ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۹, شنبه

در حاشيه سهميه بندي بنزين

چند روزي است كه بنزين سهميه بندي شده و بحث شيرين وسوزان بنزين نقل بيشتر محافل و مجالس است. در حاشيه اين اقدام مي خواهم چند مقايسه انجام دهم. تلويزيون اعلام مي كند كه در كشور سالانه پنج تا هفت ميليارد دلار بنزين به هدر مي رود. اين مبلغ چنان بالا ست كه من اول آن را باور نكردم اما يك محاسبه سرانگشتي نشان مي دهد كه اين رقم متاسفانه نامعقول نيست. حاصل اين اتلاف چيزي نيست جز آلودگي موضعي هوا وبيماري هاي ناشي از آن ودر مقياس وسيعتر تسريع پديده شوم گرمتر شدن كره زمين. بياييد اين رقم را مقايسه كنيم با چند بودجه پژوهشي. كل بودجه سالانه آي-سي-تي-پي (موسسه تحقيقاتي واقع در شهر تريست ايتاليا) حدود بيست ميليون دلار است يعني كمتر از يك صدم هزينه بنزيني كه ما سالانه به هدر مي دهيم. آي-سي-تي-پي هوا را آلوده نمي كند! به جاي آن از دانش پيشگان فعال در جهان سوم چون خود ما حمايت مي كندودر نتيجه آبروو اعتبار كشور ميزان يعني ايتاليا را در سازمان ملل و ديگر مجامع جهاني بالا مي برد. اين موسسه به نحو چشمگيري باعث رونق اقتصاد محلي ناحيه تريست مي شود باعث پيشرفت دانشگاه هاي منطقه مي شود وغيره

كل هزينه ساخت ال-اچ-سي كه پرهزينه ترين پروژه در رشته انرژي هاي بالا ست از مرتبه هزينه بنزيني است كه ما سالا نه به هدر مي دهيم.
در ساختن وتا مين هزينه ال-اچ-سي ده ها كشور سهيم هستند. ساخت قطعات ال-اچ-سي براي شركت هايي كه ساخت آن را تقبل مي كنند علاوه بر درآمدزايي فرصت مغتنمي است كه تكنيك هاي جديد بيازمايند و به عنوان شركتي كه در چنين پروژه عظيمي سهيم بوده در دنياي صنعت براي خود اعتبار كسب كنند. (در ضمن يكي از اين شركت ها شركت هپكو واقع در اراك است.) در اين ميان هزاران نفر مهندس و تكنيسين شاغل مي شوندوغيره.


جنبه خوشمزه ماجرا اين است كه اكثر آن هموطناني كه بنزين را آن چنان بي ملاحظه به هدر مي دهند معتقدند سرمايه گذاري در چنين پروژه هاي تحقيقاتي اگر هم براي كشورهاي پيشرفته پول هدر دادن نباشد دست كم براي ايران پول هدر دادن است

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۷, پنجشنبه

طالع بين يا منجم؟ كيميا گر يا شيمي دان؟

در پي نوشته قبلي من پينوكيو به موضوعي اشاره كرد كه من فكر مي كنم بايد بيشتر شكافته شود. بله در قرون وسطي علاوه بر تحقيقات و ابداعات راهبردي حجم وسيعي از كوشش هاي علمي هم انجام شد كه ما امروزه آنها را در رديف خرافات قلمداد مي كنيم. كاري به شارلاتان ها كه در هر دوره وجود دارند ندارم. اما واقعيت اين است كه عده اي از بهترين دانشمندان آن دوره به سراغ اين گونه مطالعات رفتند. اتفاقا به بركت همين كوشش هاست كه ما امروزه در يافته ايم اين كارها مبناي علمي ندارند. آن زمان اين موضوع هنوز معلوم نبود. مهم اين است كه آنها آزادي و امكانات نسبي داشتند تا در هر زمينه كه مي خواهند تحقيق كنند. برخي از اين تحقيقات نتايج كاربردي در پي داشت و برخي نتايج معرفتي.سرمايه گذاران بيشتر در پي آن نتايج كاربردي هستند اما اگر از اول قيد بگذارند كه تنها ما نتايج كاربردي مي خواهيم موتور حركت خاموش خواهد شد.

تفاوت اين دوره با آن زمان در اين است كه در گذشته يك دانش پيشه در موضوعات مختلفي مي توانست كار كند ودر نتيجه هم به نتايج كاربردي و هم به نتايج معرفتي برسد اما امروزه همه چيز تخصصي شده و ديگر چنين امكاني و جود ندارد. امروزه
جامعه علمي به سان فرد قديم بايد در هر دو زمينه سرمايه گذاري كند
و همين به نظر من معناي گروهي بودن كار تحقيقي است در دنياي حاضر

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۶, چهارشنبه

از لگاريتم خوارزمي تا نظريه ريسمان

فرض كنيم برويم و از مردم كوچه و بازار ايران سئوال كنيم چقدر آنها در زندگي روزمره خود از مفهوم لگاريتم استفاده مي كنند. قول مي دهم اكثريت اصلا با اين مفهوم آشنايي ندارند و
درصدي هم تنها به طور مبهم به ياد مي آورند كه در دبيرستان چيزهايي درباره لگاريتم خوانده اند. اين در حالي است كه مهندسان شيميدان ها متخصصان ژنتيك اقتصاددانها بانكداران و...وبالاخره فيزيك پيشگان امروزه به طور وسيعي از اين مفهوم استفاده مي كنند. اصلا زندگي مدرن را بدون اين مفهوم نمي توان تصور كرد. اما 1200 سال پيش زماني كه الخوارزمي اين مفهوم رياضي را (به تعبيري) ابداع مي كرد نياز مبرمي به اين مفهوم احساس نمي شد. شايد او آن زمان از نظر مردم همدوره خود همانقدر مشغول كار به درد نخورو انتزاعي بود كه فيزيك پيشگاني كه بر روي نظريه ريسمان كار مي كنند از نظر مردم اين دوره وزمان. خود نظريه ريسمان شايد راه به جايي نبرد يا به عبارت دقيقتر به اهدافي كه براي خود تعريف مي كند نرسد. اما به طور قطع از دل اين كوشش مفاهيمي ابداع خواهند شد (و شده اند)كه در آينده همان نقش لگاريتم را بازي خواهند كرد

مي توان در اين رشته به ظاهر به درد نخور را به خاطر صرفه جويي در هزينه ها بست. اما اين طرز فكر تمدن مدرن را به جايي سوق مي دهدكه تمدن درخشان اسلامي -ايراني كه گرفتار حكمرانان به اين تعبير "صرفه جو "شد رفت

البته همه بودجه تحقيقي را نبايد صرف اين گونه تحقيق ها كرد. جامعه علمي سالم و با ثبات آن جامعه علمي است كه بر روي رشته هاي كاربردي و انتزاعي به تناسب سرمايه گذاري مي كند. خوشبختانه كار بر نظريه ريسمان هزينه زيادي نمي خواهد. در كشور ما هم سرمايه گذاري نامتناسبي در اين زمينه نشده است. اگر مي بينيد اين رشته جلوه زيادي پيداكرده علت اصلي درخشش معدودي افراد باهوش و بسيار بسيار پر تلاش است نه سرمايه گذاري مادي نامتناسب.

شايد بگوييد چرا آن معدود افراد بسيار پر تلاش سراغ رشته كاربردي تري نرفته اند. جوابش اين است كه علاقه شان به اين سمت وسو بوده.
اگر جراتش را داريد از ديگران سئوال كنيد كه چرا به اندازه كافي
در رشته خود تلاش نمي كنند

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۳, یکشنبه

پیچش پروتئین

سوال اینه که می‌خواهیم شکل فضایی یک پروتئین رو در بدن پیدا کنیم. می‌توانیم از اصول اولیه استفاده کنیم. به این معنی که معادله شرودینگر، معادلهء نیوتن و ... را می‌دانیم. برنامهء کامپیوتری بنویسیم که پروتئین را شبیه‌سازی کند و ساختار سه بعدیش را از روی ترکیب شیمیاییش بدست آورد. مشکل کار این است که توان محاسباتی بالایی لازم داریم. که چندان در دسترس نیست.
روش دیگر روشهای مقایسه‌ای و کندوکاو داده‌های موجود است. در این حالت، ما تعدادی از ساختارهای فضایی و ترکیبهای شیمیایی مربوطشان را می‌دانیم. با استفاده از روابطی که بین اینها پیدا می‌کنیم، سعی می‌کنیم ساختار ترکیبهای جدید را از روی شباهتشان با ترکیبهایی که می‌شناسیم پیدا کنیم. مشکل این رهیافت این است که تعداد ساختارهای شناخته شده در مقایسه با کل ساختارهای ممکن کم است.
این روزها در بین این دو روش، روشهای مقایسه‌ای از مقبولیت نسبتاً بالایی بر خوردار هستند و به نوعی به نظر می‌رسد که مردم از اصول اولیه به نوعی ناامید هستند.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۲, شنبه

بي مهري به پديده شناسي

در سمينار هايي كه در ايران داده مي شود سخنران ها هر گاه ريشه يك فرمول را نمي دانند بادي به غبغب مي اندازند و اظهار مي كنند كه" من در اين زمينه رهيافت پديده شناسانه اختيار كرده ام". درست است كه از يك فيزيك پيشه حتي در سطح عالي نمي توان انتظار داشت تا همه چيز را بداند اما اين برخورد هم درست نيست. اين بي مهري است به پديده شناسي. پديده شناسي به معناي جهل نيست. پديده شناسان خود لغت هاي ديگري بسته به موقعيت در اين موارد به كار مي برند. مثلا اگر من بخواهم بگويم من نمي دانم اين فرمول از كجا مي آيد خواهم گفت من در اينجا رهيافت يك

agnostic
در پيش مي گيرم. اين لغت در فلسفه و الهيات معناي به خصوصي دارد ولي منظورمن اين است كه من نمي دانم اما از من زرنگ ترها شايد بدانند.
استاد راهنماي سابق من در اين موارد
از لغت
heuristic

استفاده مي كند. اين لغت هم در فلسفه و هم در روانشناسي معناي ويژه اي دارد. اما استاد من هيچ يك از اين معاني را در نظر ندارد. منظور استاد من اين است كه " من نمي دانم اين فرمول از كجا آمده است اما شما باالهام از اين روشنگري من برويد و به عنوان تمرين ريشه اين فرمول را بيابيد. " ملاحظه مي كنيد اين سلسله مراتب همه جا هست اما در غرب ظريف تر بيان مي شود. بعضي از پست داك ها استاد مرا حتي به نامش الكسي هم نمي خوانند بلكه او را آليوشا خطاب مي كنند كه مصغر الكسي با وجه تحبيب است. اما اين سلسله مراتب به طور ظريفي بينشان و جود دارد. كسي هم كه به اين ظرايف -مثل خود من -زياد وارد نيست بهتر است احتياط را در رفتار و گفتار رعايت كند

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۳۱, پنجشنبه

پیچش پروتئین

یکی از مسايل بازی که وجود داره مثلهء پیجش پروتئینهاست. صورت مسئله اینه که ما می‌دونیم یک پروتئین چه ترکیب شیمیایی داره. به عبارتی از چه اسیدهای آمینه‌ای تشکیل شده. حالا سوال اینه که شکل فضایی این پروتئین در بدن به چه صورت است. علت اینکه شکل فضایی برایمان مهم است این است که این شکل به نوعی تعیین کنندهء عملکرد پروتئین در بدن است.

برای حل به این مسئله دو نوع رهیافت وجود دارد: شبیه سازی با استفاده از اصول اولیه و یا تحلیل داده‌های موجود. حالا اینکه فرق این روشها چیه یا اینکه کدوم بهتره یا بدتر، بماند برای بعد.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۳۰, چهارشنبه

باز هم درباره مقوله معتبر شناختن سهم افراد

به نظرمن آنچه كه جامعه علمي ما اكنون از نظر فرهنگي شديدا به آن احتياج دارد جا انداختن مفهوم اعتبار دادن به سهم تك تك افراد در يك كار گروهي است. اين كه ارزش كار هر يك از افراد چگونه بايد سنجيده شود و چگونه بايد پاداش اين كار (از نظر مادي و معنوي) پرداخت شود خود مقوله پيچيده اي است كه در عمل بايد مورد توجه واقع شود. اما ما فعلا در اصل اين كه ميزان بهره مندي افراد از امكانات بايد متناسب با اعتبار كسب شده توسط آنها باشد مشكل داريم. در اين مورد هم مثل خيلي از موارد ديگر نسل ها روياروي هم قرار مي گيرند. پيشكسوت ها بر اين باورند كه اعتبار يعني كشك وبه علاوه معتقدند كه هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است.
اصلا از نظر آنها معني ندارد كسي خود را به واسطه كاري كه انجام داده محق بداند كه از امكانات استفاده كند. از نظر آنها هرگونه امكاناتي كه در اختيار جوانتر ها قرار مي گيرد تنها لطفي است از جانب آنها. باور كنيد كنايه نمي زنم. اگر چه من اين طرز فكر را صد در صد قبول ندارم اما اميدوارم تا پنج -شش سال ديگر دولت اين پيشكسوتان مستدام باشد چون از نسل مياني بيشتر وحشت دارم. اگر آنها قدرت بگيرند فاتحه پيشرفت جامعه علمي را بايد خواند. اين نسل مياني هم با اعتبار دادن و گرفتن ميانه اي ندارند. آنها معتقدند كه همه دور هم يه لقمه مي خوريم ديگه. ببينيد موتور كار علمي را افراد با ايده هاو آرمان هاي بزرگ كه حاضرند براي آرمان هايشان از خود گذشتگي بكنند روشن نگه مي دارند. اگر همه قرار باشد به يك اندازه سهم بگيرند و به يك اندازه اختيار داشته باشند انگيزه تلاش از اين گونه افراد گرفته مي شود.

نسل اول و نسل مياني هردو طلب اعتبار
credit
كردن را مذموم مي دارند. از نظر آنها اين كار زياده خواهي خود نمايي خودپرستي حرص و چوش زدن و حتي ننر بازي است

من معتقدم كه آنچه كه ما نياز داريم جا انداختن مفهوم اعتبار دادن است چرا كه نياز زمانه ماست. نسل هاي قبلي نيازي هاي ديگري داشتند ودر نتيجه سيستم اخلاقي شان هم چيز ديگري بود.اشتباه بزرگي خواهد بود كه ما اينجا مثل دبستان ستون خوبها بدها پر كنيم. ببينيد نسل ما به علت شرايط تا ريخي (اما نه لزوما به علت تقليد از خارجي ها) به شدت فرد گرا

individualist
شده. مفهوم اعتبار دادن هم از ارزش هاي جهان بيني فردگرايانه است. نسل هاي قبلي جمع گرا تر از ما بودند. براي همين هم مفهوم اعتبار دادن از نظر آنها مفهومي زايد و حتي مزاحم بود

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۲۶, شنبه

احوالات گويي مادربزرگم

مادربزرگم وساير خانمهاي فاميل پس از هر عروسي جلسه اي ترتيب مي دهند تحت عنوان جلسه "بازگويي احوالات". در اين جلسه با لذت و آب و تاب زياد لباس عروس چيدمان سفره عقد وساير جزئيات را براي هم تشريح مي كنند. به مرور زبان تكنيكي شان بسيار پيشرفت كرده به گونه اي كه با مينيمم جملات مي توانند تمام تزئينات را باز آفريني كنند و الگوي لباس عروس راهم در آورند. در نحوه پخت و چيدن تك تك آن بيست جور شيريني سنتي خانگي ده ها نكته مي يابند و در اين كه كدام دختر خانم باقلوا را جلوي مهمان ها گرفته چندين پيام(بازرگاني)! از نسبت مساحت جانبي به حجم شيريني هاي گردويي سفيد حدس مي زنند كه آيا اين شيريني پيشكش خانواده داماد بوده يا عروس و غيره. اين قسمتي از فرهنگ زنانه ما تبريزي ها است. من هم در آستانه دهه سوم زندگاني از شنيدن اين احوالات لذت مي برم. فكرش را كه مي كنم خيلي از كارهاي خودم ريشه در همين فرهنگ دارد. مثلا هر گاه از يك همايش بين المللي بر مي گردم تا چند هفته در سمينارهاي هفتگي آنچه را كه شنيده ام باز گو مي كنم. اگر از سميناري خوشم بيايد از با گرفتن اجازه از سخنران و البته با ذكر نام وي و دادن
credit
به او اسلايد هايش را دان-لود مي كنم و به قول خارجي ها ريسايكلشان مي كنم
.

توضيح: شيريني گردويي سفيد از سفيده تخم مرغ تهيه مي شود. اگر به اندازه كافي سفيده زده شود شيريني گرد تر مي بندد.


سوال خطاب به پادوردا: نمي خواهي مدل تپه هاي شني ات را به شيريني گردويي تعميم دهي؟ شايد به اين تر تيب فرهنگ ما هم جهاني شد.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۲۳, چهارشنبه

نام و نشان در ژاپن

پيشتر قاسم در يكي از نوشته هايش اشاره كرده بود كه در مغرب زمين استفاده از عناوين دكتر و پروفسور مرسوم نيست و دانشجو ها استادان راهنماي خود را هم با نام كوچك صدا مي زنند. در اينجا مي خواهم به فرهنگ ژاپني ها در اين زمينه اشاره كنم وقبل از آن يادآوري مي كنم كه ژاپن در فيزيك انرژي بالا از كشورهاي پيشرفته به حساب مي آيد. نه تنها از اروپا چيزي كم ندارد بلكه در فيزيك نوترينوو فيزيك "كوارك بي" كشور پيشرو يي است. اما نظام دانشگاهي ژاپن به شدت سلسله مراتبي است. القاب و عناوين با دقت زياد مورد استفاده قرار مي گيرند. اگر دانشجو يي سوالي از استاد راهنمايش داشته باشد دور از ادب مي داند كه مستقيم آن را مطرح كند. اول به سراغ پست داك ها مي رود اگر آنها سوال او را نتوانند پاسخ گويند پست داك ها واسطه قرار مي گيرند تا سوال را" با ترس ولرز"از استاد راهنما بپرسند البته به شرطي كه سوال دچار
"lost in translation "
نشود
من خود در ژاپن نبوده ام. ازآنان كه در ژاپن بوده اند اين گونه شنيده ام. شايد هم اين تصوير اغراق شده اي است كه متاثر از كليشه هاي هاليوود كشيده شده . اما خوب تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها!
به نظر من در اين موارد "درست" همان چيزي است كه با فرهنگ محلي مي خواند وعجين مي شود. تقليد تقي زاده وار از مغرب زمين در اين گونه موارد جز پشيماني راه به جايي نمي برد.


به نظر من مشكل ما در ايران استفاده از القاب و يا وجود سلسله مراتب نيست. مشكلي نا سازگاري رفتاري افراد است: نا سازگاري هم در درون رفتار خودشان (گاه از در دروازه رد نمي شند گاه از سوراخ سوزن رد مي شند) و هم ناسازگاري با عرف جامعه.نمونه واضح اين نا سازگاري هم در شوخي ها مشهود است. بعضا يك ريش سفيد يا رئيس با دانشجو و يا پست داك شوخي اي مي كند كه در عرف جامعه ما تنها صميمي ترين دوستان به خود اجازه مي دهند چنين شوخي هايي با هم بكنند. دانشجو هم پيغام صميميت از اين شوخي مي گيرد و آن را در رفتارش نشان مي دهد. اين هم به آن زبر دست گران مي آيد وشب را با اين فكر كه چگونه صبح اين پررو را ادب كنم صبح مي كند وتا اعصاب طفلك راخط خطي نكند وتا او رااز درس خواندن نيندازد دست بر نمي دارد. واقعا اين گونه شوخي ها اين قدر مي ارزند؟

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۲۱, دوشنبه

مكانيك كوانتمي

وقتي براي اولين بار در درس فيزيك مدرن با مفاهيم مكانيك كوانتمي آشنا شدم اين مفاهيم
به نظرم ملال آور آمدند. برايم قابل قبول نبود كه عدم دقت در تكانه را برابر خود آن قراردهيم! بر عكس الان هر وقت به مقاله اي بر مي خورم كه از اين نوع محاسبات واستدلال هاي سر انگشتي به در ستي بهره مي گيرد تا مطلب عميقي را به اثبات رساند غرق در لذت مي شوم. مقاله شكيل و رساي اخير "اوگني احمدف" (يكي از فيزيكدانان بنام نوترينو) از اين نوع است. خواندن آن را به همه علاقمندان فيزيك تو صيه مي كنم. مقاله اطلاعات تخصصي چنداني نمي خواهد كافيست با ذرات بنيادي مقدماتي آشنا با شيد تابتوانيد تمام مباحث اين مقاله را دنبال كنيد.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۲۰, یکشنبه

چين و ما چين

هفته پيش مقاله اي از يك دانشجوي چيني در باره واپاشي نوترينو خواندم كه مرا به شدت متاثر سا خت و به فكر واداشت.از نحوه نوشتن مقاله معلوم بود كه نويسنده دانشجويي پركار و جدي است و بر خلاف عموم فيزيك پيشگان ساكن كشور هايي چون ايران و چين اهل ماستمالي نيست. امابا اين حال مقاله اش اشتباهي فاحش داشت. علت اشتبا ه هم از اين ناشي مي شد كه اين دانشجو با اصطلاحات متداول فيزيك پيشگان آشنا نبود در نتيجه يك باند را عوضي به كار برده بود. اين دانشجو در آن دانشگاه چيني ايزوله
از دنياي مولد علم امكان آشنايي با فرهنگ لغات مخصوص فيزيك پيشگان را نيافته بود.


اگر همين دانشجو در يكي از دانشگاه هاي خوب آمريكا ويا اروپا تحصيل مي كرد امكان اين كه چنين اشتباهي بكند خيلي كمتر مي بود حتي اگر استاد راهنما ي اين شخص مستقيما به او كمكي نمي كرد. يك دانشجو و يا پست داك جدي در چنين محيطي با گوش كردن به بحث هايي كه سر ميز ناهار و شام و عصرانه در مي گيرد به طور
طبيعي بر معلوماتش مي افزايد

بيشتر در اين باره و تلاش هاي ناكامي كه ما در دو سال اخير براي فراهم آوردن چنين محيطي در پژوهشكده مان انجام داده ايم خواهم نوشت

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۱۹, شنبه

حافظه

در نوشته قبلي ام نوشتم كه خواهر هفده ساله من از آنچه كه بر معلمان و استادان نسل قبل گذشته است بي خبر است ومن هم آن وقايع را به فراموشي مي سپارم. اما بزرگتر ها كه خود در گير آن ماجراها بوده اند به اين زودي ها آنها را فراموش نمي كنند. اين وقايع در ضمير ناخودآگاه آنها ثبت است. خيلي از عكس العمل ها و دغدغه هايشان هم كه از نظر جوانتر ها غير منطقي مي نمايد در چارچوب اين خاطره ها قابل تو جيه هستند

اي كاش نويسندگان صاحبنظران اجتماعي اين پديده هاي اجتماعي را تحليل كنند و در اختيار نسل بعد قرار دهند تا اشتباه ها تكرار نشوند و تفاهم بيشتري حاصل شود

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۱۷, پنجشنبه

دختر صحرا

خواهري دارم كه دانش آموز دبيرستان است. چند وقت پيش با هيجان تعريف ميكرد كه معلم رياضي شان خيلي باسواد است. استعداد عجيبي در تدريس دارد و ... خيلي هم پير است. از او مي پرسم اگر اين قدر سن دارد و صاحب اين همه كمالات است چرا من در زمان دبيرستان نامش را نشنيده بودم. مي گويد زمان شما اخراج شده بود. مي پرسم چنين معلم سخت كوش و فاضلي چرا بايد اخراج شود. بي خيال و بدون آن كه متوجه شود دارم اطلاعاتش را از تاريخ معا صر محك مي زنم مي گويد نمي دانم و قصه اش را ادامه مي دهد.من هم محو تماشايش مي شوم و تاريخ را فراموش مي كنم

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

ميراث پروژه منهتن

شايد بتوان گفت پروژه منهتن تاثير گذارترين پروژه علمي اي است كه تا كنون در دنياي مدرن انجام گرفته. همان طوري كه مي دانيد هدف اين پروژه ساخت اولين بمب هسته اي بود. دستاورد اين پروژه تاثيري انكار نا پذير در مناسبات سياسي كشور ها دارد. در اين پروژه عده زيادي از برترين فيزيكدانان نيمه اول قرن پيش حضور داشتند. رهبري اين عده را رابرت اپنهايمر بر عهده داشت. اين شخص از نظر اخلا ق علمي و پايبندي به اصول انساني رفتاري بس ضد ونقيض داشت. طرفدارانش او را در حد يك قديس بالا مي برند و مخالفينش از او ديو دو سر مي سازند. من قصد قضاوت درباره او را ندارم. اصولا هر چه سنم بالا تر مي رود بيشتر وبيشتر به خاكستري بودن انسانها اعتقاد پيدا مي كنم. آنچه كه مي خواهم بدان اشاره كنم اين است كه پس از اتمام پروژه عده اي از فيزيكداناني كه در اين پروژه نقش داشتند دچار عذاب وجدان شدندو تصميم گرفتند سعي كنند تا چنين تجاربي تكرار نشود. استثنائاتي چون تلر -پدر بمب هيدروژني كه شخصيت دكتر استرنج لاو از او الهام گرفته شده است- به تدريج از جامعه علمي رانده شدند و بيشتر در سلك سياست پيشگان قرار گرفتند تا دانشمندان. از همان موقع پرهيز از نژاد پرستي حمايت از فيزيك پيشگان كشور هاي ديگر تبادل آزاد يافته هاي علمي و ...ارزش هاي حاكم بر جامعه فيزيك شدند.ما بايد قدر اين جو را بدانيم و از آن بهترين استفاده را بكنيم. به خاطر داشته باشيد اين محيط گرم و دلپذير يك شبه و خود به خود به وجود نيامده. بهايي بسيار سنگين برايش پرداخته شده.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۱۳, یکشنبه

از كارت اعتباري تا مفهوم اعتبار دادن در كار گروهي

حدود هشتم فروردين من و همسرم- كه او نيز فيزيك پيشه است- به يكي از شعب بانك ملي رفتيم تا كارت اعتباري بگيريم. جهت اطلاع آن دسته از خوانندگان كه در خارج به سر مي برند عرض مي كنم كه در ايران يك سري كارت هاي بانكي داخلي وجود دارند كه در سطح وسيع مورد استفاده قرار مي گيرند اما از آنها در خارج نمي توان استفاده كرد. كارت هاي اعتباري بين المللي در ايران چندان مرسوم نيستند اما موسسات تحقيقي براي اعضاي هيا ت علميشان- در صورت پي گيري خود آنها- چنين تسهيلاتي را فراهم مي آورند. برگرديم سراغ قصه. كارمندان بانك هنوز در حال و هواي عيد بودند و حال كار كردن نداشتند. تنها يكي از كارمندان به كار ارباب رجوع رسيدگي مي كرد. ولي بيچاره دست تنها بود و كارها با سرعت لازم پيش نمي رفت. مراجعين مرتب به او تشر مي زدند. او هم كلافه مي شد و هر از گاهي تندي مي كرد. بيشتر مراجعين كار ارزي داشتند و از نوع خارج رفته پر توقع بودند. تندي كارمند بر آنها گران مي آمد و دادوبيدادراه مي انداختند. اما كسي به ديگر كارمندان كه مشغول خاله بازي بودند اعتراضي نمي كرد تا بالاخره همسرم به سراغ آنها رفت و آنها را واداشت تا به كار ما وديگران برسند. دادوبيداد ها هم تمام شد.
در جامعه علمي ما هم وضع به همين منوال است. همه كاسه-كوزه ها را بر سر آن عده كه آستين بالا زده اند مي شكنند. آنها هم ازاين قدر ناشناسي دلگير مي شوندو تندي مي كنند و همين وضع را
بدتر مي كند. براي همين هم كساني كه براي حل مشكلات پا پيش مي گذارند كمند

اگر وضع همين گونه ادامه پيدا كند جامعه دچار رخوت مي شود چون كسي انگيزه اي براي مطرح
كردن ايده هاي نو مديريتي نخواهد داشت. چاره بدگويي از آنانكه مسئوليتي دارند و به تبع آن قدرت و اختيار بيش از ما دارند نيست.
چاره تعريف و تاكيد بر مفهوم اعتبار دادن به كار همه افراد در يك كار گروهي به ميزان سهم آنها است.
متاسفانه در جامعه ما چه در ميان آن دسته كه معتقدند همه آوازه ها از شه بود و چه آنان كه دم از مساوات در كار گروهي مي زنند اين مفهوم بيگانه است.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه

علم به درد نخور

با یک استادی از دانشگاه لی‌یِژ سر میز ناهار بودیم. تعریف می‌کرد که در دانشگاهشان مشکل بودجه پیش آمده بود. آمدند و گشتند و دیدند که یک دانشکدهء مطالعات ایران دارند. به نظرشان رسید که چیزی بی‌اهمیت تر و غیر کاربردی تر از مطالعات ایران نیست، بنابراین تصمیم بر بسته شدنش گرفتند. دست بر قضا* قبل از اینکه درِ دانشکده را تخته کنند، در ایران انقلاب می‌شود و به این نتیجه می‌رسند که نه، انگار این دانشکده جای مهمی است.

* از بدترین لغات مورد استفاده در فارسی. یک ق یا غ دارد و یک ز یا ض یا ظ.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۱۱, جمعه

سنت هاي ما منع ما نمي شدند اگر

يكي از خوانندگان نكته سنج هموردا پس از نوشته من كامنتي گذاشته كه من اينجا مي خواهم بيشتر به آن بپردازم. ايشان گفته اند كه جامعه ما بنا به سنت ها حكيم همه دان مي طلبد نه فيزيك پيشه به معناي مدرنش و براي همين است كه در ايران تحصيلكرده ها به نوعي رسالت خود مي دانند كه در همه چيز اظهار نظر كنند. اين حرف البته درست است اما به نظر من همين كه جامعه فيزيك به نظر عامه اين گونه تمكين مي كند نشان از ضعف آن دارد. نشان مي دهد كه جامعه فيزيك ما هنوز هويت و فرهنگ مستقل ندارد.
ببينيد ايتاليا هم كشوري قديمي است. در ايتاليا هم از نظر مردم عالم كسي است لاتين و يوناني باستان و هزار تا چيز ديگر مي داند
و واقعا هم فيزيكدانان ايتاليايي معلومات عمومي وسيعي دارند
شما فكر مي كنيد چند درصد از تحصيلكرده هاي ايراني كه موقع كم آوردن جلوي خارجي ها فوري
از تاريخ دوهزاروپانصد ساله مايه مي گذارند سردار
بزرگ اشكاني سورنا را مي شناسند؟
خوب! اين نام براي استادان من در ايتاليا نامي كاملا آشنا بود. با اين همه آنها به معني مدرن فيزيك پيشه هستند نه حكيم همه دان. در همه چيز اظهار نظر آبكي نمي كنند. به خاطر اين كه در دل همان فرهنگ ايتاليايي "ريز فرهنگ
خود را به وجود آورده اند.


ما نيز نياز به اين چنين ريزفرهنگي داريم. ببينيد جامعه فيزيك ايران
با جمعيتي از مرتبه هزار نفر نمي تواند فرهنگ ملتي هفتاد ميليون نفري تغيير دهد. نه امكانات آن را دارد و نه كارش اين است. اما مي تواند ريز فرهنگ خود را بسازد و هويتي مستقل براي خودش تعريف كند.

يكي از راه هاي رسيدن به اين هدف آموزش خانواده هاي فيزيك پيشگان درباره كار فيزيك پيشگي است. اين كاري است كه در بيشتر كشورهاي پيشرفته به طور سيستماتيك با دعوت خانواده هاي محققين براي باز ديد از محل كار انجام مي گيرد.
هم چنين پيشنهادي رادر پژوهشگاه خودمان مطرح كردم. اما با واكنش منفي روبه رو شدم. در عمل ديده شده است كه وقتي خانواده ها-چه از نوع سنتي اش و چه از نوع مدرنش- از اهميت كار پژوهش و از ظرايف كار تحقيق مطلع نباشند به طرق مختلف
مانع كار مي شوند.
بي جهت نيست كه همه ساله در آزمايشگاه ها و موسسات مهم دنيا چندين نمايشگاه براي بازديد خانواده ها ترتيب مي دهند.