شنبه ۳۰ اوت ۲۰۰۸

حمایت از نخبگان!

چند روز گذشته جمعی از نخبگان کشور با بعضی مسوولین مملکتی دیدار کردند و نمایندگان آن‌ها در این جلسات بعضی خواسته‌های خود را مطرح کردند. من سعی کردم به محتوای این خواسته‌ها از طریق روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها دست پیدا کنم، اما مطلب خاصی نیافتم. اگر گفته‌ها همانی باشد که در روزنامه‌ها بود حرف‌ها جز یک سری شعار چیز دیگری نبود.

از قضا من خودم چند ماه پیش به بنیاد نخبگان رفته بودم و با چند تن از دوستانم که حالا در آن‌جا مسوولیتی هم دارند صحبت می‌کردم. سوالی که مطرح شد این بود که بنیاد نخبگان بهتر است چه بکند. حال من می‌خواهم این سوال را این جا به بحث بگذارم. اول صورت دقیق‌تر مساله را طرح می‌کنم.

بنیادی تشکیل شده است که هدفش حمایت از نخبگان - سرمایه‌هایِ توانمندِ انسانی ِ علمی - کشور است! فرض کنید چندین میلیارد بودجه دارد و شما مسوول تخصیص این بودجه در راستای هدف تعیین شده هستید. به طور مشخص با این بودجه چه می‌کنید؟ چه پروژه‌هایی را تعریف می‌کنید و این پول‌ها را به چه کسانی و با چه مکانیزم‌هایی می‌دهید؟
ضمنا فعلا به این مساله که شورای انقلاب فرهنگی تعریف بسیار اشتباه و محدودکننده‌ای از نخبگان دارد هم کاری نداریم.

برای مطالعه.

پنجشنبه ۲۸ اوت ۲۰۰۸

گردهمائی دانش آموزی فیزیک

چهارشنبه تا شنبهٔ گذشته، روزهای شلوغی بودند. اتفاقات زیادی افتاد. اونقدر که انگار چهار روز نبود و چهارده روز بود. کلی از کارها خراب شد، خیلی از چیزها آماده نبود و همه چیز دیر بود. اما الان، بعد از چند روز خواب راحت، وقتی که دوباره به عقب نگاه می‌کنم، هیچ کدوم از اینها رو درست و حسابی به خاطر نمی‌آورم. انگار که مال یکسال پیش بود. تنها چیزیهایی که یادم میاد، شرینیهاست. نگاه کردن به پوستر دانش آموزان که حاصل چندماه کارشون بود، دیدن ابتکاراتشون، شنیدن حرفهاشون، سوال پیچ کردنشون، سر به سر گذاشتن‌شون، در آوردن اشکشون، ورجه وورجشون، لباسهای خاکیشون، دیدن شادیهاشون، نگاه کردن شلوغ کاریهاشون، شنیدن درددلشون، انداختن تخم‌مرغهاشون، شیطنتهای بادکنکی و روی زمین نشستن در مراسم اختامیه، تشویقهاشون، جیغهاشون، سوتهاشون، فداکاریشون تا من بتونم روی تخت بخوابم، دوستیهای جدیدشون، عوض شدن لهجه‌هاشون و در نهایت، شیرینی دادن جایزه، به معلمی که چندین پروژهٔ خوب رو در خرم‌آباد راهنمایی کرده بود و در آینده‌ای نه چندان دور، شاید سال دیگه جایزهٔ روزبه مال شاگردانش خواهد بود، و امید، امید به سالهای آینده، که همینها بیشتر تلاش می‌کنند و کارهایی بهتر از امسال رو آماده می‌کنند تا سال دیگه در گوشه‌ای از این مملکت برامون تعریف کنند.
کسی چه می‌دونه، شاید سال دیگه‌ای در کار نباشه، کسی متولی نباشه، پولی نباشه، حامی مالی نباشه، شاید سال دیگه کسی حاضر نشه مجانی کار کنه، شاید سال دیگه، یک وزیر دیگه، یک دولت دیگه از اینکارها خوشش نیاد. و صدتا و سیصدتا از این اما و اگرها، اما بزار امیدوار باشیم که سال دیگه هم در کارست و همه چیز روی غلتک خواهد بود، بچه‌ها که امیدوار بودند. ما (من و بقیه) هم امیدواریم.

چهارشنبه ۲۷ اوت ۲۰۰۸

بینگو! انجمن فیزیک ایران.

هر گاه ایمیلها و اعلامیه‌ها در مورد کنفرانس‌ها یا نشستهای بیرون از ایران یا حتی چه‌گونه‌گی تغییرات ویزا گرفتن فلان کشورها را در پژوهش‌گاه می‌بینم می‌گویم اوووم.

اما وقتی وسط کنفرانس سالیانه‌ی انجمن فیزیک ایران از این کنفرانس باخبر شدم٫ در حالی که اصلن یادم نمی‌آید هیچ ایمیلی را از آن گرفته باشم یا اعلامیه‌اش را دربورد دیده باشم تنها به ذهنم رسید: بووو دووود!

سه‌شنبه ۲۶ اوت ۲۰۰۸

آينده ای روشن برای فرزندان


والدين از بدو تولد فرزندان وارد فاز جديدی از زندگی می شوند. هنوز بچه ها بزرگ نشده فکر آينده و تحصيل و کار و خانه و ازدواج آنها تو کله ی آدم می چرخد. آینده تا حدودی دست آدم و در بعضی مواقع خارج از کنترل است.با اين حال داده های آماری جامعه تا حدودی می تواند وضع عمومی جامعه را در آینده به دست دهند. داشتم داده های جمعيتی ايران را در سال های مختلف مقايسه می کردم . به نظرم رسيد شايد آينده ی کوکان فعلی بهتر از وضع ما در حال حاضر باشد. مبنای اين حرفم آمارهای موجود در بافت جمعيتی کشور است. يکی از داده های مربوطه متوسط کودک متولد شده به ازای هر خانم در يک جامعه است. جالب است بدانيد ايران بر خلاف جايگاه های معمول در عرصه های بين المللی از تعداد مدال های المپيک گرفته تا سرانه توليد ناخالص ملی، در اين مورد خاص در وضع جالبی قرار دارد. طبق آمارهای بين المللی مربوط به پروفايل کشورها، مقدار اين شاخص در ايران 1.71 بوده و در رتبه ی 171 از بالا قرار دارد. بالاترين رتبه متعلق به مالی و نيجر با 7.3 و کمترين ميزان مربوط به هنگ کنگ با يک بچه است. جالب است بدانيد در اين رده بندی کشورهای دور و بر ايران، انگليس، هلند، صربستان و سوئد هستند و خيلی از کشور های اروپائی مانند ايسلند با 1.9، ايرلند با 1.8، لوگزامبورگ و نروژ با 1.78، دانمارک و فنلاند با 1.75 و فرانسه با 1.98 بالاتر از ايران ايستاده اند. بگذاريد داده های مربوط به کشورهای همسايه را هم گزارش بکنم. عراق 3.98، افغانستان 6.5، پاکستان 3.6، هند 2.7، عربستان 3.9 و اسرائيل 2.8. تمامی کشور های ريز و درشت اطراف ايران بالای 3 می باشند. لازم است از کسانی که بيست سال پيش مسئله کنترل جمعيت را در ايران مطرح کرده و در اين مورد اقدام لازم را انجام داده اند تشکر کنم (تغييرات شاخص برای 6 سال متوالی در شکل نشان داده شده است. شاخص از 2 در سال 2003 به مقدار فعلی 1.71 در 2008 کاهش يافته است)


اثر کاهش رشد جمعيت ازهمين الان در کيفيت آموزش مناسب بچه ها ديده می شود. چند روز پيش که پسرم را برای ثبت نام اول ابتدائی به مدرسه ی دولتی نزديک خانه يمان برده بودم، با تعجب ديدم کلاس ها در حدود 20 نفر و به صورت تک شيفته برگزار خواهد شد. اميدوارم اين نسل بتوانند زندگی با کيفيتی نسبت به ما داشته باشند.

مرجع:

https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/geos/xx.html

پنجشنبه ۲۱ اوت ۲۰۰۸

فرار مغزهای هم‌سایه‌ها

پدیده‌ی فرار مغزها پدیده‌ای جهان شمول است که احتمالن نمی‌توان راه کاری ساده برای آن ارایه داد. وضعیت ایران در خاورمیانه نسبت به خیلی از کشورهای هم‌جوارش به‌تر است. این به‌تر بودن باید باعث بوجود آمدن یک شار از  مغزهای هم‌سایه‌ها به ایران شود. آیا نیازی هست نسبت به جذب مغزهای هم‌سایه‌ها برنامه‌ریزی‌ای شود؟ منظورم این نیست که برای آنها سهمیه در نظر بگیریم. می‌توانیم رقابتها برای تمام چیزهای ممکن را بین المللی کنیم. مثلن محجبه‌ها نمی‌توانند در ترکیه درس بخوانند٫ خوب اگر آنها دانش‌جوی خوبی باشند چرا ما نباید از کار تحقیقی‌ی آنها استفاده کنیم؟ یا مثلن پاکستان یا عراق باید توانایی تولید دانش‌جویان خوبی در مقطع کارشناسی داشته باشند٫این حیف نیست که  دوره‌های دکتری‌ ما امکان جذب به‌ترین دانش‌جوهای آنها را نداشته باشند؟

دوشنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۸

سرعت نور شکسته شد

مقاله‌ای  در Nature چاپ شده است که عکسِ خوانای چکیده‌اش را در زیر می‌بینید


خبرگزاری مهر این خبر را از New Scientist پوشش داده است. خبرگزاری‌ی مهر نوشته است:

با مشاهده این نتایج محققان به این نتیجه رسیدند که بین این دو ذره سیگنالی در حال حرکت است که خصوصیات یکی را به دیگری منتقل می کند. محققان بر این باورند که این سیگنال باید سرعتی 10000 بار بیشتر از سرعت نور داشته باشد تا بتواند خصوصیت یک فوتون را به دیگری منتقل کند.

 

در حالی که حتی‌ مقاله‌ی New Scientist می‌گوید:

If superluminal signals are responsible for entanglement they must travel at more than 10,000 times the speed of light. The team favour an alternative idea - that a measurement on one photon instantly influences the other.
چیزی که Nature و New Scientist می‌نویسند آن چیزی نیست که خبرگزاری ی مهر نوشته است. مکانیزم‌هایی که باعث شوند که خبرگزاری‌های داخلی خبرهای علمی را درست پوشش دهند نه آن که خبری دیگر را پخش کنند چیست؟

چهارشنبه ۱۳ اوت ۲۰۰۸

وبلاگ جديد

من يك وبلاگ جديد شروع كرده ام. از آن دسته از خوانندگان هموردا كه نوشته هاي من در هموردا را مفيد مي دانستند دعوت مي كنم به وبلاگ جديد من سري بزنند.

سه‌شنبه ۱۲ اوت ۲۰۰۸

فریب

من فریب خورده‌ام. هوش‌مندانه فریبم داده‌اند٫ عادت کرده‌ام دیگر غر نمی‌زنم که چرا فریب خوردم اما فریب خوردنم را فراموش نکرده‌ام. قرار بود با فیزیک دنیا را بشناسم و به‌تر بفهمم. این انگیزه باعث شد تا از ایده‌های کودکی مانند راننده‌ی کامیون شدن٫ یا خلبان شدن یا غیره چشم بپوشم. پس از شناخت و مطالعه‌ی زیر شاخه‌های گوناگون زیر شاخه‌ام را انتخاب کنم. 


اما این روزها در دانش فیزیک ۹۹.۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ درصد سوالهایی که مردم از خودشان می‌پرسد یا سعی می‌کنند به آن جواب دهند٫ سوالهایی است که می‌شود به آنها جواب داد٫ نه اینکه جواب دادن به آنها خوب است. بلکه جواب این سوالها در غالب یک مقاله شغل دانش‌پیشه را تضمین می‌کند.

این سوالها نه من را ارضا می‌کند نه کمک می‌کند تا پیاده‌رویی که پر از چاله-چوله است صاف شود. سوالی که مدتی است با آن درگیرم این است که آیا من نیز باید دیگران را فریب دهم؟




پنجشنبه ۷ اوت ۲۰۰۸

شمع و شام

شام که خانواده دور هم جمع می شويم، شمع هم اضافه شده به محفل ما و سفره را صفايی داده. صورت دختر و پسرم در لرزش نور شمع برای من ديدنی تر شده و دو ساعت سکوت شب به دور از صدای تلوزيون و درخشش نور مونيتور و نوفه ی آزار دهنده ی هر وسيله برقی فرصتی شده برای صحبت و يا خواندن آوازهای مورد علاقه ی آنها. مثل قديم ها تو دهه شصت. البته از دست اندرکاران برق به خاطر فراهم آوردن شرايط رمانتيک بايد تشکر کرد!
انگار بازگشت و قدم زدن در گذشته آن چنان هم بد نشده. چاره چيست! قدر اين سکوت را بدانيم.
نشايد که سخت بشکند !

سه‌شنبه ۵ اوت ۲۰۰۸

فرهنگ

این بار که به ایران آمدیم، برای اولین بار این فرصت را پیدا کردم که در خیابان‌ها رانندگی کنم. من با تقریب خیلی خوبی رانندگی را در کانادا یاد گرفته‌ام و قبل از آن هم سابقه‌ی رانندگی نداشتم. برای همین در این سفر با کنجکاوی به وضعیت ترافیک و رانندگی مردم دقت می‌کردم. هم ترافیک و هم رانندگی در دو شهر مشهد و اصفهان به مراتب از تهران بدتر به نظر می‌آمد. در مشهد سرعت متوسط ماشین -با در نظرگرفتن تعداد ماشین‌ها و پهنای خیابان- در جایی که مثلا باید ۵۰ تا ۶۰ کیلومتر در ساعت می‌بود کمتر از ۳۰ کیلومتر در ساعت بود. یکی از مشکلات اساسی در مشهد و اصفهان پارک‌های دوبل و سوبل ماشین‌ها در حاشیه‌ی خیابان‌ها و در نتیجه‌ی آن کم شدن قابل ملاحظه‌ی عرض خیابان بود. بویژه که این توقف‌ها و پارک‌ها باعث می‌شد ماشین‌ها مدام مجبور به عوض کردن خط شوند که خودبخود همان هم ترافیک را زیادتر می‌کرد. تا آن جا که من دقت کردم پارک‌های دوبل در بسیاری از موارد نتیجه‌ی بی‌انگیزگی مردم برای یافتن جای پارک بود تا نبودن جای پارک. گویا هر کسی باید ماشینش را در کمترین فاصله از محل پیاده‌شدنش پارک می‌کرد.

به نظر من این اتفاق که تاثیر زیادی در بیشتر شدن ترافیک داشت دلیلی نداشت جز نبودن پلیس. در تمام مدتی که من در مشهد بودم شاید یک پلیس هم در خیابان‌ها ندیدم (البته پلیس راهنمایی رانندگی:-) ). طبیعی است در یک چنین وضعیتی افراد هیچ انگیزه‌ای برای احترام به قوانین نداشته باشند. در شهری که من اکنون زندگی می‌کنم، تنها ۳ دقیقه دیر آمدن برایم یک قیض ۳۰ دلاری را به ارمغان آورد. در همه‌جای دنیا بخش مهمی از احترام به قوانین رانندگی نتیجه‌ی جریمه‌های سنگین پلیس است تا آن چه که در ایران به «فرهنگ‌ رانندگی» مصطلح شده است.

آن موقع که من در شریف درس می‌خواندم کنار در ِ اصلی دانشگاه شریف یک بانک ملی بود که من هم در آن حساب داشتم. رفتن به این بانک همیشه برای من مصیبتی بود. در هر باجه در هر زمان ۵-۶ نفر بودند که هر یک سعی می‌کرد نفر اول باشد. هر کسی نفر کنارش را به گوشه هل می‌داد و دفترچه‌ی بانکی‌اش را به جلو. در چنین وضعیتی دعوا اجتناب ناپذیر بود. اعصاب همه خرد می‌شد و همین امر چه اندازه بازده کاری افراد را در همان روز پایین می‌آورد. چند سالی است که به لطف بانک‌های خصوصی در بانک‌ها شماره‌ می‌دهند. در این سفر که بانک رفتم یک ساعت انتظار کشیدم اما انتظاری که ذره‌ای ناراحتم نکرد. با خیال راحت در آن یک ساعت کارهای دیگرم را هم انجام دادم
.

می‌توان همه‌جا گفت که ما ایرانی‌ها فرهنگ رانندگی نداریم، فرهنگ رعایت نوبت نداریم و فرهنگ خیلی چیزهای دیگر. بعد هم بگوییم راه‌حل فرهنگ‌سازی و آموزش است. راه‌حلی که عملا انفعال و حواله‌دادن به آینده است. ولی واقع امر این است که مشکلات مملکت ما راه‌حل‌های خیلی ساده و کوتاه دارند. لازم نیست که کتاب‌های درسی‌مان عوض شود. یک مکانیسم ساده طراحی کنید که افراد به انجام کار درست تشویق شوند آن وقت یک‌شبه فرهنگ‌سازی کرده‌اید.

شنبه ۲ اوت ۲۰۰۸

HIP HOP LHC