‏نمایش پست‌ها با برچسب پینوکیو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پینوکیو. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

آینده انجمن فیزیک: شاخه دانشجویی

انتخابات شاخه دانشجویی انجمن فیزیک در راه است، زمان زیادی هم برای کاندیدا شدن نمانده است. تا پانزدهم فروردین می‌توانید خود را نامزد کنید. از پول و این حرفها خبری نیست، کلی هم مسئولیت و بر روی دوشتان خواهد بود. پس چرا باید کاندیدا شوید؟ 
می‌توانم کلی دلیل اخلاقی و فلسفی برایتان سر هم کنم،‌ جامعه و تغییر و وظیفه و فردای بهتر و دعای خیر و از این حرفها، که نمی‌کنم، اینها را خودتان بلد هستید، تنها چندتا دلیل دنیایی برایتان می‌شمارم:

  • تجربه کار اجرایی کسب می‌کنید، چیزی که در دوران تحصیل از آن محروم بوده‌اید.
  • روابط اجتماعی خود را بهبود می‌بخشید و در جامعه فیزیک ایران و جهان برای خودتان اعتباری کسب می‌کنید.
  • می‌توانید ایده‌هایتان را عملی کنید و استعدادهایتان را شکوفا.
  • سی وی خود را از دیگران متمایز می‌کنید.
  • تجربه شرکت در یک انتخابات سالم و عادلانه را کسب می‌کنید.
  • و دنیا را به جای بهتری برای دیگران و برای خودتان تبدیل می‌کنید.
اگر دانشجوی فیزیک هستید، از هر مقطعی، هرشهری و هر جنسیتی، بشتابید!


۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه

بیست سال پیش

همه ماها که دستی بر علوم داریم، به نوعی پژوهشگاه دانشهای بنیادین رو می‌شناسیم. در اونجا تحقیق می‌کنیم، تو کتابخونش عضو هستیم، در سمینارهاش شرکت می‌کنیم و یا از اینترنتی که به ایران آورده استفاده می‌کنیم. پژوهشگاه ممکن بی نقص نباشه، ولی نمی‌تونیم نقشش رو در زنده کردن علم و تحقیقات علمی در ایران انکار کنیم.

اما تاحالا نشده بود به شرایط بیست سال پیشی که پژوهشگاه شروع به کار کرد فکر کنم. امروز سر مراسم بیستمین سالگرد اینکار رو کردم. فکرش رو بکنید، جنگ تازه تموم شده بود و تهیه نون شب و ساخت و ساز خرابیهای جنگ به نظر از هر کار دیگه‌ای مهمتر بودند. توی حال و هوای اون موقع، تحقیق، اونم از جنس فیزیک نظری و ریاضیات حروم کردن پول بود. خوب یادمه که اگه صحبتی از علم و کشف اختراع می‌شد خوراک برنامه صبح جمعه با شما و عصرانه بود که ما مردیم از گشنگی و اینها لیزر اختراع کردند.

توی اون شرایط، در زمان نخست وزیری موسوی سنگ بنای این پژوهشگاه‌ و خیلی از پژوهشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی و تحصیلات تکمیلی گذاشته شد.

حالا به عنوان تمرین، سعی کنید هر کدوم از کاندیداها رو بزارید توی اون شرایط و نتیجه رو تصور کنید.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

اصلاح الگوی مصرف در انتخابات

مدتها پیش (می‌توانید حدس بزنید کی؟) یک متنی نوشته بودم راجع به یک الگوریتم رای گیری به نام condorcet که ابداع یک ریاضیدان فرانسوی به همین نام بوده. متن یک کم آبکی و در حد یک پیش نویس است و من هم حال و حوصله دوباره نوشتنش را نداشتم. امیدوارم که متن ارزش روش را خیلی کم نکرده باشد. که روش بسیار جالبی برای انتخاب رییس جمهور است و خوبیهای زیادی دارد. مثلا نیازی هم به دو مرحله ندارد یا اینکه کاندیداهای یک جناح رای هم را کم نمی‌کنند.
در ضمن، هر گونه تشابه اسمی شخصیت‌های این متن با یکی از نویسندگان این وبلاگ تصادفی است!

به زودی انتخابات ریاست جمهوری فرا می رسد. در این دوره، تعداد زیادی نامزد شده اند و همینطور بر تعداد آنها افزوده می شود به طوری که هر گرایش سیاسی حداقل یک کاندیدا را خواهد داشت. و جالب این است که کاندیداها همگی در یک سطح قدرت هستند. این موضوع نوید انتخابات پر هیجانی را می دهد!
هرجند که فراوانی نامزدهای ریاست جمهوری خوب است و موجب تشویق مردم و طیف های گوناگون سیاسی به شرکت در انتخابات می شود، ولی از طرف دیگر مشکلاتی را هم پدید می آورد. نامزدها را نگران شکسته شدن آرایشان می کند،‌
، باعث سردرگمی رای دهندگان می شود و نامزدها را وادار به نفی یکدیگر می کند.
این مشکلات نتیجه روش رای گیری کنونی هستند. با تغییر روش، می توان جلوی شکسته شدن آرا را گرفت و انتخاب را آسانتر کرد و در مجموع انتخابات سالمتری برگزار کرد. در روش کنونی، هر نفر فقط یک رای و تنها به یک نامزد می دهد و این باعث تمام مشکلات می شود. اجازه بدهید با چند مثال این روش را بررسی کنیم.

فرض کنید تقی و نقی از جناح راست هستند و رستم و سهراب از جناح چپ و باز هم فرض کنید در هر جناج تقسیم بندی دیگری هم وجود دارد، مثلا سنتی و مدرن. اجازه بدهید تقی و رستم را سنتی باشند و دوتای دیگر مدرن. بگزارید در نظر بگیریم که هر یک از این چهار گرایش به یک اندازه در بین مردم طرفدار دارند و هر کس تنها به کاندیدای دلخواهش رای می دهد. وقتی که فقط دو نفر -- تقی و رستم-- نامزد می شوند، انتخابات به خوبی و خوشی برگزار می شود و رستم با اختلاف ناچیزی انتخاب می شود.

اما اگر تعداد نامزدها بیشتر شد، کمی مشکل پیدا می کنیم. فرض کنید که اینبار هم فقط تقی از جناح راست نامزد می شود. ولیی چپها نمی دانند که از بین رستم و سهراب کدام یک مناسب تر است، برای همین هردو کاندید می شوند و در نتیجه آرای رستم بین او و سهراب نصف می شود و باعث می شود تقی با اختلاف بالایی انتخاب شود. جنگ بین رستم و سهراب، تقی را پیروز می کند. در حالیکه اگر سهراب وارد نمی شد، رستم انتخاب می شد.

در اینجا شرک کردن یا نکردن سهراب، نتیجه انتخابات را عوض می کند. در حالیکه او در هر دو حالت بازنده است. این موضوع باعث سردرگمی فراوان احزاب در نامزد کردن افراد می شود و بر امکان تقلب هم می افزاید. مثلا تقی می تواند به سهراب پول بدهد که کاندیدا شود.

این شیوه انتخاب برای رای دهندگان هم مشکل آفرین است. با یک مثال این موضوع آشکار تر می شود.
تقی و رستم و سهراب نامزد می شوند. فرض کنید سهراب نامزد مورد علاقه شما است. آما شما مجبورید به رستم رای دهید.
زیرا شما حدس می زنید که رستم شانس بیشتری دارد و اگر شما به جای او به سهراب رای دهید، از آرای رستم کاسته شود و انتخابات به نفع تقی تمام شود که شما با او مخالفید. در این روش رای دهندگان احتمالا نمی توانند به کاندیدای دلخواهشان رای دهند.
در حقیقت، نتیجه بدیهی این شیوه رای گیری آنست که اکنون در آمریکا می بینیم. تنها دو حزب می توانند شکل بگیرند.
در چنین شرایطی، حزب سوم شانس بقا نخواهد یافت. ما هم اگر چاره ای برای این مشکل پیدا نکنیم، به جایی خواهیم رسید که اکنون آنها رسیده اند.

و اما، روشهای فراوان دیگری هم برای رای گیری وجود دارد. شاید یکی از بهترین روشها، روشی باشد که به نام ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی ، کندور-سِی نامیده می شود. این روش بسیار ساده است و هیچ یک از مشکلات یاد شده را ندارد. در این روش افراد نام کاندیدا ها را به ترتیب اولویت در برگ رای قید می کنند. این روش شبیه این است که بین هر دو کاندیدا انتخاباتی برگزار شود. و ببینیم بین هر دو نفر کی بهتر است.

خوبی این روش اینست که احزاب نامزدهایشان را بی هیچ ملاحظه ای معرفی می کنند. و رای دهند گان هم به نامزدهای دلخواهشان رای می دهند. اگر کاندیدا هستید، خیالتان راحت خواهد بود که اگر همقطار شما وارد گود شود به شما ضرری نخواهد رسید. و اگر هم رای دهنده هستید، با آرامش خاطر رای می دهید چونکه می دانید اگر انتخاب اول شما شانسی نداشت، انتخاب دومتان ممکن است اثر بخش باشد.

این روش هم با مثالی بیان می کنم.
فرض کنید سه کاندیدای خیالی ما نامزد شده اند. شخصی مایل به راست است و ممکن است تقی را مناسبترین شخص بداند.
ولی خوب اگر تقی انتخاب نشد، به نقی راضی است و اگر او هم نشد، حد اقل رستم را به سهراب ترجیح می دهد.
برگه ری این شخص به این ترتیب خواهد بود:

۱ . تقی
۲ . رستم
۳ . سهراب

حالا می خواهیم آرا را بشماریم. فرض کنید هنگام شمارش سه برگه رای به این صورت است:

۱ . تقی
۲ . رستم
۳ . سهراب

پنج برگه به این صورت
۱ . تقی
۲ . سهراب
۳ . رستم

پنج برگ رای به این صورت:
۱ . رستم
۲ . سهراب
۳ . تقی

و چهار برگ رای به این وجه:

۱ . سهراب
۲ . رستم
۳ . تقی

شمارش آرا به این گونه است که تعداد دفعاتی که هر کاندیدا بالای کاندیدای دیگر قرار دارد را حساب می کنیم.





تقی رستم سهراب
تقی ۰ ۹ ۹
رستم ۸ ۰ ۹
سهراب ۸ ۸ ۰

از این جدول نتیجه می گیریم که

رستم از تقی بهتر است.
سهراب از تقی بهتر است.
سهراب از رستم بهتر است.
پس سهراب از همه بهتر است و انتخاب می شود.

در حالی که اگر به روش قدیمی رای می گرفتیم، فقط انتخاب اول مهم می شد و تقی پیروز می شد.
اگر در روش قدیمی فقط تقی و رستم کاندیدا می شدند، رستم انتخاب می شد، در حالیکه تعداد زیادی از طرفداران تقی سهراب را به رستم ترجیه می دهند. این روش دقیقا متناظر با این است که بین هر دو کاندیدا انتخاباتی به روش قدیمی برگزار کنیم و برنده را بیابیم.
این شیوه رای گیری خیلی شبیه به برگزاری مسابقات فوتبال هم هست که در آن هر دو تیم با هم مسابقه می دهند و جدولی شبیه به جدول ما می سازند.

و اما این رای گیری دو مشکل هم دارد. یکی مساوی شدن است و دیگری در چرخه افتادن. مشکل تساوی که در تمام روشها وجود دارد و تقریبا حل نشدنی است. ولی مشکل دوم، تشکیل چرخه،‌ مخصوص این روش است.
مشکل به این صورت است که نتیجه انتخابات این می شود که سهراب از رستم بهتر است، رستم از تقی و تقی از سهراب.

ساده ترین راه حل اما نه بهترین آنها این است که نتایج رقابت بین هر دو نفر را به ترتیب قدرت برند مشخص کنیم.

سهراب بهتر از رستم ۱۱ به ۵
تقی بهتر از سهراب ۱۰ به ۶
رستم بهتر از تقی ۹ به ۷


بعد شروع می کنیم نتایج تقریبا ضعیف را حذف می کنیم و این کار را آنقدر ادامه می دهیم که چرخه ها از بین بروند. در اینجا اختلاف رستم و تقی ناچیز است. پس می توان این دو را شبیه به هم در نظر گرفت. با کنار گزاشتن خط سوم، نتیجه این می شود.
سهراب بهتر از رستم است. تقی بهتر از سهراب است. اما هیچکس بهتر از تقی نیست، پس تقی انتخاب می شود.

شیوه اجرای این رای گیری چندان پیچیده تر از شیوه مترادف نیست. خصوصا که هم به صورت دستی و هم به صورت ماشینی قابل انجام است. به صورت دستی، برگه های رای به این صورت خواهند بود:

۱
۲
۳
۴
۵

و رای دهنده در هر جای خالی به ترتیب اولویت کاندیداهای دلخواهش را نام می برد.
می توان اطلاعات هر برگه رای را به رایانه داد که بقیه کار آسان خواهد بود.
ولی اگر امکانش نبود، باز هم می توان به صورت دستی جداول را تشکیل داد.
شاید فرایند کمی پیچیده تر به نظر بیاید، ولی حقیقتا ارزشش را دارد.
دست کم، با از بین بردن مرحله دوم الگوی مصرف را اصلاح می‌کند:-)

۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه

ای روزگار ....

چند وقت پیش رفتم اتاق یکی از دوستان. میم سین مشغول طراحی پوستر همایش ملی سیستمهای الکترونی همبسته قوی بود. الحق هم خوب چیزی درست کرده بود. امروز در پژوهشگاه همون پوستر رو روی دیوار دیدم. نزدیک‌تر که رفتم، دیدم عین میم و نام یک شرکت به عنوان طراح در گوشه پایین سمت چپ پوستر به صورت عمودی در حاشیه سفید نقش بسته.
پول که نمی‌دید، لااقل احترام کسایی رو که مجانی کار می‌کنند رو نگهدارید.

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

انجمن فیزیک

اولین باری که با انجمن فیزیک ایران برهمکنشی داشتم، کنفرانس دانش آموزی فیزیک سنندج بود که به عنوان دانش آموز شرکت کرده بودم. این اولین تجربه من از یک گردهمایی علمی بود. بعدها هم که به دانشگاه اومدم و فیزیک خوندم، بارها و بارها با همکلاسیها به صورت رسمی یا چتربازی در برنامه‌های مختلف انجمن شرکت کردیم، که اونهام برای خودشون ماجراهایی بودند، سفر با قطار و اتوبوس، گل یا پوچ، پانتومیم، حوض و آب و قوطی نوشابه به همراه ناخالصی و .... (اون موقع هنوز مافیا اختراع نشده بود).
اون اولها که به کنفرانس فیزیک می‌رفتیم، چیز زیادی از سخنرانیها دست گیرمون نمی‌شد. که طبیعی هم بود. با پاس کردن فیزیک یک و دو که نمی‌شد از کار پژوهش سر در آورد. اما همینطور که بزرگتر می‌شدیم و درسهایی بیشتری پاس می‌کردیم، از سخنرانیهای بیشتری سر در می‌آوردیم. با ذوق بچه‌هایی که تازه راه رفتن، نوشتن یا خوندن رو یاد گرفته بودند برنامه کنفرانس رو نگاه می‌کردیم و بین سنخرانیهای موازی، اونی رو که جالب‌تر و قابل فهم‌تر بود انتخاب می‌کردیم. تنها یک قسمت بود که جذابیت چندانی نداشت. اونم انتخابات هیأت مدیره انجمن بود. به ما که ربطی نداشت ....
اما امسال دوباره داره انتخابات برگزار میشه. با این فرق که اینبار نامه رأی گیری برای من هم اومده. خیلی از شما همسفرهای قدیمی هم شرایطش رو دارید که رأی بدید، فقط کافیه که برید و عضو انجمن بشید.

۱۳۸۷ آذر ۱۳, چهارشنبه

عشق یعنی شکست خود به خود تقارن

دو* دختر** متوسط و معمولی داریم به نامهای شهین و مهین***. هیچکدام از این دو برتریی بر دیگری ندارد. در نتیجه شما به عنوان یک خواستگار نمی‌توانید هیچ دلیل منطقیی برای انتخاب یکی بر دیگر بیابید. این یعنی اینکه در اینجا یک تقارن داریم.
اما با گذشت زمان، شما ممکن است که خود به خود عاشق یکی از این دوتا شوید. آن وقت به چشم شما، آن یکی بهترین دختری است که تا کنون خداوند آفرید است. به این نیز می‌گویند شکست خود به خود تقارن.


* دو یا بیشتر.
** اگر دوست دارید می‌توانید پسر فرض کنید.
*** می‌توانید فرض کنید که پسرهای مفروض سعید و کریم نامیده می‌شوند.

۱۳۸۷ آذر ۹, شنبه

آی نفس کش! (۲)

خوب، مثل اینکه اوضاع خیلی هم بد نیست و چند نفری اونقدری خوب و درست درس می‌دهند که کلاسهایشان ارزش ضبط و ثبت شدن را داشته باشد. اما حالا یک سوال دیگه، سیستم با چنین استادی چطور برخورد می‌کنه؟ مثلا اگه استادی باشه که درس دادنش دو برابر بهتر از متوسط باشه دست مزدش هم دو برابر متوسط خواهد بود؟
یا مثلا بهش تخفیف بدن و ساعت‌های موظفش رو نصف کنند؟

۱۳۸۷ آبان ۲۷, دوشنبه

آی نفس کش!

چند تا استاد در دانشکده خودتان، یا اصلاً در کل ایران، می‌شناسید که جرأت داشته باشند صدا و تصویر کلاس درسشان را در طول یک ترم ضبط کنند و بعد هم مانند والتر لوین، پل بلوم یا خیلی‌های دیگر آن را روی یک وبسایت بگذارند تا همگان بتوانند ببینند، یاد بگیرند و یا احیاناً قضاوت کنند؟

۱۳۸۷ مهر ۵, جمعه

نام جدید

IPM: Institute for research in Phundamental Mciences

۱۳۸۷ مهر ۲, سه‌شنبه

وقتی که یک چیز مهم می‌پُکد

ال‌اچ‌سی پُکید و برای دوماه تعطیل شد. خبرش را هم همه شنیدند. اما نه در وحدت ملی کنفدراسیون سوئیس خللی وارد شد و نه موجب تضعیف جمهوری فرانسه گشت.
تا دوماه دیگر هم تعمیر خواهد شد و کارش را از سر خواهد گرفت. حواسشان را هم جمع خواهند کرد که دست کم این اشتباه به خصوص، دوباره تکرار نشود.

۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

HIP HOP LHC




۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۰, جمعه

کی گفته که جوانان ما باید بروند خارج؟

کنفرانس شیمی است، به کارت ربط چندانی ندارد. اما کنفرانس خونت پایین آمده. می‌روی تا یک چرخی لا به لای پوسترها بزنی تا ببینی اوضاع از چه قرار است. به یک پوستر می‌رسی، یک پیرمرد با ته لحجهٔ اسپانیایی دارد به انگلیسی سوالی از یک خانم می‌پرسد. تصویر آشنایی است. یک دانشمند جا افتاده که خودش را موظف کرده تا پوسترهای جوانان را ببیند. چیزی که چندان اینجا معمول نیست ...
دانشمند می‌پرسد: «نتایج تجربی هم داری؟»، دختر نگاه می‌کند. پیرمرد سعی می‌کند سوالش را جور دیگری بپرسد:«نتایج آزمایش کجاست؟»، دختر همچنان حیران نگاه می‌کند. پیرمرد که می‌داند که منظورش را متوجه نشده‌است، دوباره حرفش را تکرار می‌کند:«اعداد! کجا هستند؟»، دختر که احساس می‌کند که خوب نیست ساکت بماند، اینبار جرأت می‌کند که نفهمیدنش را هم شفاهی بیان کند. اما پیرمرد از رو نمی‌رود. دوباره تلاش می‌کند:«این یک واکنش است، ثوابت واکنش را اندازه‌گرفتی یا نه؟ اگر اندازه گرفتی چقدر هستند؟». حتی تو هم که شیمی نمی‌دانی فهمیده‌ای. خوشبختانه دخترک هم فهمیده است و از این فهمیدنش سر شوق آمده. در حالی که شادیش را نمی‌تواند پنهان کند، با ذوق زدگی پاسخ می‌دهد: آره، اندازه گرفتیم اما این یک راز است!
پیرمرد لبخندی می‌زند، خداحافظی می‌کند و به پوستر بعدی می‌رود. تو هم راهت را می‌کشی و می‌روی.


۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

لاک پشت سواری در هزارتو

وقتی که در می‌خواهد وارد هزارتو شوید و در دانشگاهی استخدام گردید، یکی از چیزهایی اعصاب شما را می‌جود، کندی و کار بلد نبودن کارمندهاست. همینطور که جلو می‌ورید، همیشه این حس را دارید که شما اولین نفری هستید که این کار را انجام می‌دهید. و قبلاً با موردی مانند شما روبرو نبوده‌اند. برای همین راهنماییهای گمراه کننده‌ای می‌شوید و بر اساس آن راهنماییها کارهای اشتباه می‌کنید و بی‌خود و بی‌جهت چند ماهی در کارتان تاخیر می‌افتد و احتمالاً میان چند کارمند هم دعوایی صورت می‌گیرد که آن یکی می‌خواهد که به آن یکی یاد بدهد که راه درست چه بوده است قافل از اینکه خودش هم راه درست را نمی‌داند.
بعضی وقتها هم که منشی‌ها به نظر می‌رسد کارشان را بلد هستند مشکلات دیگری پیش می‌آید. مثلا کمی یا قسمتی از پروندهٔ شما گم می‌شود یا نامه‌ای در بین را مفقود می‌گردد و شما هم قافل از این نقصان، خوش و خرم مشغول زندگانی خود هستیند و وقتی که خوش خوشان می‌خواهید ببینید در چه مرحله‌ای هستید متوجه می‌شودید که یکی دو ماهی هست که کاری انجام نشده و کسی هم به خودش زحمت نداده که به شما خبر دهد که کاری انجام نشده.
کاری که برای انجامش یکی دو ماه وقت کافی بود، یکسال به طول انجامید. هشت‌ماه طول کشید تا حقوق دریافت کنم و یک سال طول کشید تا دفترچه بیمه بدستم برسد. خدا را شکر که من سالم و بی‌نیاز بودم.

یک دانشگاه که می‌خواهد جزء دانشگاههای برگزیده در جهان باشد (ادعا که خرج ندارد). تنها با جمع کردن تعدادی دانشمند مطرح چرخش نخواهد چرخید و بدین منظور نخواهد رسید. این دانشگاه به منشیان و کارمندانی تر و فرز زبر و زرنگ نیز احتیاج دارد. و اگر نه تمام توان آن دانشمندان نخبه صرف کار کشیدن از کارمندان پخمه خواهد شد.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

این مشکل ما نیست

برای ما فقط کمیت مهم است. فقط دوست داریم که شاخص‌ها را افزایش دهیم بدون اینکه بدانیم چطور باید اینکار را بکنیم. چرا، البته یک کار را خوب بلد هستیم. گوش پیچاندن. «شاخص را زیاد کن یا شاخصت می‌کنیم!» اگر مشکلی هم داری، این مشکل ما نیست.

در این دیار کسی به این توجه نمی‌کند که یک دانشگاه خوب استاد خوب دارد. یک دانشگاه خوب، دانشجویان دکتریش حقوق دریافت می‌کنند. یک دانشگاه خوب، مرکز مشاوره دارد تا در صورت بروز مشکل دانشجویان را راهنمایی کند و راههایی بهتر از خودکشی را پیش پای ایشان بگذارد، آنهم در جمع، آنهم در جلوی استاد و به نقلی به تحریک استاد. و خلاصه اینکه یک دانشگاه خوب، هزار و یک چیز خوب دیگر هم دارد ...

۱۳۸۶ اسفند ۱۸, شنبه

عشق کیلویی چند؟

چند وقت پیش مطلبی نوشته بودم که در آن استدلال کرده بودم که وقتی کار ارضا کننده و جالب باشد دست مزد کمی به آدم می‌دهند. اما اخیراً متوجه شدم که آزمایشی انجام شده که به گونه‌ای عکس این موضوع را نشان می‌دهد. یعنی اینکه وقتی دست مزد کم باشد، آدم به خودش تلقین می‌کند که کارش جالب است. آزمایش به قرار زیر است:
دو گروه را به صورت تصادفی انتخاب می‌کنند و هر دو گروه را وادار می‌کنند که کاری کسل کننده را انجام بدهند و در ازای انجام این کار کسل کننده دستمزدی دریافت کنند. گروه اول تنها یک دلار در ساعت دریافت می‌کردند در حالیکه گروه دوم خیلی بیشتر از آن، یعنی بیست دلار در هر ساعت دریافت می‌کردند. در کمال تعجب، گروه اول احساس می‌کردند که کاری که انجام می‌دادند جالب بوده اما گروه دوم آنرا کسل کننده یافته بودند.
چون من این کار را دوست دارم دستمزدش کم است یا چون دستمزدش کم است من این کار را دوست دارم یا اینکه چون من این کار را دوست دارم گشنه می‌شوم و چون گشنه‌ می‌شوم وبلاگ می‌نویسم اما نمی‌خوابم زیرا که کسی پول نمی‌دهد تا من بخوابم بنابراین من عاشق خوابیدن هستم ...

۱۳۸۶ بهمن ۱۹, جمعه

لذت و زجر قدم زدن در هزارتو

وقتی که آدم یک کاری انجام می‌دهد، اضافه بر دست مزدی که می‌گیرد، احساس رضایت انجام آن کار هم برایش مهم است. این نکته‌ای بود که در مطلب قبلی از قلم افتاده بود. کارهای مختلف بالانسهای متفاوتی از پول و احساس رضایت هستند. احتمالا کاری مثل کار سهام بازان، تماماً پول است بدون هیچ احساس رضایتی. کار یک شاعر، معلم، نقاش یا یک استاد به مقدار قابل توجهی احساس رضایت در خود دارد. معمولاً کارفرما هم که این را می‌داند از این موضوع سوء استفاده می‌کند. منتهی بعضی اوقات کار فرما دیگر شورش را در می‌آورد. مثلا دست مزد معلمان بیش از اندازه پایین است. بنابراین افراد توانا ترجیح خواهند داد که بی‌خیال احساس رضایت و مفید بودن بشوند و به مشاغل دیگر روی بیاورند. بنابراین آن شغل تنها در اختیار کسانی خواهد بود که چارهء دیگری نداشته‌اند. هیچوقت معلم ریاضی دوم راهنمایی‌ام را فراموش نمی‌کنم ... پروندهء روانی داشت.
سنگ دیگران را به سینه نزنیم و برگردیم سر داستان خودمان. این احساس رضایت بخش عمده‌ای از پاداشی است که یک استاد دریافت می‌کند. این احساس رضایت می‌تواند در ایران بیشتر از خارج از ایران هم باشد. برای اینکه وجود آن فرد در ایران اثرگذارتر از وجودش در یک کشور پیشرفته است که نیاز چندانی به او ندارند. بنابراین مقداری از کم بودن دست مزد را می‌توان اینگونه جایگزین کرد. اما باید توجه کرد که این کم بودن دست مزد، کمبود امکانات، دردسرها و مزاحمتها نباید به اندازه‌ای باشد که اساتید را به سمت کارهای دیگر و یا مهاجرت سوق دهد. اگر این اتفاق بی‌افتد، دانشگاهها تنها در اختیار اساتیدی خواهند بود که استاد هستند چون انتخاب دیگری نداشتند. و این یک کم درد سر ساز خواهد بود. زیرا دانشجویان افرادی هستند که بهترین انتخابشان تحصیل در دانشگاه بوده است. بهترینها فرودستِ نه چندان بهترینها.

۱۳۸۶ بهمن ۱۵, دوشنبه

ورود به هزارتو

یک سال پیش همین روزها بود که در برزخ یک تصمیم گیری بودم. قرار بود که از میان کار در یک مرکز تحقیقاتی و کار در یک دانشگاه یکی را انتخاب کنم. به چند دلیل شخصی و غیر شخصی نظرم بیشتر متمایل به دانشگاه شد. مهمترین دلیل این بود که دوست داشتم کار در یک دانشگاه را تجربه کنم. من بالاخره دیر یا زود مجبور بودم که در به این گزینه فکر کنم. بنابراین تصمیم گرفتم هرچه زودتر این تجربه را بدست بیاورم تا بتوانم بهتر برای آینده تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی کنم.
قسمتی از این تجربه که برای من شیرین‌ترین قسمتش هم بود غیر قابل انتقال است. شما باید خودتان بروید سر کلاس تا ببینید به معلمی علاقه دارید یا نه. اما قسمت تجربیات و مشاهدات قابل انتقال، باز می‌گردد به سیستم اداری و استخدامی و هزارتوی تو در توی مربوطه. اما شاید بد نباشد قبل از اینکه بروم سر اصل مطلب، یک کمی شما را با ذهنیت خودم هنگامی که تصمیم گرفتم به ایران برگردم آشنا کنم.
اگر کسی از من بپرسد چرا به ایران برگشتم در جواب می‌شنود «دلم برای مامانم تنگ شده بود». اما خوب معمولا تنها یک دلیل وجود ندارد. جمعی از دلایل هستند که به تصمیم‌گیری جهت می‌بخشند. اولین دلیل این بود که مشکل سربازی با پرداخت پنج میلیون‌تومان حل شده بود (باید اعتراف کنم که من هم پیاز را خوردم هم شلاق را و هم جریمه را پرداختم). و جالب این است که این هزینه جبران شد، چطورش بماند برای بعد. دلیل بعدی افزایش حقوق اساتید بود. هرچند که هنوز قابل مقایسه با حقوق یک محقق پسا دکتری در یک کشور توسعه یافته نبود، اما دست کم به حقوق یک دانشجوی دکتری نزدیک شده بود (خواهرم که دانشجوی دکتری است بیشتر از یک و نیم برابر من حقوق می‌گیرد). اما با توجه به اینکه خانوادهء من در تهران زندگی می‌کنند و هزینه‌ء جاریم تقریباً صفر است این مبلغ هم قابل قبول بود. آخرین نکته‌ای هم که الان به خاطر می‌آورم، تفاوت موقعیت اجتماعی بود. در ایتالیا نمی‌توانستم کاندیدای مجلس شوم و یا از باربارا برلوسکونی خواستگاری کنم!

۱۳۸۶ دی ۶, پنجشنبه

فولاد به مقاله مثل کلنگ است به ...

دو مطلب قبلی مرا به یاد قطعه‌ای از تاریخ چین کمونیستی انداخت که شباهت جالبی به موضوع بحث دارد. زمانی که مائو در چین قدرت را در دست داشت، یکی از نشانه‌های توسعه‌یافتگی میزان تولید فولاد بود. هرچه یک کشور سرانهء تولید فولاد بیشتری داشت، توسعه یافته‌تر به حساب می‌آمد. مائو هم که دوست داشت کشورش در جرگهء کشورهای صنعتی باشد، راهی بس هوشمندانه اندیشید. اگر هر چینی تنها چند کیلو آهن تولید می‌کرد .... این شد که هر کشاورز می‌بایست در گوشهء خانه‌اش یک کورهءکوچک آهن داشته باشد تا به این هدف والا خدمت کند.
این برنامهء مائو موفق واقع شد و تولید فولاد افزایش چشمگیری یافت و باعث مرگ میلیونها چینی شد. آخر آن آهنها از ذوب بیل و کلنگ و خیش و گاوآهنی بدست آمده بودند که قرار بود زمینها را شخم بزنند و نان و برنج به سر سفره‌ها بفرستند. این راه حل آن کشاورزان ساده دل در پاسخ به فشار برای تولید فولاد بود. در نتیجه به خاطر افزایش یک شاخص، شکمها خالی ماندند و تنها بی‌جان.

۱۳۸۶ آبان ۱۴, دوشنبه

ترکشهای یک انفجار هسته‌ای

بر عکس همشه که خندان بود، عصبانی به نظر می‌رسید. علتش را پرسیدم. گفت که نامهء زیر را دریافت کرده:


Dear Dr. ****
Thank you for submitting your ms. to the Journal of ***. Unfortunately due to Governmental restrictions, we are unable to proceed further with your ms.. We sincerely apologize for this unfortunate decision and asking your understanding during tense geopolitical situation which your country is facing .

Best wishes
Editor-in-Chief

۱۳۸۶ مهر ۲۹, یکشنبه

زندگی و زمانهء تکاورها

زندگی و زمانهء تکاورها عنوان مطلبی است از حامد قدوسی در وبلاگ یک لیوان چای داغ. کسانی را که در شرکتهای مشاوره (اقتصاد و مدریت) کار می‌کنند را به تکاور تشبیه کرده است و چند توصیه اخلاقی برای موفقیتشان را شمرده است. به نظرم خیلی شبیه نکاتی آمد که ما هم رعایت می‌کنیم یا باید رعایت کنیم. بد نیست که نگاهی به آن بیاندازید.