ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

تبریک

جا دارد به انجمن فیزیک که یکی از انجمن‌های علمی‌ی برتر کشور ارزش‌یابی شده است تبریک گفت+. هم چنین به دکتر علیشاهیها و دکتر ایرجی راد از رشته‌ی فیزیک که به ترتیب به  داغ‌نویس و پژوهشگر برتر شدند  نیز تبریک  گفت+

داغ‌نویس: نویسنده‌ی مقاله‌ی داغ

پی‌نوشت- من با همه‌ی فیزیک پیشه‌ها آشنا نیستم. اگر اسمی رو جا انداخته‌ام بگویید اضافه کنم. 

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

معرفی کتاب: ظلم، جهل و برزخیان زمین

اخیرا کتاب " ظلم، جهل و برزخیان زمین" نوشته ی محمد قائد را دوستی برای من در باب مسئله گفتگو و برخورد فرهنگ ها و خورده فرهنگ ها معرفی کرد که حیفم آمد آن را برای دیگر دوستان نیز معرفی نکنم. برای ما اهل علوم دقیق که کمتر در امور فرهنگی و اجتماعی و انسانی به صورت مدون غور کرده و کم سوادیم، خواندن این کتاب برای من راهنما و روشن گر بود.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

دانشجويي که نمره اش صفر شد !

عريزم تو

- دانشجويي هستی که نه تنها تقلب کردی دوستاتتو هم داری به اين کار تشويق می کنی
- دغدغه ات به عوض درس و مشق چزوندن بزرگتر ها و اساتيدت هست
- دوستای نادانتو به دانايان نصيحت گو ترجيح می دی

تو همه ی خطاهای فوق رو انجام دادی. پس نمره ی تو يک صفر گنده است، يک صفر!

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

فيلتر نشی !

يکی از وبلاگ های مورد توجه من وبلاگ "اساتيد عليه تقلب" بود که تعداد زيادی از اساتيد دانشگاه صنعتی شريف به منظور
ايجاد فضای پژوهشی سالم و جلوگيری از تقلب و سوء استفاده های علمی راه انداخته بودند. متاسفانه انتشار يک مقاله ی
انتقادی در مدت زمان بسيار کوتاهی بعد از انتشار آن منجر به فيلتر شدن اين وبلاگ حرفه و صنفی شد. جالب آنکه هر نامه ای
که به filter@dci.ir برای رفع فيلترينگ می زنی دردم برگشت می خورد !



ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

ديداری از دانشگاه METU آنکارا


دو روزی رو برای گرفتن ويزا به آنکارا سفر کردم. اين اولين سفر من به ترکيه بود. يادمه در دو سفرم، بعد از برگشتن کلی تو فکر رفتم. اوليش چين بود و دومی ترکيه. سفر های اروپا برای من عجيب نيست چون اين پيش زمينه ی فکری در مورد اختلاف فرهنگ و ثروت و علم تو ذهن آدم وجود داره ولی وقتی به کشور هايي در سطح کشور خودمان سفر می کنی و کلی اختلاف رو می بينی برای آدم تا حدودی شوک آوره.

به دليل بلد بودن ترکي استابولی تونستم ارتباط خوبی با مردم و دانشگاهيها برقرار کنم. اولين چيزی که از اين جامعه بر داشت کردم اين بود که اينجا ( مثل او چيزی که تو چين هم ديده بودم) پول مفت و مجانی وجود نداره و واسه يک ريال پول بايست تلاش کرد. تو خيابون ها آدم علاف نمی بينی. همه دارن يک کاری رو انجام می دن و از اتوموبيل رانی جوان ها با موهای سيخ کرده هم خبری نيست. آخه بنزين ليتری بيش از 3 ليره است که ميشه حدودا 2.2 هزار تومان. قيمت تاکسی و اتوبوس و غذا به نسبت قيمت بنزين واقعا ارزونه. برداشت مردم ترکيه از کارشان کاملا متفاوت با ايرانه. اين اختلاف نگاه را حتی می شه در واژه ی حقوق که آنها به آن "معاش" می گن، ديد. تو تاکسی که می نشينی راننده اول از همه تاکسی متر رو می زنه و کاملا به صورت حرفه ای تا آدرستو پيدا نکرده دست ور دار نيست. قيمت تاکسی من از وسط تا گوشه ی شهر ( حدود 10 کيلومتر) به پول خودمان 10 هزار تومان شد. باورم نمی شد. بهش گفتم شما تاکسی متراتون چطوری کار می کنه. گفتش با محاسباتی که انجام شده دست مزد ما از رانندگی حدود 30 درصد پرداختی مشتری يه. اين نرم خدمات تو ترکيه است.


روز اول بعد از گرفتن ويزا و بازديد از چند مسجد قديمی و اماکن باستانی آنکارا با دوستم در دانشگاه METU آنکارا تماس گرفتم تا روز دومم را تا زمان پرواز از دانشگاه ديدن کنم. خوشبختانه چند تن از دوستان دوران کارشناسی من الان در دانشگاه های ترکيه استاد شدند و کلی برو و بيا دارند. واسه همين تونستم به اعتبار اونها با چند تن از اساتيد و نمايينده ی Tubitak چند ساعتی رو سپری کنم. Tubitak معادل NSF تو آمريکاست و به پروژه های پژوهشی پول پرداخت می کنه. افراد بايست پروژه هاشون را به اين مرکز ارسال کنند و در صورت برنده شدن طرحشون پول در اختيار آنها قرار می گيره.
http://www.tubitak.gov.tr/home.do?ot=10&lang=en

دانشگاه METU که به ترکی" اروتا دوغی تکلنيکلال تونيورسيتی" می گن، مهمترين دانشگاه صنعتی ترکيه و به گفته ی خوشان "شريف" ترکيه است.
http://www.metu.edu.tr
برخلاف شريف از اراضی اين دانشگاه کم نگذاشتن و طبق گفته ی خودشان برای رفتن به ته دانشگاه با پای پياده دوسه ساعتی زمان لازم است. دانشکده ی فيزيک اين دانشگاه http://www.physics.metu.edu.tr فکر کنم بيش از 60 هيئت علمی داره و در زمينه ها مختلف، تقريبا همان زمينه هايي که تو شريف داريم داره کار می شه. اين دانشکده در سال 1960 تاسيس شده يعنی يک ده سال زودتر از دانشکده ی فيزيک خودمان. احترام درکل به دانشگاهيها رو تو جامعه قوی ديدم نمونه اش هم اينه که اسامی خيابون ها و يا پشت پولهاشون را عکس های فيزيکدان ها و رياضی دانها ... را چاپ کردند.
http://en.wikipedia.org/wiki/Aydin_Sayili
http://en.wikipedia.org/wiki/Cahit_Arf

در بدو ورود به دانشکده ی فيزيک دوستم منو به اتاق Aliyev هدايت کرد. يکی از فيزيک دان های آذری که بيش از دودهه تو اين دانشکده داره کار می کنه. مردی باريک اندام و ريزه ميزه با سنی حدود 60 سال. وارد اتاقش که شديم ديدم خم شده رو محاسباتش و سخت تو کاغذ هاش غور کرده بود. يک آن هنوز ورود منو متوجه نشده بود. سرشو از رو کاغذهاش بلند کرد. دوستم منو معرفی کرد. با هيجان جلو آمد منو بغل کرد و روبوسی. انگار که سال هاست منو ميشناسه. " سلام خوش گليپسن سهراب بی" اين اولين جمله ی اين مرد مهربان بود. آخه دو تا از دوستان سابقم دانشجوی دکتری او بودند و کلی منو قبلا معرفی کرده بودند. بعد از کمی
گپ و صحبت راه افتاديم تو دانشکده و منو به جماعت معرفی کرد. در هر توقف گاه تو دفتر همکاراش نيم ساعتی می نشستيم و اونا کارهاشونو به من تعريف کردند. من هم گفتم دارم رو چه موضوع هايي کار می کنم. جو کاملا علمی و حرفه ای بود منتها اين بار تو اروپا نبودم در ترکيه و سعی می کردم اصطلاحات علمی را به ترکی و درست ادا کنم. تجربه ای فوق العاده برای من !
بعد علی اف منو به ناهار دعوت کرد و بعدش داخل دانشگاه تمام دانشکده ها را به من نشان داد. مردی بسيار افتاده که فکر نمی کردم نزديک 200 مقاله ی علمی و کتاب های تخصصی نوشته باشه. گفتم "طهماسب" من وقتتو گرفتم. گفت نگران نباش من معمولا تا 11 شب اينجا هستم . تو يک محاسبه مانده بودم بايستی هوا به سرم بخورد. از روی حجم کاری که تو اين سن و سال انجام می داد بار ديگر ياد همان حرف راننده افتادم که پول مفت تو مملکت وجود نداره واسه هر کاری بايست زحمت کشيد...
شام دوباره با علی اف در رستوران شيک دانشگاه که بيشتر به رستوران هتل می ماند غذای خوشمزه ای خورديم. از ديدن ليست بلند بالای منو غذا، احترام خدمت کار واقعا تعجب کردم. بعد از شام منو رساند به ترمينال اتوبوس و مناسب ترين اتوبوس را پيدا کرد و وايساد تا مطمئن شود اتوبوس به طرف فرودگاه راه بيافته.

از اين همه افتادگی، مهربانی و حرفه ای گری طهماسب در عجب بودم. فکر کنم می تونه الگوی خوبی برای دوران پيری باشه.




ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

خود زنی

امروز بنده خدايي آمد اتاقم برای پرس و جوی چند استاد و دانشجو که بداند اينان بهشتی اند يا دوزخی !
گفتم من بنده ی ناچيزهنوز خود را نشناختم، چه رسد به ديگران.
گفتا بنويس يک چيزی در اين فرم ها دست خالی بر نگردم.
گفتم حال اگر کسی بد نوشت تکليف چيست ؟
گفتا ايشان را اجازه درس خواندن و درس دادن نخواهيم داد. .
گفتم مادر طبيعت دگر باره کی تواند چنين استاد و دانشجويي زايد !
گفتا که چه کنم امر امر اوست .
گفتم اگر ردش کنيد در بلاد فرنگ تشنه اند براين استعداد ها .
گفتا که چه کنيم از اين خود زنی، بنويس همگی بهشتی اند.
آه از نهادم برخواست، دست بر پيشانی کوفتم و....

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

عذاب هزارساله

گفت که علت زلزله زنها هستند. زنها شاکی شدند که به آنها توهین شده و چندتایی فحش آبدار دادند که که ترکش‌هایش به باقی مردان هم خورد و آنها هم وارد گود شدند که چرا به آنها توهین شده و ....

آی ملت! بس کنید این حرفها رو!
گفت که علت زلزله زنها هستند. این توهین به زنها نیست. این یک تبریک است. شما ضعفا در حقیقت ضعیفه نیستید و قدرت بی‌نظیری دارید، زمین به اراده شما می‌لرزد. خوشحال باشید که به برتری شما اعتراف کردند.

گفت که علت زلزله زنها هستند. این توهین به زنها نبود. این در حقیقت توهین به علم، توهین به علیت، توهین به فیزیک، توهین به نیوتن، توهین به گالیله و البته توهین به مادام کوری بود(این آخری برای شادیِ فمینیست‌ها ذکر شد).

گفت که علت زلزله زنها هستند. پشت این جمله منطق خطرناکی وجود دارد که دودمانمان را به باد می‌دهد. فرض کنید که نیوتن مسلمان بود، آن هم مسلمانی صاحب دل. وقتی که زیر درخت سیب نشسته بود و سیبی بر فرقش می‌افتاد، به جای اینکه جاذبه را کشف کند، اگر شکمش سیر بود از خود می‌پرسید: من چه گناهی مرتکب شده‌ام که خداوند اینگونه با یک سیب بر فرقم کوبید؟ اما اگر گرسنه بود می‌گفت: من چه بنده خوبی بوده‌ام که خداوند به وسیله این سیب مرا پاداش داده.
بعد حرکت پرتابی حل نمی‌شد. نمی‌فهمیدند که مسیر گلوله توپ جنگی چکونه است. و در اولین جنگ به آنهایی که صاحب دل نبودند، می‌باختند و بعد حیران می‌ماندند که خداوند چرا ابابیل را به کمکشان نفرستاده، این حتماً یک امتحان الهی بوده.

گفت که تنها افراد صاحب دل می‌توانند زلزله را پیش بینی کنند. باید در مراکز تحقیقاتی زلزله را ببندیم و بودجه‌اش را صرف تربیت صاحبدلانی با تخصص در زمینه زلزله بکنیم.

سالها پیش، غزالی نامی چنین حرفهایی زد، دودمانمان برای هزار سال بر باد رفت. حالا که دوباره تکانی خورده‌ایم و داریم قله‌های دانش را پله پله فتح می‌کنیم و دستاوردهای عظیمی در انرژی هسته‌ای و نانو و فوتوکپی گاو و گوسفند حاصل شده، دوباره این حرفها را می‌زنند تا دوباره دودمانمان برای هزار سال دیگر بر باد برود.

این حرفها گناه است، سحر است، جادو است، دفعه پیش که این حرفها زده شد، دودمانمان برای هزار سال بر باد رفت و عذاب الهی گریبان گیرمان شد و در فقر و بدبختی فلاکت غرق شدیم. حالا دوباره این حرفها را می‌زنند. نزنید اگر این حرفها را بزنید دوباره عذاب هزارساله فقر و فلاکت بر ما نازل خواهد شد.


حالا شما هی به هم بد و بیراه بگید و عین این پسر دخترهای تازه به سن بلوغ رسیده با هم دعوا کنید.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

درهم تنیدگی‌ی علم٫ فرهنگ و سیاست٫ یا دقت لازم؟

دوستی ایمیلی درباره‌ی رد شدن یک مقاله در یک مجله‌ی دانش رایانه برایم فرستاد. دلیل رد شدن این مقاله رو جالب ارزش‌یابی می‌کنم٫ راستش تا به حال این جورش را نشنیده بودم.


هر چند یکی از نویسندگان مقاله گویا دقت نکرده بود که مجله‌ صاحب امتیاز تصمیم سردبیر و هم گزارش داور است و نویسنده حق ندارد این تصمیم‌ها و گزارشها رو پخش کند. اما من به علت نکته‌ی آموزشی‌‌ای که جواب داور داشت با حذف اسم نویسنده٫ نام مجله٫  تنها گزارش داور  رو این جا می‌گذارم:

Referees' Comments to Author:
Thanks the authors for the efforts and the many interesting graphs shown in this article. However, the referee does not agree with the ways the authors' handling images in this article. For instance, a mix of the Japanese Imperial Army flag with the British and Singaporean national flags on page 17 indicates a possible insult to the people who suffered in the WWII, or ignorance of the history, or carelessness in their study.
An immediate rejection is recommended. The referee refuses to read such an article again.

من خودم اصلن تفاوت بین این پرچمها رو نمی‌دانستم یا به آن توجه نمی‌کردم. یادم باشد هیچ گاه چیزی را به عنوان اهانت در دانش تلقی نکنم. یادم باشد اگر شخصی داشت به من اهانت می‌کرد احتمالن چیزی رو نمی‌داند٫ یا اصلن اهانت مهم نیست.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

غارت شدم

فکرش را هم نمی کردم، لااقل این طوری نه! بالاخره من هم غارت شدم!
من از سال هفتاد و پنج تا هشتاد و چهار دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد در رشته فیزیک بودم و هم اکنون در دانشگاه بیرجند مشغول خدمت هستم.
تقریبا یک سال قبل بود که یک دانشجوی شیمی(آقای علیرضا حیدری) با من تماس گرفت و در مورد مقاله ای که ده سال قبل با استادم آقای دکتر سربیشه ای، در مجله فارسی زبان پژوهش فیزیک چاپ کرده بودیم، سوالاتی پرسید. یک ملاقات حضوری با هم داشتیم و با جزئیات بیشتری درباره مقاله حرف زدیم. ایشان با استاد راهنمای من هم قبلا صحبت کرده بود و حتی متوجه یک اشتباه کوچک در یکی از فرمولهای مقاله شده بود. تنها نکته مشکوکی که در همان ملاقات متوجه شدم این بود که ایشان با وجود سن کم، در زمینه ترجمه و حتی تالیف کتب دانشگاهی بسیار فعال است!

اما چند روز قبل از طریق یکی از دوستانم مطلع شدم که مقاله قدیمی ما، تمام قد ترجمه و در یک نشریه خارجی همین امسال چاپ شدهبعد از یافتن مقاله مذکور و انطباق با مقاله خودمان اکنون تصدیق میکنم که تمام مقاله، خط به خط به همراه همه اشکال (منهای دو شکل) توسط همان جناب دانشجو و البته دو نویسنده دیگر که هیئت علمی دانشگاه فردوسی و دانشگاه آزاد واحد شمال تهران هستند، غارت شده است.

با مراجعه به سایت دانشگاه مشهد میتوانید اسم آقای حیدری را در لیست دانشجویان دکتری این دانشگاه ببینید.



پی‌نوشت- نویسنده‌ی متن بالا همان نویسنده‌ی سرقت علمی-ادبی  هستند. دقت کنید که  این نوشته در وبلاگ دکتر مکتب‌داران نیز به چاپ رسیده است٫ با رضایت ایشان این نوشته این جا باز نشر می‌شود.

پی‌نوشت دو- با تشکر از ناوردا: تابناک به شدت از این دانشجو دفاع کرده و در سطح یک نابغه ی کمیاب که حقش خورده شده نشانش داده: کلیک شود.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

زمان مهاجرت

چند روز پيش بحثی داشتيم با دوستان در مورد سيارات فراخورشيدی قابل زيست، اينکه اگر در دهه های اخير تعدادی از آنها کشف شود، کی انسان تصميم به مهاجرت بزرگ را خواهدگرفت. يک سده بعد ؟ و يا يک هزاره بعد ؟ دکتر منصوری نظر جالبی داشت؛ نظرش اين بود که تا زمانی که درگيري بين تمدن های مختلف در زمين وجود دارد اين سفر به لحاظ تامين هزينه امکان پذير نيست. با نظر ايشان موافقم و برای روشن شدن مطلب می توان پروژه سفر به مريخ را در مقياس بسيار کوچکتر بررسی کرد. سال هاست که اين پروژه بر روی کاغذ مورد بحث است و با جنگ های اخير غرب در منطقه با هزينه ی از مرتبه ی هزار ميليارد دلار که بر دنيا تحميل شده، امکان اين سفر را برای چندين دهه می بايست از فکر خارج کرد. اين بودجه قطعا می توانست هزينه ی سفر انسان به مريخ را تامين کند. انجام اين پروژه های بزرگ بر خلاف جنگ که رکود اقتصادی را به دنبال دارد نه تنها باعث شکوفايي صنعتی و تکنولوژيک، که با مشارکت دادن همه ی کشور ها، بشريت می تواند به آن افتخار کرده و به هم نزديکتر شود.

بنابراين تا جنگ و تضاد های احمقانه وجود دارند بشر نخواهد توانست دست به اين اقدام بزند، مگر اينکه تضادهای بشری به حدی برسند که انسان نه از روی کنجکاوی که برای نجات نوع بشر و جلوگيری از انقراض اشرف مخلوقات همه ی توان خود را به خرج داده و عده ی قليلی را برای اين سفر آماده کند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

دعای کوروش کبير

دعای کوروش کبير برای ملت ايران
"خداوندا ملت مرا از شر دشمن، خشک سالی و دروغ گفتن محفوظ فرما"
در دوران ما دورغ يکی از همان بلاهايي است که بر سر اين ملت خيمه زده.
خداوندا ما را از شردروغ برهان.