۱۳۸۶ خرداد ۱۰, پنجشنبه

بازي ذره هيگز

قبل از اين هم چند بار درباره پروژه ال-اچ-سي نوشته ام

هم درباره عظمتش و هم مختصري درباره نقش ايران در اين پروژه! يكي از اهداف عمده اين پروژه توليد ذره فرضي به نام هيگز است. اخيرا طراحان و كامپيوتريست هاي خوش ذوق موزه معروف علوم لندن باالهام از اين پروژه يك بازي كامپيوتري طزاحي كرده اند كه مورد توجه فيزيك پيشگان واقع شده. البته براي لذت بردن از اين بازي نيازي نيست فيزيك پيشه باشيد. اين بازي جالب و فوق مدرن را مي توانيد در اين وبسايت بيابيد

۱۳۸۶ خرداد ۹, چهارشنبه

اتاقِ سخنرانیِ بین‌المللی

امروز یک مهمان خارجی داشتیم که قرار بود برایمان سخنرانی کند. محل سخنرانی سالنِ سوپر دوپر دانشکدهء ریاضی بود.
سخنران لپتاپ نداشت و می‌بایست از کامپیوتر حاضر در سالن استفاده می‌کرد. اما مشکل اینجا بود که فایل سخنرانی روی کامپوترهای اپل مکینتاش آماده شده بود و کامپیوتر موجود در سالن توانایی خواندنش را نداشت. سخنرانی داشت خراب می‌شد و ما هم جلوی مهمان خارجی ضایع.
خوشبختانه به طور کاملاً تصادفی من لپتاپم را همراه داشتم، خوشبختانه من روی لپتاپم اپن آفیس داشتم که خوشبختانه می‌توانست آن فایل را با کمی ایراد و نشان ندادن چندتایی پویانمایی و شکل باز کند.
به هر حال هشداری بود که اگر روزی خواستم سالنی تجهیز کنم، در نظر داشته باشم که انواع سیستم عاملها، آداپتورها و تبدیلهای مختلف دم دست باشند. من نمی‌توانم از مهمان بخواهم که به ساز من برقصد و فقط در یک چهار چوب خاص کار کند. این درست مثل این می‌ماند که از مهمانی که فارسی بلد نیست بخواهیم به فارسی سخنرانی کند.

۱۳۸۶ خرداد ۸, سه‌شنبه

امان از این آگهی‌ها

صندوق نامه‌های الکترونیکیم پر است از اطلاعیه‌های سمینارها و گردهمایی‌های مختلف. که باید چند دقیقه‌ای برای هر کدام وقت صرف کنم و احتمالاً تلفنی با فرستندهء آگهی صحبت کنم تا بفهم جریان از چه قرار بوده است.
بعضی‌ها یادشان می‌رود که مکان و ساعت را بنویسند، احتمالاً چون خصوصی بوده و آنان که می‌باید می‌دانستند. آنوقت اعلام عمومی برای چه بوده؟
بعضی از اعلانات دیگر، یک فایل عظیم الجثهء هستند که همین طور که دارند می‌آیند حوصله‌ام سر می‌رود و به زباله‌دان می‌فرستمشان.
و یک گروه دیگر، آنهایی هستند که باید یک دقیقه‌ای منتظر بنشینم تا برنامهء آکروبات چندتایی معلق بزند. معمولاً از خیر خواندن اینها هم می‌گذرم.
و دست آخر آنهایی هستند که باید اطلاعات مفید مانند زمان و مکان و عنوان و سخنران را از لابلای شعرهای سروده شده از قبیل
I am thrilled to announce you that we have the honor to use an unique opportunity ...


با مشقتی بی‌همتا همچون رسیدن به عشق ابدی پیدا کرد.

اعلامیه‌هایی که واقعاً می‌پسندم، آنهایی هستند پیغامشان در خود نامه است. اگر فارسی است به یونی کد است. بی هیچ حرف و حدیث و توصیف شاعرانه‌ای، یک راست در یک خط عنوان، در خط بعدی سخنران و موسسه‌اش و در دو خط بعدی زمان و مکان را اعلام کرده اند. و در نهایت هم یک چکیدهء کوچک به آن اضافه شده است.

شعبه دانشگاه آزاد در قطب جنوب

قطب جنوب شايد تنها سرزميني باشد كه تمام ساكنين آن به نوعي با پژوهش سروكار دارند. علاوه بر آنان كه بر روي پنگوئن ها و آب و هواي قطبي تحقيق مي كنند عده اي فيزيك پيشه نيز
در اين سرزمين زندگي مي كنند كه عموما وابسته به پروژه آيس كيوب مي باشند. آيس كيوب عبارت است از چندين رشته آشكارساز كه در عمق چند كيلومتري يخ ها جا سازي شده است. يخ ها نقش ملائي را بازي مي كنند كه از آن تابش چرنكوف ساطع مي شود.


سرمايه گذاران در اين پروژه دانشگاه هاي اروپايي آمريكايي و ژاپني هستند. شايعه سرما يه گذاري دانشگاه آزاد در آن گوشه از دنيا كذب است اما اي كاش واقعي مي بود! اي كاش دانشگاه هاي غير دولتي ما آنقدر پولدار بودند و در عين حال شوراهاي تصميم گيري آنها آن قدر وسعت ديد داشتند كه در اين گونه پروژه ها سرمايه گذاري مي كردند!


فرض كنيد اين خيال به واقعيت بپيوندد و واقعا دانشگاه آزاددر چنين جايي چنين سرمايه گذاري اي بكند. گمان مي كنم مردم كوچه -بازار عموما به اين پروژه مباهات خواهند كرد. اما فكر مي كنيد عكس العمل دانشگاهيان ما چه خواهد بود؟

۱۳۸۶ خرداد ۷, دوشنبه

MOND

چيزي كه هميشه من رو جذب فيزيك كرده و مي كنه، اينه كه فيزيك با آزمايش و تجربه زنده است. هر قدر هم نطري كارها مدل هاي متنوع بسازند باز اين آزمايشه كه تكليف همه رو مشخص مي كنه. مثلا مدل عالم پايا در كيهان شناسي تا سال ها مدل هم ارز با مدل عالم منبسط شونده (كه امروزه بهش مي گيم مدل استاندارد) شناخته مي شد، اما بعد از اولين مشاهده ي تابش ريزموج زمينه ي كيهاني
اين مدل ديگر نتوانست داده ها را پيش بيني كند و كم كم به كناري رفت.

سال ها بعد، پس از مشاهدة ي (!) ماده ي تاريك دوباره اين داستان تكرار شد. ماده ي تاريك ماده اي است كه اثر گرانشي اون رو مي بينيم اما با در طيف الكترومغناطيس مشاهده اش نمي كنيم. اولين بار هم در كهكشان هاي مارپيچي شاهدش ديده شد. به اين ترتيب كه با استفاده از سرعت ستاره ها جرمي براي كهكشان به دست مي آمد كه با جرم براورد شده از درخشندگي كهكشان تفاوت زيادي داشت. البته بعد ها شاهد ديگري هم برايش پيدا شد. و امروزه ما براي سازگاري مدل هاي تشكيل ساختار در عالم مون هم نياز به وجود ماده ي تاريك داريم.
از اوايل دهه ي هشتاد قرن گذشتة ي ميلادي عده اي به اين فكر افتادند كه به جاي فرض وجود مادة ي تاريك، قوانين ديناميك را تغيير دهند. معروف ترين اين مدل ها مدلي است به نام MOND (Modified Newtonian Dynamics) .
موند كارها معتقدند كه دليل ندارد قانون دوم نيوتون در شتاب هاي كم (كمتر از ده به توان منفي ِده متر بر مجذور ثانيه) هم برقرار باشدو ما تا به حال اين قانون را فقط در شتاب هاي بيشتر از اين حد آزموده ايم. علت اين كه به اين شتاب علاقه مندند هم اين است كه شتاب در لبه ي كهكشان هاي مارپيچي از اين حدود است و با اين تغيير در قانون نيوتون اين ها مي توانند بدون نياز به ماده ي تاريك دينايميك رو توضيح دهند.
اما اين روز ها اين مدل ها به شدت به خطر افتاده اند و من ازشون همون حسي رو دارم كه درباره ي مدل عالم پايا تو كتاب ها مي خونيم. دادة هاي جديد و جديدتر آزمايشي روز به روز اضافه مي شوند و ديگر بسيار سخت است كه اين مدل را با اين همه دادة جور كرد. با استفادة از همگرايي ضعيف گرانشي مي توان جرم يك خوشه ي كهكشاني را به دست آورد و اين روزها با بالا رفتن دقت اين دادة ها هر از گاهي خبر جديدي از كشف مادة ي تاريك مي شنويم كه آخرينش همين دو سه هفته ي پيش بود. در مرداد ماه سال گذشته كه ناسا گزارشي را از مشاهده ي ماده ي تاريك (!) در يك خوشه ي كهكشاني منتشر كرد موندي ها كمي به حركت درآمدند و باز هم توانستند با استفادة از پارامترهاي آزاد مساله اين داده ها را هم توجيه كنند، اما با فاصلةي كم زماني در اين چند ماهه داده هاي جديدي آمده كه كارشون رو بسيار سخت تر مي كنه.
و اين سرنوشت خيلي از مدل هاي فيزيكي است. طبيعت آخرسر تكليف را مشخص مي كند. و البته همين تكليف معين كردن نياز به آزمايش ها و رصد هاي دقيق داره كه روز به روز با رشد فنآوري ممكن مي شه.

پا نوشت: در ضمن جداي از آزمايش هاي جديد كيهان شناسي، فيزيك پيشه ها در آزمايشگاه هاي زميني هم موند رو آزمايش مي كنند. به اين ترتيب كه قانون دوم نيوتون رو در شتاب هاي پايين مي سنجند.

۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه

فيزيك پيشگي را با ولتر صفتي كاري نيست

در قرن هجدهم ميلادي در فرانسه روسيه و ديگر كشورهاي اروپايي هر كه اندكي بيشتر از متوسط جامعه سواد داشت به نوعي وظيفه خود مي دانست كه به عقايد مذهبي مردم بپرد. كم كم از اين تب كاسته شد. هم اكنون فيزيك پيشگان آمريكايي و اروپاي غربي با پشت سر گذاشتن فجايع جنگ
جهاني و تجربه تلخ نابود شدن همكاران يهودي خود به اين موضوع بسيار حساس هستند
از نظر آنان فرد با فرهنگ كسي است كه به عقايد و رسومات ساير همكاران احترام قايل شودو به هيچ وجه سخني كه از آن رنگ و بوي توهين به نژاد يا مذهب استشمام شود به زبان نيارد


فرد روشنفكر ديگر آن نيست كه به جا آوردن مراسم مذهبي خاص را به سخره مي گيرد بلكه آن كسي است كه به همه عقايد احترام مي گذارد و لو آن كه آنها را نپذيرد.

البته هم من و هم بيشتر آشنايان و دوستانم در غرب با همكاران هندي بنگلادشي چيني و رومانياي و غيره مواجه شده ايم كه با تحقير برخي رسومات ما قصد منورالفكر نشان دادن خود را داشته اند اما انصافا چنين حركتي رااز افراد تحصيل كرده اي كه در مكتب فكري كشورهاي پيشرفته تربيت شده اند نديده ام. در كشور هاي پيشرفته به فراست دريافته اند كه با اين كار قواي جامعه علمي بيهوده به هدر مي دهد باعث دلچركيني هاي بي مورد مي شود و اختلاف هايي راه مي اندازد كه برعكس اختلافات رايج بر سرتقسيم بودجه و امكانات به آساني از دل زدوده نمي شود.


هر كدام از نويسندگان هم وردا عقايد و پارادايم هاي عقيدتي-سياسي خود را دارند اما من از آنها خواهش مي كنم در كنايه هايي كه به كار مي گيرند از آنها استفاده نكنند. چرا كه برخي
از خوانندگان شايد عقيده اي متفاوت داشته باشند.
نكته اشتراك ما در اين جا علاقه به علم فيزيك و تلاش براي پيشبرد پژوهش در داخل است نه عقايد سياسي و مذهبي.

لطفا از گفتارو كنايه هاي سياسي-عقيدتي-مذهبي بپرهيزيد. اين توصيه من به علت ترس نيست. نگرانم اين كار ما را از هدفمان باز دارد.

جامعه فيزيك ايران طفل خردسالي است كه تازه دارد تاتي تاتي مي كند. نبايد پشت سرآن تريلي اصلاحات سياسي-اجتماعي-عقيدتي بست.
به علاوه ما در اين زمينه حرفي براي گفتن نداريم. اظهار نظر ما در اين موارد از جنس تئوري هاي "نوابيغ" است در مورد نسبيت خاص
و شايد هم مزخرف تر.


شايد بگوييد وضعيت اجتماعي-سياسي الان ايران هنوز شبيه اروپاي قرن هيجده است پس ما به ولتر بيشتر احتياج داريم تا فيزيك پيشه.
من چنين فرضي را قبول ندارم اما حتي اگر آن را بپذيريم باز هم
اصرار مي كنم يك نفر فيزيك پيشه بايد از ولتر صفتي پرهيز كند. ببينيد كشور ما در خيلي از شاخه هاي فن آوري ده ها سال از كشورهاي پيشرفته عقب تر است اما اين به اين معني نيست من فيزيك پيشه تئوري پرداز بايد اين مشكل را حل كنم. اين كار مهندسان است و در جاي خود كار بسيار ارزشمندي نيز مي باشد اما ما ديگر قبول كرده ايم كه كار ما چيز ديگري است.
از نظر من اداي ولتر در آوردن يك فيزيك پيشه بي معني تر از اداي مهندس وصنعتگر در آوردن توسط اوست.
متاسفانه بيشتر ما فيزيك پيشه ها هم به مانند عوام كار محققان علوم انساني را سهل مي گيريم و فكر مي كنيم با چند تا اظهار نظر آبكي مي توانيم پا در كفش آنها كنيم.


در پايان يادآوري مي كنم
(تقسيم بندي اي كه كرده ام طبعا نا دقيق است. ابوريحان خودمان هزار سال پيش از دانشمندان فعلي غرب هم بازتر به مسئله تنوع آرا و مذاهب مي انديشيد
از طرف ديگر.
برخي از همكاران هندي و غيره نيز بسيار معقول با اين مسئله برخورد مي كنند. اميدوارم همين نوشته من حمل بر ريسيسم و نژاد پرستي نشود
واقعيت اين است كه ما برخلاف غربيان به صورت سيستماتيك آموزشي براي برخورد با عقايد مختلف نديده ايم. بزرگتر هايمان هم تاكيدي روي اين موضوع نكرده اند. حتي در خيلي از موارد الگويي خلاف آن ارائه داده اند

۱۳۸۶ خرداد ۱, سه‌شنبه

انتقادهاي كشكي-پشمي آفت جامعه دانشگاهي ايران

در جامعه ما اين گونه جا افتاده كه هرگونه هجو مسئولين- چه مسئولين رده بالا و چه مسئولين در رديف رئيس يك دانشكده- از طرف مرئوسين عملي دانسته مي شود درخور تحسين و مدال شجاعت. اين باور در بين طبقه تحصيل كرده پررنگ تر است. به طور مثال خيلي از همكاران ما-علي الخصوص از فرنگ برگشته ها- به نوعي
وظيفه خود مي دانند كه از طرح كارت
هوشمند سوخت ايراد بگيرند يا
...
هر چند واقعيت اين است كه از كم و كيف طرح اطلاع كارشناسي دقيقي ندارند. اما گويي دون شان خود مي دانند كه با وجود مدرك دكترايشان و چند سال اقامت در كشور هاي پيشرفته نگند پيف پيف اين طرح بو مي ده!



من بااين طرز فكر به شدت مخالفم به دو علت: اول اين كه با ادامه اين روند اين گونه همكاران به احساس خود بزرگ بيني كاذب دچار مي شوند و يادشان مي رود براي عقب نماندن از فيزيكدانان همان كشور هاي پيشرفته چه قدر بايد تلاش كنند.
دوم اين كه حتي آزاد انديش ترين و انتقاد پذيرين انسان در مقام يك مسئول اگر مرتب انتقاد هاي كشكي-پشمي و بدون كارشناسي بشنود در گوش خود پنبه اي مي گذارد و ديگر حرف حساب را هم نمي نيوشد.