۱۳۸۶ شهریور ۸, پنجشنبه

وحدت نيروها

همان طور ي كه شنيده ايد در طبيعت چها ر نوع نيرو وجود دارد: 1) نيروي الكترومغناطيس 2) نيروي برهمكنش ضعيف
3(نيروي بر همكنش قوي
4( و نيروي گرانش

كوشش هايي كه نظريه پردازان دهه پنجاه تا هفتاد ميلادي انجام دادند به فرمول بنديي انجاميد كه نيروي الكترومغناطيس و نيروي بر همكنش ضعيف را در قالب واحدي كه به الكتروضعيف موسوم است توضيح مي دهد. اين فرمول بندي در اوايل دهه هشتاد ميلادي به اثبات رسيد. با الهام از اين موفقيت فيزيك پيشگان در طي دهه هشتاد ميلادي كوشيدند مدلي بسازند كه نيروي برهمكنش قوي و الكتروضعيف را همزمان توضيح دهد.

اين گونه مدل ها را
Grand Unified Theory ويا GUT
مي نامند. انواع و اقسام مدل هاي
GUT
ساخته شده . اكثر آن ها يك نتيجه قابل اندازه گيري دارند: در چارچوب اين مدل ها پروتون نا پايدار است و واپاشيده مي شود.


اين كوشش هاي تئوريك انگيزه اي قوي شد براي ساختن آزمايش هاي
IMBو
Kamiokande.

اما اين آزمايش ها (و آزمايش هاي نسل بعدي) هيچكدام نشاني از واپاشي پروتون نيا فتند.
با اين حال همين آزمايش هاچندين تحول عظيم در فيزيك نوترينو به راه انداختند. از جمله اين كه با كمك اين آشكارسازها بشر براي اولين بار توانست نوترينوي ساطع شده از يك ابر نواختر رامشاهده كند.
مشاهده
ابر نواختر
SN1987aتوسط اين دو آزمايش
نقطه عطفي است هم در تاريخ فيزيك ذرات و هم در تاريخ اختر فيزيك.


شرح ماجرا پس از گذشت بيست سال هنوز نقل محافل فيزيك نوترينو است. به شوخي مي گويند
مدل هاي
GUT
عجب مدل هاي موفقي از آب در آمدند! باعث شدند اين همه تحولات در فيزيك نوترينو به وجود آيد!.



علاوه بر اين نوع شوخي ها از ياد آوري اين ماجرا هر بار درس هاي تازه اي براي تنظيم قدم هاي بعدي گرفته مي شود . در نوشته هاي بعدي برخي از اين نتايج را بازگو مي كنم. اما ابتدا مايلم نظر شما را بشنوم. شايد مثل همان "معماي دو شكل" به نكته اي اشاره كرديد كه من از آن غافل بوده ام.

۱۳۸۶ شهریور ۷, چهارشنبه

نامه‌ی یک دوست

سلام قاسم.
اولش از پیدا کردن هموردا خیلی هیجان زده شده بودم. اما این چند روزه واقعا دارم با دهان باز ناباورانه پست هاش رو می خونم و اصلا نمی فهمم که چرا مردم این جوری به هم می پرند! خیلی چیزها هست که من نمی دانم اما کاش این حرف ها رو و دعواها رو این جوری علنی نمی کردند. این ناسلامتی از دید یک ناظر خارجی روزنوشته های فیزیکدان های مهم ترین مرکز علمی ایرانه.
خوش و خرم باشید

۱۳۸۶ شهریور ۶, سه‌شنبه

پديده ي گزاره ي " تو بدي! خودت بدي! "

.... حكيم ابوريحان اعتراض نمود بر اجوبه
ابوعلي سينا و تهجين او و كلام او ..... .
تصور كنيد يكي، چه ارشد چه تازه وارد چه مراد چه مريد، چه اوستا و چه نوچه به شخص ديگر بي طعنه يا با طعنه ، به هزل يا به جد، به هجو يا به تعريف، به تهجين يا به تحسين، خلاصه به او صفتي را نسبت بدهد كه او يا ديگران " بد " تلقي بكنند. اگر مخاطب جواب بدهد " خودت بدي "، يكي از چند حالت زير بر او حاكم است، مستقل از اينكه نسبت به خطاب كننده در چه موقعيتي قرار گرفته باشد:

1. وجه خطاب را درك نكرده است. ظاهر كلام را گرفته است و از عصبانيت پاسخ داده است.
2. وجه خطاب را كاملا" به درستي درك كرده است و به درستي هم پاسخ داده است كه خطاب كننده " بد " است، يعني در اشتباه است.
3. به مضمون و نيت خطاب كننده كاملا" آگاه است و از روي كمال صداقت و با صراحت خواسته است اشتباه خطاب كننده را گوشزد كند.
4. به مضمون و نيت خطاب كننده كاملا" آگاه است اما مي خواهد او را عصباني كند و به چالش بكشد.
5. به مضمون و نيت خطاب كننده آگاه است و با خونسردي كامل مي خواهد به ديگران نشان دهد كه در خردورزي بر خطاب كننده غالب است، شايد هم دوران او به سر رسيده است، و زمان طغيان برعليه ساختار موجود فرا رسيده است.
شايد بتوانيد چند توجيه ديگر بر اين تحليل بيفزاييد. آنچه مسلم است، در اين بده بستان كلمه " بد "، پاسخ دهنده در هر صورت مات است و از خود پختگي نشان نداده است. علت اين ناپختگي را بايد در ساده انگاشتن نوشتار و واژگان و تأثير تركيب آنها بر خوانندگان دانست.
ماكمابيش با پيچيدگي علم فيزيك، آشنا شده ايم، اما فراموش مي كنيم بحثهاي جامعه شناسانه علم هم، حتي گپهاي روزمره در محيط پژوهشي هم كه معمولا" از اين جنس است، از نوعي قواعد علمي تبعيت مي كند كه نشناختن يا دست كم گرفتن آن تبعات هولناكي ممكن است داشته باشد. بي جهت نيست علم روانشناسي پيشرفت كرده است و مشاوران در آمدهاي كلاني دارند. اگر به عنوان فيزيكداني جدي و پويا به اين جنبه هاي زندگي، و گفتگوهاي محيط پژوهشي توجه نكنيم نبايد ادعايي بيش از فيزيكدان بودن بكنيم، مثلا" نبايد ادعاي مديريت پژوهش، در هر سطحي، داشته باشيم؛ نبايد رسالتي در نوشته هاي خود ببينيم؛ نبايد نقش دانا در امور پژوهشي را بازي كنيم. بپذيريم كه در اموري غير از پژوهش فيزيك ساده هستيم، ساده در دنيايي بسيار پيچيده!
ما در فيزيك فرامي گيريم كه فروكاست گرا باشيم؛ اما دنيا، حتي دنياي كوچك پژوهشگاه، و درك آن ظاهرا" از قواعد ديگري پيروي مي كند. نه تنها جامعه شناسان، كه زيست شناسان هم، اين روش فروكاست گرايي علم فيزيك را نمي پذيرند، حالا هرچه هم واينبرگ فرياد بزند اشتباه مي كنند!
من، في نفسه، ياد گرفته ام و پذيرفته ام كه در همه امور زندگي ام، به جز پژوهش در علم فيزيك، كل نگر باشم و به تعبيري پادفروكاست گرا. به نظرم مي رسد از اين طريق پيچيده گيهاي مديريتي و اجرايي را بهتر درك مي كنم. تجربه خودم نشان داده است كه از اين طريق مسئله ها را بهتر توانسته ام حل كنم. در هر صورت هر كس دلش به حال آينده فيزيك، حتي در يك محيط كوچك مانند پژوهشگاه دانشهاي بنيادي يا يك دانشگاه مي سوزد، بهتر است كمي تأمل كند و به قياس پژوهش فيزيك " گاز " ندهد، آهسته با تأمل براند. پژوهشگاه و پژوهشكده فيزيك هفده سال طول كشيده است به اينجا رسيده است، و قبل از آن حدود 15 سال از ايده تا تأسيس آن طول كشيده است.
اين گونه است كه ما ياد مي گيريم علم، تفكر علمي و مدرنيت، را وارد زندگيمان بكنيم. نباشد كه يك جنبه زندگي ما، پژوهش فيزيك، رشد كند، اما جنبه هاي ديگر فعاليت انساني ما در نوباوگي تاريخي بماند. اين طوري بعيد است بتوانيم جو علمي در محيطي كوچك، چه رسد به محيط كشور، ايجاد كنيم. تنها به گپهاي خصوصي و قطبيدن اطرافمان كمك مي كنيم. بلوغ اولين و اساسي ترين شرط تأثيرگذاري است!

۱۳۸۶ شهریور ۵, دوشنبه

نامه پارسال من

متن
زير قسمتي از اي-ميل من به دكتر منصوري است كه پارسال در تاريخ هفتم بهمن ماه 1385
نوشته بودم:


The aim of this weblog is to help the potential future members or
collaborators of IPM
(specially the present bright students)
to cope with the expectations that IPM has from them.
Well, to do so, my friends and I, as newcomers, first try to decode and
sometimes define for ourselves what these expectations are.
(At the moment such expectations are quite ambiguous which is a potential
source of tension.)
Your comments in this regard will be quite helpful both for us and others.

There is just one point that I am particular about.
The members and collaborators enjoy many facilities that most physicists
in Iran cannot even dream about. As a result, the standards we set for
ourselves must be far higher.
I think if we start criticizing
average physicists in Iran (which must be done in another proper
place) in this weblog about their typical shortcomings (the kind of which is
rare at IPM), it will be kind of self-spoiling which is destructive because
people at IPM will get the illusion that they are flawless.
I prefer to criticize ourselves here even though the physics community in
Iran, at large, may be concerned with other matters.

۱۳۸۶ شهریور ۴, یکشنبه

چالش هاي فرا روي آزمايشگران

در چند نوشته اخيرم كوشيده ام نشان دهم كه براي يك آزمايشگر فيزيك نظرات كار فراوان است و خواهد بود.اما نبايد تصور كرد كه از آزمايشي به آزمايش ديگر كوچ كردن كاري ساده و بي زحمت است

كار تحقيقي روي فيزيك انرژي هاي بالا (چه تئوري چه آزمايشگاهي) جزو زيبا ترين كارهاي دنياست. تا حد زيادي آزادي عمل خواهيد داشت تا در مورد نيرو ها و ذرات فرضيه پردازي كنيد . مي توانيد به كشورهاي مختلف سفر كنيد و افرادي بسيار جالب و فرهيخته همصحبت شويد و از اين طريق افق هاي ديد خود را وسيع تر كنيد و ...
اما مشكلات خود را هم دارد. مشكل اصلي آن همان زندگي خانه به دوشي است.

آزمايشگاه
اسلك در استنفورد مي خواهد پس از اين اولويت هاي خود را عوض كند و به جاي فيزيك انرژي هاي بالا بر روي فيزيك فوتون كار كند. اين به آن معناست كه عده اي از كار بي كار مي شوند و بايد در آزمايشگاه هاي ديگر كار پيدا كنند.
اصل خبر و شكوه و شكايت يكي از كساني را كه بيكار شده اند مي توانيد اينجا بخوانيد.

۱۳۸۶ شهریور ۳, شنبه

آزمايش هاي متنوع انرژي هاي بالا

براي شناخت ذرات بنيادي انواع و اقسام آزمايش ها به كار گرفته مي شوند. برخي از آنها بر پايه شتابگر استوارند. خود شتابگر ها هم بر چند دسته اند. نقطه قوت برخي از آنها مانند تواترون درآزمايشگاه فرمي آمريكا يا ال-اچ-سي در سرن بالا بودن انرژي ذراتي است كه به هم برخورد مي كنند. درنتيجه اگر در طبيعت ذره بسيار سنگيني وجود داشته باشد در اين گونه آزمايش ها آشكار خواهد شد. نقطه قوت برخي ديگر مانند كارخانه هاي مزون بي در ژاپن و آمريكا تعداد بالاي ذرات برخورد كننده در آنهاست.درنتيجه اين گونه آزمايش ها قادرند فرآيندهايي را كه با آهنگ بسيار پايين رخ مي دهند مطالعه كنند.كسي كه تز دكترايش را بر روي يكي از اين آزمايش ها انجام مي دهد مي تواند پس از گرفتن دكترايش درديگري
مشغول به كار شود.

اما اساس آزمايش هاي غير شتابگر (مثل آزمايش هاي فيزيك نوترينو و آزمايش هاي آشكارسازي ماده تاريك)با آزمايش هاي شتابگر متفاوت است. نوع تحليل داده ها و نوع چالش هايي كه در اين نوع آزمايش ها وجود دارند هم با آنچه كه در ال-اچ-سي مي گذرد متفاوتند.
با اين حال نياز به آزمايشگر در آستانه راه اندازي ال-اچ-سي به قدري زياد است كه از متخصصان همه نوع آزمايش ذرات دعوت به همكاري مي شود. طبعا براي كسي كه اساس آزمايش ها را خوب مي داند و افق هاي ديدش را هم در اين زمينه وسيع كرده مرحله گذار از يك آزمايش به ديگري سهل تر خواهد بود.
از طرف ديگر
نسل بعدي
آزمايش هاي غير شتابگر نيز در راهند.


خلاصه كلام براي يك آزمايشگر ماهر ذرات هم كار خواهد بود و هم امكان انتخاب.


اميدوارم آنان كه در مرحله اي هستند كه مي خواهند در مورد
آينده شغلي شان تصميم بگيرند در اين موارد بيشتر مطالعه كنند وبا
ديد باز تري تصميم بگيرند.


من هم در حد وسع خود در هم وردا در مورد اين گونه مسايل بيشتر خواهم نوشت.

شخصيت شايسته؟

دنياي مجازي وبلاگ را تازه تجربه مي كنم. اگر به كسي بر نخورد، مي گويم كه بخشهايي از آن شباهت بسيار دارد به حرفهاي خاله زنكي سنتي كه حالا نوشتاري شده است. از شوخي گذشته، بگذاريد بگويم كه اين محل رايانه اي نوين شايد بيماري تاريخي و مزمن ما ايرانيان را در نوشتار- گريزي و گفتار- دوستي مداوا كند. نظر پردازيها در اين وبلاگ مرا بر آن داشت به نكته اي بپردازم كه سالها در ذهن من بوده است.
شايد بعضي مقاله هاي اخير من را در مورد مفهوم علم در كشورهاي اسلامي خوانده باشند. آنچه مي خواهم بگويم بي ربط به مضامين آن مقاله ها نيست. حرف من در آن مقاله ها اين است كه ما مسلمانان هنوز مفهوم علم نوين را درك نكرده ايم؛ از انيشتين و پوپر صحبت مي كنيم، اما گويي از شهر پريان حرف مي زنيم؛ اخبار هابل و ژنوم انساني را پخش مي كنيم اما گويي از دنيايي ديگر، از ناكجا دنيا، صحبت مي كنيم. اهل فكر ما از ناسوتي گري ( سكولاريسم ). ليبراليسم، علم و دين، و پسا مدرنيت صحبت مي كنند، اما گويي حلوا حلوا مي كنند. علم براي دانشگاهيان دانشگر ما، چه رسد به علماي دين و اهل فلسفه، كمابيش همان علم دين است، يا دست كم بسيار به آن شبيه است.
ما هنوز متفكراني نداريم كه علم جديد را درك كرده باشند، جوهره دنياي مدرن و موتور تحولات آن را شناخته باشند، مفهوم كلماتي را كه به كار مي برند بشناسند، مگر تا آنجا كه از واژگان مدرن علم استفاده نمي كنند، به سنت و واژگان آن پايبندند و آن را خوب مي شناسند، و در آن ريشه دارند، كه خوشا به حالشان. اين واقعيت در عرف اجتماعي ما به صورتهاي مختلف متظاهر مي شود. يكي از تظاهرات آن كليشه " شخصيت " مطلوب، چه علمي چه اجتماعي، در كشور ما و بقيه كشورهاي اسلامي است. مردم ما طبق اين كليشه از دانشگران نوين هم، كه آنها را شايد نسل نوين " علما " مي پندارند، انتظارات شخصيتي دارند. بنابراين كليشه عرفي، شخصيت مطلوب يك دانشگر چنين است: مؤدب، متين، آرام، ساكت، روحاني، به دور از ماديات، به دور از حلقه قدرت حاكمان ( گرچه اين مورد پس از انقلاب اسلامي قدري خدشه دار شده است)، فقير، و همه چيزدان علامه. پس اگر منصوري مي خواهد " شخصيت "، شخصيتي علمي، باشد بايد در اين قالب بگنجد، خود را "متعالي" وانمود كند، همچون علامه اي كه دو سال قبل فوت شد و خيل تسليت دولت مردان جمهوري اسلامي در صفحه اول روزنامه ها چاپ شد! منصوري نبايد وارد اين نقدهاي "شخصيت كش" وبلاگ نويسان لوس بشود، بايد متين باشد، آرام حرف بزند، آرام راه برود، وانمود كند علامه است، تا همگان دوستش داشته باشند، برايش شيريني تولد شش متري بر پا كنند، وزير و وكيل و مرد علمي سال و مرد علمي قرن همگي تولدش را تبريك بگويند، پروفسور يا علامه خطابش كنند، و سپس "امامزاده" وار خاكش كنند!
خوشحالم كه بگويم نسل ما و بعد از ما از اين جهل مركب تاريخي گسسته است و تحولي جوشان به راه انداخته است كه ثمره بسيار درخشاني براي توسعه كشور و نه فقط توسعه علمي، به بار خواهد نشاند. شكي ندارم اين فرايند كه شروع شده است مدلي خواهد شد براي بقيه كشورهاي اسلامي. اين گسست به معني گسستن از سنت نيست، بلكه گسستن از ركود تاريخي هشت قرن اخير و پيوستن به دوران پوياي چند قرن اول پس از هجرت است، و نيز عبرت از تحولات بشري در چند قرن اخير. "حسابي" آخرين امامزاده اي است كه مردم ما از يك دانشگر ساختند، نسل جديد اجازه نخواهد داد امامزاده ديگري از اهل علم ساخته شود. حركت قبيح دانشگاه اصفهان شايد آخرين حركت از اين نوع نباشد، اما حسابي آخرين نامي است كه اين گونه به فضاحت مصادره مي شود.
ما به سوي علمي شدن مي رويم، به معني نوين آن، در اين راه " داناي مطلق" وجود ندارد. اين اجتماع علمي است كه نقش آن را به عهده مي گيرد، اما همزمان مي پذيرد كه اشتباه هم مي كند. پس نه فقط هيچ شخصي داناي مطلق نيست، كه منصوري هم نيست، بلكه " اجتماع علمي " هم كه " دانا " است اما مطلق نيست! اهل علم ما اين اتفاق ساده را هنوز هضم نكرده اند. نسل جديد اما، دارد ياد مي گيرد، قطعا" بهتر از ما و نسل قبل از ما، كه علم جديد چيست و چگونه مي توان كار علمي انجام داد.
اهل علم جديد، دانشگران، روشها و منشهايي دارند كه خاص حرفه خودشان است و با سنت اهل علم، به معني علوم ديني، مطابقت ندارد، همان گونه كه اهل هر حرفه ديگر خصلتهاي حرفه اي خودشان را دارند. اين دانشگران در آينده دانش مورد نياز دولتمردان، و معرفت مورد نياز مردم، را توليد خواهند كرد. اما هنوز در ابتداي راهند، گمانه مي زنند، و به دولت با شك نگاه مي كنند، و دولت هم به آنها با شك نگاه مي كند. تنها بايد اميدوار باشيم نسل جديد هرچه زودتر درك كند كه علم نوين تنها مقاله نويسي نيست، كار آزمايشگاهي نيست، بلكه فرآيندي است بسيار پيچيده. بايد فرآيند علم زودتر درك شود، جامعه خودمان بهتر و عميق تر شناخته شود، مديريت علم به درستي در دست گرفته شود، فرهنگ خاص اجتماع علمي به وجود آيد، به كليشه هاي رايج شخصيتي توجه نشود، شخصيتهاي نوين ساخته شود تا مردم به آن خو بگيرند نه اينكه خود را در قالب كليشه شخصيتي متعارف روز در آورند.
نكته آخر، حرف زدن خرجي ندارد. نه ديدن واقعيت ها هم چشم بينا نمي خواهد. اما تطابق حرف و عمل، كردار و گفتار كار ساده اي نيست. نيك، همان تطابق گفتار و كردار است.