماه را در سنت اسلامي، و ظاهرا" نه فقط سنت فقه شيعه، نمي توان صرفا" يك پديده علمي، به معناي علم نجوم تعبير كرد. اول اينكه طبق اكثر فتاوي حاكم شرع بايد رويت را اعلام كند. بنابراين اعلام آن توسط منجمان ملاك رويت نيست. دو ديگر اينكه اعلام حاكم شرع برمبناي رويت توسط افراد اهل وثوق است، تا "علم" به رويت براي فقيه " حاصل " شود.
در اوائل دهه هفتاد كه رئيس انجمن فيزيك ايران بودم، و هنوز كميته نجوم تحت پوشش آن انجمن فعاليت مي كرد. همواره در رسانه ها نظر انجمن را در مورد رويت هلال جويا مي شدند. تا اينكه از طريق تلويزيون متوجه شدم به عنوان دانشگر و منجم حق اظهار نظر در اين مورد را ندارم. بعد هم جايي گفته شد نجوم كه علم نيست ( رك .... ). البته هيچ مباحثه اي ميان منجمان و فقها هم درنگرفت. از بعضي افراد مورد وثوق دانشگاه و حوزه شنيدم كه فقها به " نفس رويت " توسط افراد، نه با تجهيزات نجومي، اهميت مي دهند. پس از مجادلات اوائل دهه هفتاد سرانجام كميته رويت هلال مورد تأييد مقام رهبري تشكيل شد كه همگي آن را به فال نيك گرفتيم. اين كميته سالها است كه فعال است و رشد كيفي قابل ملاحظه اي كرده است. ( براي جزئيات امر مي توانيد به شماره هاي مختلف مجله نجوم مراجعه كنيد). خوشبختانه فعاليت اين كار گروه، در صورت استمرار، باعث تقريب تلقي حوزه و دانشگاه از امر رويت هلال خواهد شد.
تحليل اين دو موضع براي درك مفهوم علم نوين و علم سنتي بسيار آموزنده است. حوزه به عنوان متولي علم سنتي، و نيز علوم ديني، تفسير ويژه اي از رويت هلال دارد، كه هم به تفسير فقهي موضوع مرتبط است، و هم به تلقي حوزه از علم. علم به رويت هنگامي حاصل مي شود كه اهل وثوق آن را گزارش كنند؛ اهل وثوق معمولا" عوام هستند، در هر صورت شرط متخصص بودن براي رويت ضروري نيست. از طرف ديگر منجمان، اهل علم جديد، مبنا را بر محاسبه و نيز رويت توسط اهل فن و متخصص مي گذارند، و نظر عوام پذيرفته نيست. فقها اهل وثوق را صادق مي دانند، و صداقت شرط گزارش رويت است؛ اما اهل علم مدرن، دانشگران، تخصص و روش علمي را شرط مي دانند و صداقت در اين فرآيند وارد نمي شود، مگر به معني اعمال درست روش علمي. پس دو" علم" با دو " ضابطه" كاملا" متفاوت در اين مباحثه عمل مي كند: صداقت اخلاقي در مقابل صحت روش علمي. تقابل صداقت و صحت يكي از وجوه مميزه علم سنتي و علم نوين است. توجه داشته باشيم اگر مي خواهيم در كشورمان درخشاني در علم، به معني نوين را ترويج كنيم نه تنها بايد اين تقابل را درك كنيم، بلكه راههاي گفتگو ميان اين دو فرهنگ را باز و هموار كنيم.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

نيمه پر ليوان

چند روز پيش همسرم درمورد بحث هايي كه با يكي از مهمان هاي پژوهشكده كرده بود صحبت مي كرد. حرف به
پديده
Anderson localizationكشيده شد. من با اين مفهوم آشنا نبودم. به او گفتم متاسفانه نه در ايتاليا و نه در استنفورد من اين فرصت را نداشتم كه در مورد ماده چگال آنقدر كه بايد معلومات به دست آورم. آنقدر سمينار در مورد رشته خودم برگزار مي شد كه فرصتي براي ياد گرفتن ديگر موضوعات دست نمي داد.
با توجه به اين كه بيشتر ايده هاي ناب در نقطه تلاقي رشته ها متولد مي شوند اين ضعف آموزشي ضعف قابل اغماضي نيست. همسرم
با لحن پز دادن گفت اما من كه در شريف دكترايم را گرفته ام اين چيزها را خوب بلدم. گفتم خوب! من كه هميشه گفته ام كه تحصيل در دانشگاه شريف مزايا و نقاط قوت مخصوص خود را دارد.

گفت "البته فقط براي كسي كه به دنبال استفاده از اين مزيت ها باشد." اين نكته هميشه صادق است. اگر كسي به دنبال آموختن نباشد از بهترين دانشگاه دنيا هم استفاده اي نخواهد برد

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۲۶, دوشنبه

غلط املايي

در نوشته ام تحت عنوان
"چند نكته درباره ارائه پوستر"
كلمه "حتي الامكان" را به اشتباه "حدالامكان"نوشته بودم. يكي از همكاران عزيزمان اين اشتباه را به من گوشزد كردند و من اشتباه را تصحيح نمودم. خواهشمندم اگر شما هم اشتباه املايي در نوشته هاي من ديديد در كامنت ها تذكر دهيد تا من آن راتصحيح كنم.


عده اي هستند كه غلط املايي را "بانمك" مي دانند. اما اگر ما امروز در اين وبلاگ ها خود را به اشتباه نوشتن عادت دهيم فردا در نوشتن نامه هاو مقالات رسمي نيز چنين اشتبا ه هايي خواهيم كرد. نامه رسمي ويا مقاله اي كه غلط املايي دارد خيلي زودتر از بقيه مقاله ها ونامه ها سر از سطل زباله در مي آورد.

فناوري هاي بديع در آزمايشگاه هاي انرژي هاي بالا

معمولا را ه اندازي آزمايش هاي فيزيك ذرات نيازمند فناوري هاي جديدي است كه تا آن زمان به كار گرفته نشده اند. در نتيجه اين آزمايش ها فرصتي براي فيزيك پيشگان مهندسان و تكنيسين ها هستند كه تمام ابتكار و توان خود را به كار گيرند و كاري كنند كه اين گونه فناوري ها از مرحله تخيل به مرحله اجرا برسند. اغلب.
پس از مدتي كه اين گونه فناوري هاي
state-of-the-art
از بوته آزمايش آزمايشگاه هاي فيزيك ذرات سربلند بيرون آمدند راه خود را به سوي مصارف كاربردي تر در صنعت و زندگي روزمره باز مي كنند.

در واقع علت اصلي كه دولتمردان از اين گونه طرح ها حمايت مي كنند ابداع همين فناوري هاست. به تجربه فهميده اند كه در دراز مدت سوددهي فناوري هايي كه به اين ترتيب ابداع مي شوند بسيار بيشتر از سرمايه اي است كه در اين كار ريخته اند. آنچه كه براي ما فيزيكپيشگان محصول جانبي است براي آنها محصول اصلي است. به اين ترتيب كار به جلو مي رود.

البته طراحي و ابداع تكنولوژي هاي جديد خالي از چالش نيست. اغلب اتفاق
مي افتد كه
prototype
ساخته شده ايرادي دارد كه مبدعان آن از علت آن سر در نمي آورند. پس همگي سعي مي كنند با بازبيني محاسبات و طرح ها با روش سعي و خطا و به هر وسيله ديگري علت را بيابند.

دوستان آزمايشگر من كه در آزمايشگا ه هاي مختلف كار كرده اند همگي به يك نكته تاكيد مي كنند:
در طول اين فرآيند "علت يابي" استاد راهنما و يا رئيس آنها اصرار دارد تا تمام مراحل بازبيني و سعي و خطا را به صورت مكتوب به دقت تمام ثبت كنند. اين كار به نظر جوانتر ها دردسر اضافي و بي جهت مي آيد. پس تا مي توانند از زير آن شانه خالي مي كنند. اما به تدريج حكمت اين اصرار را مي فهمند.
درمي يابند كه براي اين كه قدمي به جلو گذاشته شود و اين ماشين عظيم علم و تكنولوژي به حركت خود به جلو ادامه دهد نسل بعدي فيزيكپيشگان مهندسان و تكنيسين ها بايد از اشتباه هاي نسل قبل آگاه شوند و الا همان اشتباه ها را تكرار خواهند كرد و در همان جا درجا خواهند زد.
پس تمام اشتباه ها را بايد با تحليل دقيق مكتوب كرد.

عظمت و دقت پروژه
LHC
هركسي را اعم بر فيزيك پيشه و غير فيزيك به حيرت وا مي دارد. اما نبايد فراموش كرد كه اين پروژه ميراث خوار پروژه هاي قبلي چون
LEPاست اگر آن پروژه ها از قبل وجود نمي داشتند و اگر تجارب آنها منتقل نمي شدند
LHC
هرگز عملي نمي شد

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه

انقلاب نوامبر

در يازدهم نوامبر سال هفتاد وچهار ميلادي
Burton Richter
از اسلك و
Samuel Ting
از
Brookhaven
مستقلا اعلام كردند كه ذره اي حاوي كواركي جديد و نسبتا سنگين يافته اند. به علت اهميت كشف از آن به بعد اين كشف به انقلاب نوامبر فيزيك شهرت يافت. ( نامگذاري ملهم از انقلاب اكتبر روسيه است.)
اين دو در سال هفتاد وشش ميلادي مشتركا جايزه نوبل را دريافت كردند.
Richter
به دعوت فرهنگستان علوم در مهرماه به ايران سفر خواهد كرد و در بيست و چهارم مهر در دانشگاه شريف سخنراني خواهد كرد.

به دانشجويان انرژي هاي بالا و ذرات بنيادي توصيه مي كنم كه در اولين فرصت در مورد تاريخ و اهميت اين كشف مطالعه بكنند . اما نه به خاطر اين كه يك نوبليست قرار است به ايران بيايد .
تاثيري كه كشف او بر فهم ما از فيزيك ذرات و روند تحقيقات بعدي گذاشته چيزي است كه اهميت دارد

بخش عمده اي از فرهنگ تحقيقي در هر رشته اي تاريخ رشد آن رشته است.
منظورم از دانستن
تاريخ تنها به خاطر سپردن نام ها و سال وماه كشف ها نيست. منظور م دانستن ربط اين كشف ها با هم و ربط آنها به بررسي هاي تئوريك قبل و بعد است.


مثلا در اين مورد خاص فيزيكپيشگان حتي قبل از كشف مستقيم اين كوارك سنگين به خاطر مكانيزمي كه
به
GIM
معروف است انتظار وجود چنين ذره اي را داشتند. در واقع كشف اين ذره به حل معمايي كه از قبل وجود داشت مهر تاييد گذاشت.

بدون داشتن چنين اطلاعاتي مقالاتي كه مي نويسيم بي اصل و ريشه و آبكي خواهند بود.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۲۲, پنجشنبه

داستان روبين

چندي پيش مهمان عزيز هموردا يعني ناوردا داستان فراموش نا شدني زوييكي را در هم وردا بازگو كرده بود. در اين جا مي خواهم به اپيزود ديگري از داستان ماده تاريك اشاره كنم:داستان روبين. روبين همان شخصي است كه مشاهدات پانزده ساله اش (البته به همراه يك تيم از پژوهشگران)جامعه علمي را قانع كرد كه چيزي وراي گرانش نيوتني در ابعاد كهكشاني رخ مي دهد كه مي تواند به دليل وجود همان ماده تاريكي باشد كه زوييكي سالها قبل به آن اشاره كرده بود. همان طور كه ناوردا اشاره كرد زوييكي حركت كهكشان ها را در خوشه هاي كهكشاني بررسي كرده بود. اما روبين حركت تك ستارگان را در قسمتي هاي خارجي كهكشان مورد مطالعه قرار داد. او مشاهده كرد كه ستارگاني كه دور از مركز كهكشان هستند سرعتي بالاتر ازْآنچه كه انتظار مي رود دارند. به عبارت ديگر اگر گرانش نيوتني درست باشد و اگر تمام جرم ستاره از ماده معمولي روشن قابل مشاهده تشكيل شده باشد نيروي گرانشي براي نگاه داشتن ستارگان با چنين سرعت بالايي در مدار خود كا في نخواهد بود.


خود روبين همه جا روايت مي كند كه در آن سالها بيشتر محققان به مركز كهكشان علاقمند بودند. اكثر اختر فيزيكدان گمان نمي كردند كه در كناره هاي كهكشان اتفاق جالبي بيفتد. در نتيجه در آن سال هافضاي مطالعه بر روي مر كز كهكشان خيلي رقابتي بود. روبين مي گويد چون در آن سالها مادر چهار تا بچه شيطان و بازيگوش بوده نمي توانسته در آن فضاي رقابتي دوام بياورد پس تصميم مي گيرد بر روي ستارگان دور از مركز كهكشان كار كند.


ملاحظه مي كنيد لزوما موضوعات مهم تحقيقي همان موضوعات داغ و رقابتي نيستند!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۲۰, سه‌شنبه

قهوه با كيهان شناسي

چند سالي است كه وبگاه "قهوه با كيهان شناسي" راه افتاده. راستش درست نمي دونم كي اولين بار راه اندازي اش كرده. البته ترجمه ي لفظ به لفظ اسمش اين نيست اما من اين اسم فارسي رو براش انتخاب كردم كه با توجه به عنوان ايميل هايي كه مي فرستند به نظر معقول مياد.
ما ها توايران از سال 2004 (در مدرسه ي كيهان شناسي آي پي ام) به واسطه ي دوستان خارج از كشور، باهاش آشنا شديم. اما حالا اين
"قهوه با كيهان شناسي" چيه؟

اين وبگاه داره به نوعي كار قهوه ي عصرونه در يه مركز تحقيقاتي رو مي كنه. يعني كيهان شناس ها مياند و مقاله اي رو كه اون روز در شبكه ديده اند و براشون جالب بوده مطرح مي كنند و بعدد درباره اش بحث مي كنند. به اين ترتيب كه مي رند و نظر مي گذارند (مثل وبلاگ). با اين تفاوت كه اول بايد ثبت نام كرده باشي و نام كاربري خودت رو داشته باشي و بعد نظر بذاري. گروهي هم هستند كه يه چك اوليه مي كنند تا نظر نامربوط وارد بحث نشه.
نكته ي جالب در باره ي
يه "قهوه با كيهان شناسي" اينه كه گاه خود نويسنده ي مقاله هم وارد بحث مي شه و اصولا آدم هاي مطرح در كيهان شناسي هم عضوش هستند و گاه اگر به كارشون مربوط باشه بحث مي كنند. خوشبختانه تعداد مقالات مورد بحث خيلي بالا نيست و دنبال كردن بحث ها وقت گير نيست.

نكته ي مهم درباره ي اين وبگاه اينه كه براي كساني مثل ما كه بسيار منزوي هستيم و ارتباطاتمون كمه، كمك بزرگي است براي به روز شدن. يه مثال خوبش همين بحث
حفره ي بزرگ كيهاني بود كه چند هفته پيش نقل روزنامه ها و خبرگزاري ها بود. اصل مقاله ي اين كار پنج ماه پيش روي آركايو بود. براي ما كه دور از جماعت علمي
(scientific community)
زندگي مي كنيم، دنبال كردن اين كه چرا يهو اين خبر داغ شده، يه كم سخته. اما جاهايي مثل
"قهوه با كيهان شناسي" كمك مي كنند كه ما هم كمي تجربه كنيم كه در يه مركز تحقيقاتي هستيم كه تعداد زيادي كيهان شناس درش كار مي كنند و عصر ها هم با هم قهوه اي مي خورند و گپ مي زنند.
البته اين وبگاه امكانات جنبي ديگري هم داره كه ديگه اينجا بحثش به درازا مي كشه و اگر علاقه منديد، حتا اگر كارِتون كيهان شناسي نيست، خوبه يه سر بهش بزنيد.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۹, دوشنبه

طوطيان هند

در ضيافت شام
(banquet)
همايشي كه در ژاپن برگزار شد با يك فيزيكپيشه نسبتا معروف هندي آشنا شدم. البته من اين شخص را از قبل از روي مقالاتش مي شناختم. رسم بر اين است كه در ضيافت هاي شام افراد سر صحبت را با مسايل فرهنگي باز مي كنند بعد به آرامي موضوع را به مقالات خود مي رسانند وبه موضوعات جدي تر و حرفه اي تر مي رسند. اين روش ترفند كارسازي هم هست. بحث هاي گل بلبل معمولا بهتر ياد طرف مي ماند ودر نتيجه كنجكاو مي شود تا در مورد مقالات شما هم بيشتر بداند. من وقتي مي خواهم باب صحبت را با هندي ها باز كنم از شعر و شاعري سخن مي گويم. باآلماني ها از حفاظت از محيط زيست و مخصوصا روش هاي صرفه جويي در مصرف انرژي مي گويم و با ايتاليايي ها از تاريخ صحبت مي كنم با فرانسوي ها از غذا و همين طور تا آخر.

بحث با اين شخص را هم طبق معمول با نقل داستان "زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود " آغاز كردم و به موضوع كار حاضرم كه توليد نوترينوهاي پر انرژي در ستارگان است كشاندم.


چند روزي پس از همايش همين شخص به من ايميلي فرستاد و پس از تعارفات معمول اضافه كرد كه ترجمه اشعار حافظ به انگليسي را خريده و دارد از خواندن آنها لذت مي برد. بعد نوشته بود پس تو هماني بودي كه با فلان كسك و بهمان كسك مقاله داري. جواب دادم آري من همانم كه با اين دو مقاله دارم اما علاوه بر اين مقالات مقاله هاي ديگري هم دارم كه به همان اندازه بهشان افتخار مي كنم. اما متاسفانه چون به اندازه آن دو مشهور نيستم مقالات ديگرم بعضا مورد توجه قرارنمي گيرند.

در جواب از من عذر خواست و گفت متاسفانه چون تعداد مقالات خيلي زياد است نمي توان همه آنها را خواند. نوشته بود (و راست هم مي گفت)معيار بيشتر افراد براي انتخاب مقالاتي كه مي خوانند شهرت نويسندگان و يا آشنايي رودررو با نويسنده است! البته تاكيد كرده بود اين معيار لزوما معيار خوبي نيست. اما واقعيت همين است كه او گفت و من بازگو كردم. قدري تلخ است اما بايد قبولش كرد.اين نشان مي دهد هنوز هم با وجود اينترنت و صدها وسيله ارتباطي ديگر ارتباط انساني رودررو نقش كليدي دارد. اگر ما بخوانيم سري در ميان سرها بلند كنيم چاره اي نداريم جز اين كه آداب حرفه اي چنين ارتباطات انساني را بياموزيم.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۸, یکشنبه

آسمان با طعم گوگل

این برنامه ی آسمان گوگل هم مانند بقیه ی نوآوری های گوگل به زودی به یک پدیده ی ماندگار و اثرگذار تبدیل خواهد شد. مخصوصا از آن جا که توجه بسیاری از اخترشناسان را به خود جلب کرده است به زودی رشد خواهد کرد و بسیار غنی تر خواهد شد. آن چه که در خبرها در باره ی این نرم افزار آمده بود، امکان دیدن آسمان با کیفیت بسیار زیاد برای همگان است. ولی برای اخترشناسان این تنها بخشی از داستان است و اصل داستان این است که با استفاده از این ابزار هر کس می تواند داده های رصدی خودش را هم وارد کند و نمایش دهد. یکی از ویژگی های خوب این نرم افزار (و نرم افزارهای جانبی اش) این است که به شما اجازه می دهد تا داده های رصدی تان را بدون دردسر به زبانی که گوگل می فهمد تبدیل کنید. این داده ها روی سرور خود شما می مانند و تنها کافیست نشانی آنرا به گوگل بدهید تا بتوانید داده هایتان را با استفاده از این ابزار جدید گوگل نمایش دهید. همچنین می توانید این داده ها را با مجموعه ی داده های دیگری که گوگل می شناسد روی هم بیندازید و با هم نمایششان بدهید. تا کنون داده های اس.دی.اس.اس، داده های تلسکوپ هابل و دبلیومپ در این مجموعه قرار داده شده اند و به زودی مجموعه داده های دیگری نیز به آن اضافه خواهد شد. بدین ترتیب به زودی می توانیم از قدرت گوگل برای جستجو و نمایش داده های اخترفیزیکی استفاده کنیم و نتایج مشاهده هایمان را در دسترس همه ی مردم بگذاریم. این نرم افزار می تواند برای رصدخانه ی ملی ما هم بسیار به درد بخور باشد. می شود مشاهده های رصدخانه ی ملی یا نتایج شبیه سازی ها را با استفاده از این نرم افزار با بقیه ی داده های دیگر روی هم انداخت و با هم ترکیب کرد. برای این کار تنها کافیست داده هایمان را به شکل فایل پی.ان.جی ذخیره کنیم و در یک فایل جداگانه هم مختصات تصویرمان را به گوگل بدهیم تا بتواند آن را در جای درست خودش قرار دهد. این نرم افزار رایگان است و به همراه گوگل زمین بر روی رایانه نصب می شود. جزییات بیشتر را هم می توانید در این مقاله بخوانید

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۷, شنبه

تلفظ لغات ساده انگليسي

ما معمولا دنبال چيزهاي دشوار و پيچيده مي رويم و از مسايل ساده غافل مي مانيم. بعد هم درست از ضعف در همين چيزهاي ساده ضربه مي خوريم. اين نكته در آموختن زبان انگليسي مشهودتر است. من مي توانم ادعا كنم كه دايره لغات انگليسي اي كه به كار مي برم از يك آمريكايي متوسط بسي فراخ تر است. با اين حال در تلفظ لغات ساده و پيش پا افتاده هنوز مشكل دارم!مثلا بيش از يك بار برايم اتفاق افتاده كه در رستوراني
water
سفارش دهم و گارسون برايم يه چيز ديگه بياورد!
نكته در اينجاست كه در زندگي روزمره و حتي در زندگي آكادميك لغات ساده بيشتر استفاده مي شوند.

در پايين چند لغت انگليسي را كه عموم ايرانيان به طور سيستماتيك آنها را اشتباه تلفظ مي كنند نام مي برم.
مي دانم تمام اين لغات براي شما لغات ساده اي محسوب مي شوند اما بهتر است بار ديگر به ديكشنري مراجعه كنيد و تلفظ صحيح آنها را به خود ياد آوري كنيد. بنا به مشاهده اي كه من كرده ام يكي از موانع اصلي در راه ارتباط بر قرار كردن در همايش هاي بين المللي تلفظ نا درست همين چند لغت ساده است:

low
لاء غلط است!

measure

poster

"او"
با آن غلظت فارسيش پس از "پ"غلط است.


develop

analyze
analysis

...

البته تلفظ هاي اشتباه ما به اين چند كلمه ختم نمي شوند اما خوشبختانه بيشتر اشتباه هاي
ما با ايتاليايي ها و فرانسويان و همچنين اسپانيايي ها مشتركند. درنتيجه انگليسي زبان ها كمابيش متوجه آنچه كه مي گوييم مي شوند. اما در اين چند مورد اشتباه ها كاملا " ايراني" هستند و كاملا نا آشنا به گوش ديگران و در نتيجه مايه دردسر و سر در گمي و احيانا كج فهمي

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۶, جمعه

داستان زوییکی

در جشن ۵۰ سلگی رصدخانه ی رادیویی ملی آمریکا داستانی درباره ی زوییکی شنیدم که خیلی جالب بود. فریتز زوییکی ستاره شناسی بود که در دهه ی ۳۰ برای نخستین بار به نیاز به بودن ماده ی تاریک پی برد. البته هنوز آن روزها نامی برایش نگذاشته بودند. زوییکی بر اساس سرعت کهکشان ها در یک خوشه کهکشانی پیشنهاد کرده بود که اگر قوانین گرانش درست باشد جرم کهکشان ها باید ۱۰ تا ۱۰۰ برابر آن چیزی باشد که به چشم می آید. زوییکی نام این جرم گمشده را ماده ی تاریک گذاشت. روشن است که وجود چیزی که تنها گرانش دارد و دیده نمی شود و تا کنون هم در هیچ آزمایشگاهی چیزی همانندش دیده نشده به هیچ روی خوشایند ستاره شناسان آن زمان نبود و واکنش شدیدشان را در پی داشت. واکنش شدید در جامعه ی علمی معمولا به معنی نادیده گرفتن است و این پیشنهاد زوییکی هم واقعا نادیده گرفته شد به طوری که تا ۴۰ سال پس از آن تعداد ارجاع ها به مقاله اش تنها ۷ ارجاع بود که نیمی از آن ها را هم خودش نوشته بود! آن سال ها کنفرانسی در سانتا باربارا درباره ی دینامیک کهکشان ها برگزار شد یکی از اخترشناس هایی که آن روزها دفتر کارش کنار دفتر زوییکی بوده تعریف می کرد که یک روز صبح با صدای داد و بیداد زوییکی از دفترش بیرون آمده و دیده زوییکی از این که به کنفرانس سانتاباربارا خوانده نشده بسیار عصبانی شده و داد و هوار راه انداخته است. ولی آن روزها گذشت و ۴۰ سال پس از آن، بودن ماده ی تاریک پذیرفته شد. امروز آن مقاله ی فراموش شده ی زوییکی صدها ارجاع دارد و ماده ی تاریک در همه جای اخترفیزیک، کیهان شناسی و حتی فیزیک ذرات بنیادی دیده می شود. این برای من نمونه ی بسیار آموزنده ای از یک کار علمی خوب است که اگر هم هنگام نوشته شدن به چشم کسی نیاید، یک روز سرانجام دیده خواهد شد و قدر خواهد دید

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۴, چهارشنبه

چند نكته عملي درباره ارائه پوستر

در اينجا مي خواهم به چند نكته عملي اشاره كنم كه رعايت آنها كمك مي كند تا در ارائه پوستر موفق تر باشيم.
برخي از آنها را خود به تجربه دريافته ام و برخي را از پسكين و يا ديگر فيزيكپيشگان پيشكسوت شنيده ام.

1) در تنظيم پوستر (برعكس نوشتن مقاله و يا نوشتن اي-ميل علمي)بهتر است شرط ايجاز را رعايت كنيم. بايد فقط لب مطلب را در پوستر بگنجانيم . از پرداختن به جزئيات حتي الامكان بايد بپرهيزيم. اگر پوستري حاوي مقدار زيادي از جزئيات باشد حوصله بازديد كنندگان را به سر خواهد برد. علاقمندان مي توانند براي خواندن جزئيات بيشتر به مقاله رجوع كنند.

2( طبيعي است حسن انتخاب رنگها و جلوه هاي بصري در موفقيت هر پوستري مي توانند نقش كليدي ايفا كنند. توجه به اين جزئيات را "سطح پايين" و يا وقت تلف كردن تلقي نكنيد. در كار حرفه اي همه اين جزئيات مهمند.

3) تهيه پوستر و آويختن آن تنها قسمت كوچكي از كار ارائه پوستر است. قسمت اصلي كار حضور در كنار پوستر و توضيح درباره پوستر و پاسخ گويي به سئوالات بازديدكنندگان است. در عرف جامعه فيزيك بين المللي كسي كه به هنگام
Poster session
در كنار پوستر خود حاضر نيست شخصي بي مبالات و حتي به دور از ادب تلقي مي شود. من در حدي نيستم كه خودم در اين باره نظري داشته باشم اما از آنان كه عمري به برگزاري همايش هاي بين المللي پرداخته اند و در آداب و
etiquette
اين گونه گرد همايي ها صاحبنظرند اين گونه شنيده ام.

4(در جلسه پوستر بايد خجالت را كنار گذاشت. اگر كسي را ديديم كه به پوستر ما توجه مي كند بهتر است جلو برويم و شروع كنيم به توضيح دادن درباره پوستر. معمولا طرف از اين كار ما استقبال مي كند.

5( در بالاي پوستر نام ارائه دهنده و همچنين نام دانشگاه يا موسسه وي حتما بايد گنجانده شود.

6( اين آخرين توصيه ابتكار خود من است: بهتر است چند نسخه از مقاله مربوطه را با خود داشته باشيد و آن را به دست بازديدكنندگان علاقمند بدهيد. تجربه من نشان مي دهد كه معمولا در اولين فرصت

(!يعني در طي سمينار خسته كننده بعدي

مقاله شما خوانده مي شود.



من در سفر چند هفته پيشم ابتدا در يك همايش در ژاپن سمينار دادم و سپس در كره پوستري ارائه كردم. با اطمينان مي گويم ارائه پوستر مفيدتر بود. چرا كه در طول جلسه پوستر وقت بسيار بيشتري براي بحث است. به علاوه چون جو حاكم بر بحث صميمي تر است مخاطبان سئوالات بيشتري مي پرسند.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۳, سه‌شنبه

پوستر

وقتي در اسلك برروي پايان نامه ام كار مي كردم مايكل پسكين-نويسنده كتاب معروف نظريه ميدان و همچنين رئيس بخش تئوري اسلك- استاد راهنمايم بود. يك بار مي خواستم براي شركت در يك همايش به فرمي لب بروم و در آنجا پوستري ارائه دهم. قبل از تهيه پوستر مايكل نطق مفصلي در اهميت پوستر و خصوصيات يك پوستر خوب برايم كرد. بعد از اين كه من طرح اوليه پوستر را ريختم آن را به دقت مطالعه كرد و سفارش هاي مفيدي را براي بهتر شدن نحوه ارائه پوستربه من گوشزد كرد. بعد هم مرا با خود به بخش گرافيك اسلك برد و كلي سفارشم را كرد.
با وجود چنين پارتي كلفتي تكنيسين هاي آنجا براي تهيه پوسترم سنگ تمام گذاشتند.



مدت ها بود كه پوستر ارائه نكرده بودم تا اين كه چند هفته پيش براي شركت در سمپوزيم
LP07
به كره رفتم.در اين همايش حدودا 80 نفر پوستر ارائه كردند كه يكي از آنها من بودم.

دو جلسه دو ساعتي به پوستر ها اختصاص داده شده بود. ما در كنار پوستر هايمان ايستاديم و براي هر كدام از علاقمندان يك سمينار اختصاصي داديم و به سئوال هايشان پاسخ گفتيم. پس از جلسه به شدت خسته شده بوديم امابه زحمتش مي ارزيد كلي بحث مفيد در گرفت. ارائه پوستر اگر به نحو صحيح باشد از ارائه سمينار هم مفيد ترواقع مي شود.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۱, یکشنبه

مثال بد

افراد مختلف روش هاي مختلفي براي درك مفاهيم دارند. روشي كه من دارم استفاده از مثال است.تا موضوعات رادر قالب چند مثال بيان نكنم باورم نمي شود كه آنها را هضم و جذب كرده ام. تا به امروز تنها معيار من براي انتخاب مثال ها جنبه
heuristic
آن بود. دقت مي كردم تا مثالي را انتخاب كنم تا جنبه هاي مختلف مفهوم را به تصوير كشد. از بحث هاي فراواني كه در هفته هاي اخير در هموردا شد من درس هاي زيادي گرفتم از جمله اين كه وقتي مثال هايم را براي ديگران بيان مي كنم بايد به موضوعات ديگر هم توجه داشته باشم. از جمله اين كه مثال مورد نظر نبايد "داغ تر"از خود موضوع باشد و الا مخاطبان به مثال بيشتر از خود موضوع توجه خواهند كرد.


در نوشته ام تحت عنوان "بازهم در مورد لابي كردن" بحث "چهره هاي ماندگار" را تنها به علت روشن تر شدن منظورم بيان كرده بودم. انتخاب اين مثال اشتباه بود مخصوصا كه همان طور كه دكتر منصوري اشاره كردند من در مورد اين جور مسايل بي اطلاع و ساده هستم.


راستش را بخواهيد فكر نمي كردم اين قدر اين موضوع بحث انگيز شود. اما از اين كه اين بحث ها در گرفت ناراضي نيستم چرا كه هدف آن نه تخريب و هو كردن بلكه ريشه يابي مشكلاتي بود كه همگي به آنها واقفيم. اتفاقا وجودوعلني و صريح بودن چنين بحث هايي نشان از سلامت نسبي محل كار ما دارد كه در اين گوشه از دنيا كه خاورميانه اش خوانند غنيمتي است.


راستش اميد داشتم اگر دكتر منصوري آن نوشته مرا بخوانند به سئوالي كه كرده بودم پاسخ گويند. سئوال را دوباره تكرار مي كنم: لغت پارسي اويژه براي "لابي كردن" چيست؟

ه‍.ش. ۱۳۸۶ شهریور ۱۰, شنبه

وحدت نيروها (قسمت دوم

نتيجه استانداردي كه جامعه فيزيك نو ترينو از داستاني كه پيشتر به آن اشاره كردم گرفته اين است كه در نوشتن يك طرح
(proposal)
. براي يك پروژه دراز مدت حتما از نظر تئوريك بايد انگيزه اي قوي در سر داشت

نمي توان الله بختكي عمل كرد و گفت ما اين آزمايش را ترتيب مي دهيم تا ببينيم چي از توش در مي آيد. با اين حال طرح بايد بتواند طيف وسيعي از تئوري ها را چك كند.
به اين ترتيب احتمال آن كه پروژه به نتايج قابل توجهي برسد بالا تر خواهد رفت.


حسن ختام اين گونه بحث ها در جمع هاي فيزيك نو ترينو عموما يادي از شادروان كريستف كلمب است: اگر كريستف كلمب به سراغ پادشاه مي رفت و از او مي خواست تا كشتي و خدمه در اختيار او بگذارد تا همين طور سرنديپيتي وار دل به دريا بزند به طور قطع جواب منفي مي شنيد اما او هدفي جذاب داشت: راهي تازه يافتن به سوي شرق دور. همگان مي دانند كه او هرچند در هدفش موفق نشد اما به كشفي مهمتر نايل شد