شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

نمایشگاه عکس پدیده‌های فیزیکی

نمایشگاه مربوط به مسابقه­ عكاسی از پديده­‌های فيزيکی از روز دوشنبه تا چهارشنبه، ۲۵ تا ۲۷ آبان ماه ۱۳۸۸ از ساعت ۹ تا ۱۶ در دانشگاه صنعتی اميركبير برگزار خواهد شد.
این نمایشگاه به همت انجمن علمی دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر و با حمایت انجمن فیزیک ایران برگزار می‌شود.

جمعه ۶ نوامبر ۲۰۰۹

تخمین تعداد کاربران اینترنت در ایران

تخمین زدن یکی از کارهای مورد علاقه فیزیکدان‌هاست و این روزها اخبار هی آدم را تحریک می‌کنند تا تخمین بزند! الان هم قرار است تخمین بزنیم که تعداد کاربرهای اینترنت در ایران ۲۶ میلیون نیست و ۱۲ میلیون است. این خبر را داشته باشید:
تعداد کاربران اینترنت از هشت میلیون و 800 هزار نفر در سال 84 به 25 میلیون و 600 هزار نفر در سال جاری رسید و در حال حاضر ضریب نفوذ اینترنت در کشور 35 درصد است.
این اعداد و ارقام بزرگ به نظر می‌رسند. یک تخمین بزنیم ببینیم چه می‌شود.

فرض کنید تعداد دفعاتی که ایرانیها از گوگل استفاده می‌کنند متناسب با تعداد کاربران رشد کند. پس اگر تعداد جستجوهایی که با استفاده از گوگل در سال ۲۰۰۵ از ایران انجام شده است را داشته باشیم و آن را با تعداد جستجوهای انجام شده در سال ۲۰۰۹ مقایسه کنیم، می‌توانیم تخمینی از رشد اینترنت در این مدت بزنیم.

دم دست ترین مرجعی که من پیدا کردم، google search insight است. متأسفانه این وبسایت امکان مقایسه کل جستجوها در این دو بازه زمانی را نمی‌دهد. اما اگر یک کلیدواژه انتخاب کنیم، می‌توانیم تعداد دفعات جستجوی این کلیدواژه را مقایسه کنیم. کلمهٔ عکس یک کلیدواژه مناسب است. در هر دو دوره، یکی از پر طرفدار‌ترین جستجوها بوده.

از این راه بدست می‌آید که تعداد جستجوهای کلمه عکس در سال ۲۰۰۹ به تعداد جستجوهای همین کلمه در سال ۲۰۰۵ به نسبت ۴ به ۳ است.

خلاصه کلام، یعنی اگر در سال ۲۰۰۵ تعداد ۳ نفر به اینترنت دسترسی داشتند، این رقم به ۴ نفر افزایش پیدا کرده است.
پس با توجه به حساب و کتاب ما اگر در آن سال تعداد کاربران ۹ میلیون بوده الان باید این تعداد ۱۲ میلیون باشد. این مقدار کمتر از نصف آمار اعلام شدهٔ ۲۶ میلیون است.

یکشنبه ۱ نوامبر ۲۰۰۹

ياد آوری يک خاطره


امروز ياد خاطره ای از پولياکوف استاد دانشگاه پرينسنون افتادم که عزيزی برايم نقل کرده بود. از صحت داستان اطلاع کامل در دست ندارم ولی به تعريفش می ارزد.
از پولياکوف پرسيدند: در نظام شوروی، از لانداو تا فيزيک دانهای پايين تر را که تنها به خاطر يک اظهار نظر ناقابل دست کم چند سالی را آب خنک خورده بودند، نسل فرهيخته ای مثل شما چطور شکل گرفت؟
می دونيد جواب پولياکوف چی بود. " برای اجتناب از آلوده شدن مان، هر چه منجلاب بالا تر می آمد هم قطاران ما مجبور شدند بيشتر به بالا صعود کنند"

http://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_Markovich_Polyakov

دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹

ترويج اخلاقيات

پس از مدت ها بر حسب اتفاق لحظه ای جلوی تلوزيون درنگ کردم ببينم اين سريال های وطنی که مسلسل وار پخش می شوند دارند چی می گن.بايد بگم، تو اين نيم ساعت انواع دغل و کلاه برداری و زير آبی رفتن را با جزئيات تمام توانستم آموزش ببينم. اگر قصد خراب کردن روح و روانتان را داريد و احتمالا از اين کار لذت می بريد، حتما به اين برنامه ها نظاره کنيد.
اجرت آن قبلا توسط اداره ی ماليت از جيب شما کسر شده.
بشتابيد !

شنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۰۹

معرفی کتاب: ديلماج

معنی لغوی: ديلماج کلمه ای است ترکی و از ترکيب "ديل + ماج" به معنی مترجم به کار می رود. اين کلمه را به صورت ديلمانج هم استفاده می کنند که به معنی انسان حراف است.
کتاب يک رمان تاريخی است از زندگی ميرزا يوسف خان مستوفی معروف به ديلماج که به دليل شغل مترجمی در دستگاه ناصری و بعدا مظفری به اين نام خوانده می شد. بخش های زيادی از اين کتاب از دست نوشته های روزانه ی ميرزا يوسف خان بر گرفته شده و در پس اين داستان وضعيت رقت انگيز دوران قاجار را می توان حس کرد. دورانی پر از جهالت و بدبختی و تلاش معدودی روشن فکر که راه رسيدن به سعادت را در مشروطيت و قانون مندی جامعه می ديدند. بعضی از شکايت های موجود در دست نوشته های ميرزا يوسف بی شباهت به شکوه های امروزی ما نيست.

در کل کتاب شيوا و روان نوشته شده و استخوان بندی خوبی دارد. برای شناخت بهتر تاريخ مشروطيت، اين کتاب می تواند مفيد باشد.

چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹

خانه را حفظ کنيم.

يکی دو سالی است زدم تو خط سيارات. شکل گيری و نحوه ی آشکار سازی آنها شاخه ی بسيار جذابی از اختر فيزيک است که جا برای کارهای زيادی دارد. سوالاتی از مکانيک کلاسيک که تا به حال جواب های سر راستی برای آن داده نشده است. هيجان ديگر اين شاخه اين است که جا برای پرواز تخيلات پيدا می کنيد تخيلاتی که شايد روزی به حقيقت بپيوندد. اين جا جايی است که منجمين و زيست شناسان می توانند کنار هم بنشينند و کلی با هم گپ زده و از هم مطالب زيادی ياد بگيرند. البته اين محل اشتراک در سال های اخير تحت عنوان رشته اختربيولوژی خوانده شده است.
يکی از سوالات جذابی که در اين زمينه وجود دارد اين است که آيا ما در عالم تنها هستيم ؟ بلافاصله اين سوال مطرح می شود که اگر نه، چند درصد از اين سيارات می توانند ساکنان هوشمندی داشته باشند؟ در حقيقت اگر سياره ای در يک فاصله ی خاص از يک ستاره قرار گيرد و جرم آن به اندازه ی کافی بزرگ باشد، آب در آن می تواند به صورت مايع يافت شود . اين يعنی حيات و ادامه حيات به مدت طولانی يعنی احتمال موجود هوشمند. بنابر اين وجود موجود هوشمند محتمل است.
سوال هيجان بر انگيزی که بعضی مواقع از خودم می پرسم اين است که کی ما زمينی ها می توانيم سيگنال های معنی دار شبيه همان آن هايی که رو زمين می سازيم، از موجودات هوشمند فرا زمينی دريافت کنيم ؛ و يا برعکس کی ساکنان هوشمند ديگر سيارات صدای ما را خواهند شنيد.

کره زمين برای چهار ميليارد سال خاموش بود. بدين معنی که هر چه امواج از آن نشر می شد، امواجی بی معنی و کاملا طبيعی بودند که ناشی از خود زمين و يا انعکاس نور خورشيد از جو آن بود. ولی در صد سال اخير اتفاق ديگری افتاده که در طول تاريخ زمين بی سابقه است. بشر از زمان توليد امواج راديويی توسط مارکونی در بيش از يک قرن، مرتب انواع امواج الکترومغناطيس معنی دار از هزاران ايستگاه راديويی توليد کرده و به فضا فرستاده است. اين امواج در طول اين مدت می بايست به لبه های پهناي کهکشان رسيده باشد. کهکشان ما ضخامتی حدود 100 سال نوری دارد. داخل اين محدوده تعداد ستاره ها از مرتبه صد هزار است. بنابراين اگر موجود هوشمندی دست کم به هوشمندی ما، بين اين صد هزار ستاره وجود داشته باشد، حتما تا به حال صدای ما را شنيده است. پس بايد انتظار داشته باشيم يک زمانی با آنها ملاقات کنيم. فقط بايد شانس بياريم از ما هوشمند تر نباشند چون ممکنه از ما به جای بَبَيی کباب درست کنند (شوخی) !
اي کاش می شد تو اين قرن سپری شده اين همه سر و صدا در کهکشان درست نمی کرديم که بعداً مايه ی دردسرمان شود. اگر شانس بياريم شايد هنوز دير نشده باشد. کابلی کردن انتقال اطلاعات با استفاده از فيبر نوری از روی سطح زمين يکی از راه هايی است که می تواند سکوت را دوباره به فضا بر گرداند.

بيايد خانه مان را حفظ کنيم.

سه‌شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۹

معرفی کتاب: بامداد خمار


اين کتاب را شايد بغصی از دوستان خوانده باشند. با اين حال می ارزد به دوستانی که آن را نخوانده اند پيشنهاد کنم.
کتاب، داستان يک زندگی پر شور و حال با شادی ها و غم های مخصوص به خودش است. آخرين جملات راوی را درصفحات پايانی به وضوح دريافتم که گفت: خام بدم پخته شدم، سوختم.
نويسنده ( فتانه حاج سید جوادی) الحق با شيوايی تمام فضای داستان را در ذهن خواننده مجسم می کند. خواندن داستان را با
يک موسيقی سنتی دهه های بيست - سی پيشنهاد می کنم.