۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

معرفی کتاب (2)

پيشنهاد داده بودم کتاب های جديد تو بازار را به هم معرفی کنيم. خيلی ممنون می شم اگر شما هم اين کار را بکنيد. دو تا کتاب جديد دستم رسيده بود اين چند روز تعطيل خواندم و لذت بردم. اولی "بادبادک باز" اثر خالد حسينی بود. نويسنده ی افغانی ساکن آمريکا که حقيقتا اثری تاثير گذاری خلق کرده و منعکس کننده درد و غم و بدبختی های مردم افغانستان و خشونت طالبان است. می شود خواندن اين کتاب را به سياست مداران غربی هم توصيه کرد!
کتاب دوم کافه پيانو يکی از کتاب های پرفروش سال 87 بود. روايت زندگی يک صاحب کافی شاپ که قبلا کار روزنامه نگاری می کرده. سبک جديد نگراش بدون خود سانسوريی است که ما معمولا دچارش هستيم. از اين کتاب به خاطر همين نکته اش خوشم آمد. لحن اين کتاب تا حدودی مردانه و به دور از نزاکت های متعارف است، بنابراين خواندن آن را برای خانم ها توصيه نمی کنم.

۱۳۸۸ فروردین ۱, شنبه

سال نومبارک

سال نو را بر نویسندگان و خوانندگان هم وردا تبریک می گویم. امیدوارم در سال جدید خبرهای خوبی در هموردا بخوانیم و بنویسیم. خبرهایی مانند راه اندازی موفقیت آمیز ال-اچ-سی, دیدن آثار فیزیک جدید در آزمایش مگ, خبرهایی جالب از تلسکوپ فرمی , خبر تصویب نهایی آی-ال-سی و... و مهم تر از همه خبر موفقیت ها و شناخته تر شدن محققان ایرانی در جمع های بین المللی.

۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

دو حادثه در يک روز

امروز صبح که به دانشگاه رفتم دو خبر تکان دهنده هر آنچه رشته در باب طبل بی عاری (اشاره به نسخه ی نيم پيچ پزشک) ريخته بودم پنبه کرد. دو تصادف فوتی در يک روز! دانشگاه , استاد عزيز آقای دکتر ضيايی را از دست داد. استاد؛ نمونه ی يک کار آفرين دست اندرکار در صنعت بود. يکی از مهم ترين کارخانه های پلاتين که مصرف ارتوپدی کشور را تامين می کند، ايشان به راه انداخته بود و ده ها دانشجوی تحصيلات تکميلی که برای اين مملکت تربيت کرده بود. نبود ايشان نه تنها ضايعه است بر خانواده که مادر روزگار کی ديگر همچون او و يا عزيزان با ارزشی چون او را به دنيا آورد. در تشييع ايشان آوخ ها و افسوس ها فضا را پر کرده بود ولی چه فايده که از دست کسی کاری بر نمی آيد. در اتفاق دوم که پس از برگشت از مراسم ره سپاری آن بزرگوار به دانشکده خبر دار شدم، فوت يکی از دانشجويان کارشناسی ارشد دانشکده باز به دليل تصادف رانندگی و بر خورد يک اتوبوس با او در روز گذشته بود. انسان عنان از کف می دهد. چه شده در اين آشفته بازار!
بر ما چه شده که سالانه 24000 نفر به خاطر ندانم کاری خودمان قتل عام می شوند. اين آمار يعنی ده درصد کل فوتی در دنيا به خاطر سوانح رانندگی که متعلق به ايران است، در حالی که ما تنها يک درصد جمعيت دنيا هستيم. به عبارت ديگر ده بار بيش از متوسط دنيا. مشکل چيست ؟ چرا اين وضعيت درست نمی شود؟
بعضی ها را نظر بر اين است که ما هنوز از دوران پارينه- قاطر سواری به دوران نو-قاطر سواری گذر نکرده ايم و يکی دو عصر يخبندان که گذشت انشاء الله وارد دوارن جديد رعايت رانندگی خواهيم شد. بعضی ديگران را نظر بدين منوال است که اصولا ما ايرانی ها اهل رعايت و اين قرتی بازی ها نيستيم که "نرود ميخ آهنين بر سنگ". اما عده ای معقول که تاريخ تحول خودرو را مطالعه کرده اند، می فرمايند تمامی جوامع بشری آنارشيزم مخصوصا از نوع رانندگی اش را می پسندند. اما، وظيفه ی دستگاه امنيتی به عنوان حافظ جان و مال مردم است که هر خطا کاری که دست از پا خطا کرد چنان نقره داغ ( منظورم جريمه سنگين است )کند که تا ابد فکر آکروبات بازی تو خيابان و جاده را فراموش کند. اميدوارم مسئولين اگر لطفا بقيه امور کره زمين را به سامان فرمودند به اين امور کم ارزش هم برسند.

۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

بر همکنش با محيط

امروز هم نوشته ام هيچ ربطی به تخصٌصم ندارد ولی اتفاقا به بيماريی که به سراغم آمده کاملا مربوط است. حوادث و وقايع کاری در هفته ی گذشته آن چنان فشاری بر قلبم وارد کرد که سر از ناکجا آباد در آوردم. فشار هايی که به دلايل اشتباهات در رويه های اداری، سوء مديريتی و يا رفتار های ناشايست چند دانشجوی ( پلاک موقت) می بينی ولی هر کاری می کنی قادر به اصلاحش نيستی!

در اين موارد چه بايدکرد؟ آيا تمام فشارها را می بايست رو قلبت بريزی، يا بی خيال باشی؛ و يا راه ميانه را طی کرده، فقط با يک تذکر ملايم به هر گوش شنوا و ناشنوايی از صحنه دور شوی ؟

شما بگويد چه بايد کرد؟

۱۳۸۷ اسفند ۶, سه‌شنبه

خود آگاهی مصنوعی

به دليل نوع کار پژوهشی ام در نجوم همواره مجبورم با کامپيوتر، برنامه نويسی و استفاده از الگوريتم های بهينه درگير باشم. برای من مشابهت کارکرد دنيای بی جان کامپيوتر با شبکه های عصبی بيولوژيک هيجان انگيز ترين بخش علم کامپيوتر است . حقيقتش دوست داشتم به اندازه ی کافی وقت داشتم که می توانستم به اين مقوله از علم هم وارد شوم. ولی حيف که در اين دنيای حرفه ای گری تنها می بايست همه فکر ها را در يک کاسه ريخت، بگذريم.
ببينيم بين اين دنيای بی جان و آن جان دار چه شباهتی است. در دنيای سخت افزار عمل گرها ی پايه از ترکيب دروازه هايی تعريف شده اند که مثلا می تواند عمل جمع دو عدد در آن انجام شود. ترکيب اين ريز عمل گر ها در داخل يک چيپ می تواند از تصويرگری گرفته تا خواندن و اجراء يک برنامه را در کامپيوتر عملی کند. با توجه به عمل يک رشته ی عصبی در دريافت يک سری داده های ورودی و خروج نتيجه ی فرايند تحت يک الگوريتم مشخص، به نظر می رسد بين اين دو سيستم بی جان و بيولوژيک از اين نقطه نظر اختلافی وجود نداشته باشد. دوست داشتم می شد اين هم ارزی را مثلا با انجام دادن عمل جمع توسط يک رشته شبکه بيولوژيک نشان داد. واضح است که در اين آزمايش سيگنال های باينری می بايست به صورت سيگنال های قابل فهم به يک سلول عصبی خورانده شود.
اما چرا شبکه بيولوژيک عصبی وقتی از يک حد بزرگ تر شده و پيچيده تر می شود می تواند احساس خود آگاهی داشته باشد ؟ من خود آگاهی را به اين صورت تعريف می کنم که سيستم منطقی بتواند در مقابل داده های پيچيده و بحرانی از حالت تعادل خارج شده و دوباره بتواند به حالت پايه ی خود بر گردد. داده های بحرانی را داده هايی تعريف می کنم که همبسته باشد با بقای سيستم. در مورد عمل گر های کامپيوتر با افزايش اجزا و پيچيده تر کردن آنها شايد بتوان همان جواب های ترکيبی را از آن انتظار داشت، ليکن يک چيپ کامپيوتری چيزی از بقای بهينه و نابودی نمی داند. فکر می کنيد اگر عمل گر نابودی در داخل يک سخت افزار تعريف کنيم چه اتفاقی می افتد؟ می توان سخت افزار را طوری طراحی کرد که در آن بقا به صورت محدود کردن دسته از فضای جواب ها باشد. اين جواب ها در بالاترين درجه ی اهميت قرار داده شوند و الگوريتم های شرطی طوری کار کنند که همواره جواب ها در حفظ بقای سيستم عمل کند. در اين صورت با نزديک شدن به جواب های ممنوعه الگوريتم خود را طوری عوض کند که از جواب ممنوعه دوری کند. در ضمن سيستم تعريف شده برگشت پذير هم باشد. فکر کنم بشود اين سيستم را حدالمکان شبيه سازی کرد. در اين صورت خروجی های اين برنامه مسئله بقا را همواره مد نظر خواهند داشت و اين يعنی خود آگاهی !
اگر اين استدلال درست باشد در آن صورت می توان عمل گر های خودآگاه ( زنده) در داخل يک شبکه ی سخت افزار داشته باشيم. اگر شد، فقط مواظب باشيد اين موجودات زبان بسته را با
Delete کردن نکشيد !

۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه

سياهچاله ای واقعی

در ياد داشت های شخصی خود کنکاشت می کردم. نوشته ای ديدم از دوران بعد از 11 سپتامبر، زمانی که لشکر کشی وسيعی به افغانستان شد. تاريخ افغانستان را اگر ورقی بزنيم پر از جنگ های داخلی و خارجی است. ليکن در يک مورد همواره افغان ها ثابت کرده اند که اشغالگر را بر نمی تابند و حرف گرچه حسابی هم باشد, به زبان زور آن را نمی پذيرند. سياست مدارن چه بهتر بود قبل از هر اقدامی در گوشه و کنار دنيا نگاهی عميق به تاريخ اقوام می انداختند. در تاريخ معاصر سه بار افغان ها تحت هجوم دول اروپايی قرار گرفتند که دو مورد آن فضاحت عميقی برای طرف متجاوزگر به همراه داشت و مطمئن هستم آخری هم به همين ترتيب خواهد بود. در سال های 1880 عملا دولت فخيمه ی انگليس با فضاحتی که تا آن تاريخ به ياد نداشت با شکستی سنگين افغانستان را ترک کرد. رويداد دوم حمله روس ها در حوالی 1980 بود که با قربانی شدن 15000 نفر از ارتش سرخ، توهم شکست ناپذيری شوروی را در داخل وخارج آنچنان شکست که ده سال بعد زمينه را برای فروپاشی آن فراهم کرد. در نهايت رخ داد نهايی ورود آمريکايی ها به افغانستان است. تصور من اين است که بودجه ی آمريکا بدون هيچ بهبودی در حال و روز افغان ها، سال های سال همانند سياه چاله ای در افغانستان مکيده و به تابش هاوکينگ تبديل خواهد شد. در طول سال های آتی اگر سياست مداران آمريکا در افغانستان به همين ترتيب به پيش روند، نتيجه ای جز تحليل رفتن پول و حيثيت برای آنها به همراه نخواهد داشت. اي کاش قدرت مندان زمانه می دانستند که حرف حسابی نه از راه مشت آهنين که با گفتمان قابل درک است و به عوض تفهيم با لوله ی تفنگ، بودجه ها صرف رفاه و آموزش و بهداشت مردم افغان می شد تا عقلانيت متجلی شده و دنيای بهتری فراهم آيد.

۱۳۸۷ دی ۲۷, جمعه

بشريت درآستانه ی سقوط

در روز های اخير همه شاهد قتل عام بچه ها و مردمان بی گناهی در غزه بوديم. اندوه و غم اين رويداد ها دل همه را به درد آورده، در حالی که تنها می توانيم شاهد اين قصابی باشيم. بله تنها شاهد!
اخيرا Michael Heart نويسنده و آهنگ ساز قطعه ی زيبايی را اجرا کرده که حقيقتا بيان کننده عمق فاجعه است. می توانيد در اين سايت قطعه را گوش دهيد.