ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

ديداری از دانشگاه METU آنکارا


دو روزی رو برای گرفتن ويزا به آنکارا سفر کردم. اين اولين سفر من به ترکيه بود. يادمه در دو سفرم، بعد از برگشتن کلی تو فکر رفتم. اوليش چين بود و دومی ترکيه. سفر های اروپا برای من عجيب نيست چون اين پيش زمينه ی فکری در مورد اختلاف فرهنگ و ثروت و علم تو ذهن آدم وجود داره ولی وقتی به کشور هايي در سطح کشور خودمان سفر می کنی و کلی اختلاف رو می بينی برای آدم تا حدودی شوک آوره.

به دليل بلد بودن ترکي استابولی تونستم ارتباط خوبی با مردم و دانشگاهيها برقرار کنم. اولين چيزی که از اين جامعه بر داشت کردم اين بود که اينجا ( مثل او چيزی که تو چين هم ديده بودم) پول مفت و مجانی وجود نداره و واسه يک ريال پول بايست تلاش کرد. تو خيابون ها آدم علاف نمی بينی. همه دارن يک کاری رو انجام می دن و از اتوموبيل رانی جوان ها با موهای سيخ کرده هم خبری نيست. آخه بنزين ليتری بيش از 3 ليره است که ميشه حدودا 2.2 هزار تومان. قيمت تاکسی و اتوبوس و غذا به نسبت قيمت بنزين واقعا ارزونه. برداشت مردم ترکيه از کارشان کاملا متفاوت با ايرانه. اين اختلاف نگاه را حتی می شه در واژه ی حقوق که آنها به آن "معاش" می گن، ديد. تو تاکسی که می نشينی راننده اول از همه تاکسی متر رو می زنه و کاملا به صورت حرفه ای تا آدرستو پيدا نکرده دست ور دار نيست. قيمت تاکسی من از وسط تا گوشه ی شهر ( حدود 10 کيلومتر) به پول خودمان 10 هزار تومان شد. باورم نمی شد. بهش گفتم شما تاکسی متراتون چطوری کار می کنه. گفتش با محاسباتی که انجام شده دست مزد ما از رانندگی حدود 30 درصد پرداختی مشتری يه. اين نرم خدمات تو ترکيه است.


روز اول بعد از گرفتن ويزا و بازديد از چند مسجد قديمی و اماکن باستانی آنکارا با دوستم در دانشگاه METU آنکارا تماس گرفتم تا روز دومم را تا زمان پرواز از دانشگاه ديدن کنم. خوشبختانه چند تن از دوستان دوران کارشناسی من الان در دانشگاه های ترکيه استاد شدند و کلی برو و بيا دارند. واسه همين تونستم به اعتبار اونها با چند تن از اساتيد و نمايينده ی Tubitak چند ساعتی رو سپری کنم. Tubitak معادل NSF تو آمريکاست و به پروژه های پژوهشی پول پرداخت می کنه. افراد بايست پروژه هاشون را به اين مرکز ارسال کنند و در صورت برنده شدن طرحشون پول در اختيار آنها قرار می گيره.
http://www.tubitak.gov.tr/home.do?ot=10&lang=en

دانشگاه METU که به ترکی" اروتا دوغی تکلنيکلال تونيورسيتی" می گن، مهمترين دانشگاه صنعتی ترکيه و به گفته ی خوشان "شريف" ترکيه است.
http://www.metu.edu.tr
برخلاف شريف از اراضی اين دانشگاه کم نگذاشتن و طبق گفته ی خودشان برای رفتن به ته دانشگاه با پای پياده دوسه ساعتی زمان لازم است. دانشکده ی فيزيک اين دانشگاه http://www.physics.metu.edu.tr فکر کنم بيش از 60 هيئت علمی داره و در زمينه ها مختلف، تقريبا همان زمينه هايي که تو شريف داريم داره کار می شه. اين دانشکده در سال 1960 تاسيس شده يعنی يک ده سال زودتر از دانشکده ی فيزيک خودمان. احترام درکل به دانشگاهيها رو تو جامعه قوی ديدم نمونه اش هم اينه که اسامی خيابون ها و يا پشت پولهاشون را عکس های فيزيکدان ها و رياضی دانها ... را چاپ کردند.
http://en.wikipedia.org/wiki/Aydin_Sayili
http://en.wikipedia.org/wiki/Cahit_Arf

در بدو ورود به دانشکده ی فيزيک دوستم منو به اتاق Aliyev هدايت کرد. يکی از فيزيک دان های آذری که بيش از دودهه تو اين دانشکده داره کار می کنه. مردی باريک اندام و ريزه ميزه با سنی حدود 60 سال. وارد اتاقش که شديم ديدم خم شده رو محاسباتش و سخت تو کاغذ هاش غور کرده بود. يک آن هنوز ورود منو متوجه نشده بود. سرشو از رو کاغذهاش بلند کرد. دوستم منو معرفی کرد. با هيجان جلو آمد منو بغل کرد و روبوسی. انگار که سال هاست منو ميشناسه. " سلام خوش گليپسن سهراب بی" اين اولين جمله ی اين مرد مهربان بود. آخه دو تا از دوستان سابقم دانشجوی دکتری او بودند و کلی منو قبلا معرفی کرده بودند. بعد از کمی
گپ و صحبت راه افتاديم تو دانشکده و منو به جماعت معرفی کرد. در هر توقف گاه تو دفتر همکاراش نيم ساعتی می نشستيم و اونا کارهاشونو به من تعريف کردند. من هم گفتم دارم رو چه موضوع هايي کار می کنم. جو کاملا علمی و حرفه ای بود منتها اين بار تو اروپا نبودم در ترکيه و سعی می کردم اصطلاحات علمی را به ترکی و درست ادا کنم. تجربه ای فوق العاده برای من !
بعد علی اف منو به ناهار دعوت کرد و بعدش داخل دانشگاه تمام دانشکده ها را به من نشان داد. مردی بسيار افتاده که فکر نمی کردم نزديک 200 مقاله ی علمی و کتاب های تخصصی نوشته باشه. گفتم "طهماسب" من وقتتو گرفتم. گفت نگران نباش من معمولا تا 11 شب اينجا هستم . تو يک محاسبه مانده بودم بايستی هوا به سرم بخورد. از روی حجم کاری که تو اين سن و سال انجام می داد بار ديگر ياد همان حرف راننده افتادم که پول مفت تو مملکت وجود نداره واسه هر کاری بايست زحمت کشيد...
شام دوباره با علی اف در رستوران شيک دانشگاه که بيشتر به رستوران هتل می ماند غذای خوشمزه ای خورديم. از ديدن ليست بلند بالای منو غذا، احترام خدمت کار واقعا تعجب کردم. بعد از شام منو رساند به ترمينال اتوبوس و مناسب ترين اتوبوس را پيدا کرد و وايساد تا مطمئن شود اتوبوس به طرف فرودگاه راه بيافته.

از اين همه افتادگی، مهربانی و حرفه ای گری طهماسب در عجب بودم. فکر کنم می تونه الگوی خوبی برای دوران پيری باشه.