۱۳۸۶ دی ۴, سه‌شنبه

پژوهشگر-محوري ويا نياز-محوري

بارهااز پيشكسوتان و بنيانگزاران پژوهشگاهمان در مناسبت هاي مختلف شنيده ام كه اين پژوهشگاه برعكس بيشتر پژوهشگاه هاي ايران از ابتدا بر پايه پژوهشگر-محوري بنا شده است نه بر پايه "نياز-محوري". به اين معنا كه هر وقت شخصي را ديده اند كه بنا به تشخيص آنها قابليت علمي شخصيتي مديريتي و مهمتر از همه شور وشوق
و
ambition
ساختن گروهي پژوهشي و رهبري آن را داشته امكاناتي در اختيارش گذاشته اند وبه او مدتي فرصت داده اند تا كار كند. بعد از اين مدت عملكرد او و گروهش را ارزيابي كرده اند. در صورتي كه دستيافت هاي گروه [به زعم آنها]قابل قبول بود حمايت را ادامه داده اند والا عذر طرف را خواسته اند. خوب! درست است كه در عمل خيلي مسايل شخصي و نيمه شخصي هم بنا به طبيعت بشري و روح نظام
patriarchy
دخيل بوده است اما بايد انصاف داد كه اين پژوهشگاه نسبت به ساير پژوهشگاه هاي كشور موفق تر عمل كرده.

بيشتر پژوهشگاه هاي كشور با نيت نيك و با شعار "نياز محوري" تاسيس شده اند اما سراز ناكجاآباد در آورده اندو يا از بيخ تعطيل شده اند. علت كمابيش معلوم است.فرض كنيد نياز جامعه ما ايجاب مي كند روي فلان رشته سرمايه گذاري كنيم اما در اين زمينه به اندازه كافي متخصص نداريم. چه بايد بكنيم؟ خوب! كاري كه معمولا در ايران انجام مي شود دعوت به همكاري از عده اي نسبتا باهوش است كه در اين امر تجربه و تخصصي ندارند . در غياب متخصصين معيار انتخاب در صورت ايده آل تعهد افراد است.اما همه خوانندگان هموردا نيك مي دانند كه كار تحقيقي در هر رشته اي تخصص مي خواهد و با تعهد خالي جلو نمي رود. اگر مديران خيلي آينده نگر باشند و به اندازه كافي هم امكانات در اختيار داشته باشند عده اي را براي ياد گرفتن اين گونه تخصص ها روانه خارج مي كنند. فرض كنيم ما در يك دنياي ايده آل زندگي مي كنيم كه پارتي بازي در آن جايي ندارد و اعزام شوندگان به حق سزاوارترانند. كساني هستند كه در خارج احساس مسئوليت مي كنند و ششدانگ حواسشان را معطوف آموختن آنچه كه بايد بياموزند مي كنند و بنا به احساس وطن دوستي و براي اداي دين با نشاط و علاقه برميگردند تا آنچه را كه در چنته دارند در طبق اخلاص گذارند. فرض كنيم اين دوستان اهل ادابازي و ژست هاي "ازفرنگ برگشتگي" هم نيستند وبه جاي عيب و ايراد گرفتن از مردم كوچه و بازار در پي خدمت به آنان از طريق تخصصشان هستند. ديگه بهتر از اين نمي شه مگه نه؟! اما بايد بگويم تازه اين اول دردسر است............


پس از مدت كوتاهي كه خوشي ناشي از تجديد ديدار و پخش سوغاتي و شكلات از سرها رفت مشكلات تازه رو نمايان مي كنند. تازه واردها روش هاي غير حرفه اي نيمه متخصصاني كه اكنون جا خوش كرده اند را نمي پسندند. از طرف ديگر نيمه متخصصان قبلي نيز اين تازه واردان را كساني مي دانند كه از واقعيت هاي ايران سر در نمي آورند. مدام شكايت مي كنند كه وقتي اينان در ايران زحمت مي كشيدند وبا كمبود امكانات مي ساختند اين تازه واردان در خارج از جيب پژوهشگاه خوش مي گذراندند و ....

آري! در كشور هايي چون آمريكا و يا ايتاليا كه تعداد پژوهشگران با تخصص هاي متنوع بالاست حمايت از پژوهشگاه ها "نياز محور" است. اما در كشورهاي كم جمعيت تر اما پيشرفته مثل فنلاند حمايت از پژوهشگاه ها پژوهشگر-محور است نه نياز-محور!
در همان آمريكا و ايتاليا هم حمايت از مراكز تحقيقاتي غير كاربردي به كل قطع نمي شود چرا كه تجربه نشان داده در دراز مدت اين پژوهشگاه ها چندين برابر بودجه اي كه دريافت كرده اند به جامعه پرداخته اند


آري! آزموده را آزمودن خطاست. من الگويي براي پيشرفت كل پژوهشگاه هاي كشور ندارم.به هيچ وجه هم اصراري ندارم كه پژوهشگاه "پژوهشگر-محور" ما بايد مدل جايي ديگر شود.اما معتقدم بهتر است اين پژوهشگاه همين روند را ادامه دهد."كاچي بهتر از هيچي!"
شايد از دل همين پژوهشگاه پژوهشگراني تربيت شوند كه روزي بتوانند موسسات "نياز-محور" را اداره كنند. توجه داشته باشيد بودجه چنين پژوهشگاهي در مقايسه با بودجه پژوهشي كل كشور در واقع هيچ است. علت اين كه اين پژوهشگاه بيشتر سرزبانهاست موفقيت نسبي آن است. علت آن است كه مديران و كارمندان آن (در رده پژوهشكده به پايين) براي دينار به دينار خرجي كه مي شود دل مي سوزانند و از اسراف مي پرهيزند.

۱۳۸۶ دی ۳, دوشنبه

ادا درآوردن یا ادای وظیفه؟

گرچه این سئوال من معطوف است به همین پژوهشگاه و دانشگران آن، برای رفع سوء تفاهم های اجتماعی و روشن تر شدن موضوع عام تر صحبت می کنم و سوال را به همه واحدهای پژوهشی کشور معطوف می کنم.
تجربه من نشان می دهد که واحدهای پژوهشی ما کمابیش به این دلیل به وجود آمده اند، و ادامه حیات می دهند، که دنیای توسعه یافته هم نهادهای پژوهشی دارد، که لابد چیز خوبی است، پس ما هم خوب است داشته باشیم! چون دانشگاهها و واحدهای پژوهشی در دنیای پیشرفته ظاهرا" نقش مهمی دارند پس ما هم باید دانشگاه و پژوهشگاه داشته باشیم! با مقایسه با همان مراکز، ما هم اساسنامه های خودمان را می نویسیم و ساختارهای داخلی نهادهای پژوهشی خودمان را به وجود می آوریم: آن ها مقاله می نویسند، پس ما هم خوب است مقاله بنویسیم! آنها پژوهانه دارند، پس ما هم خوب است داشته باشیم! آنها همایش برگزار می کنند، پس ما هم برگزار کنیم! تأسیس این نهادهای پژوهشی ما بزحمت به خاطر نیاز اجتماعی ما بوده است؛ کمااینکه دانشگاههای ما هم کمتر به خاطر نیاز اجتماعی به وجود آمده اند؛ اگر هم نیازی بوده است، این نیاز یا سیاسی بوده است و یا برای رفع مشکلات مالی اعزام دانشجو، نه نیاز به محلی برای رشد تفکر و رشد علم!. پول نفت به کمک این انگیزه های عرضی آمده است: مدیران مراکز ما نه بر مبنای مدیریت نیاز اجتماعی، که بر مبنای مدیریت و تحکیم اصول اخلاقی ویژه یا تحکیم یک سیاست خاص منصوب می شوند؛ پول نفت به عنوان حقوق پژوهشگران توزیع می شود و مدیریت موظف است این پول را به موقع به دست پژوهشگر و دانشگر برساند و نیز مواظب باشد اصول اخلاقی یا سیاسی، که در جای دیگری تعریف شده است، و نهادهای دیگری متولی آن هستند، در این واحد حفظ بشود. پژوهشگران هم از حقوقشان و پژوهانه شان راضی باشند، کاری که دوست دارند بکنند، نه کاری که جامعه نیاز دارد، و نه حتی تحقیقات بنیادی مطابق میلشان. اگر هم حقوق و پژوهانه، خلاصه امکانات، کافی نباشد نق می زنند. این است که نق زدن در میان ما بسیار رایج است، و طبیعی می نماید. کمبود امکانات پژوهشی هم به اندازه کافی بهانه برای نق زدن به دست ما می دهد. این را می گویم ادا درآوردن: ما ادای دنیای پیشرفته را در می آوریم.
چه می شد اگر واحدهای پژوهشی و دانشی ما از نیاز جامعه برخواسته بود؟ ما موظف می شدیم ادای وظیفه بکنیم، پاسخگوی وظیفه ای باشیم که جامعه برای ما تعیین کرده است و پاسخ گوی نیاز جامعه باشیم. برای ما وظیفه ای تعیین می کردند که موظف به انجامش می بودیم. آنگاه مدیران به گونه ای انتخاب نمی شدند که تنها عاملان و حافظان اصول اخلاقی ویژه یا نوع ویژه ای از منش سیاسی باشند، بلکه مدیرانی با این هدف انتخاب می شدند که هر واحد پژوهشی به بهترین وجه به وظیفه اجتماعی خود عمل کند و پاسخگوی نیاز جامعه باشد، همان گونه که در دنیای پیشرفته چنین است. شاید بعضی از کسانی که از موافقان یا پیشنهاد دهندگان مفهوم علم اسلامی هستند منظورشان همان نوع مدیریت واحدهای پژوهشی با انگیزه های عرضی باشد: مدیریتی برای حفظ اصول اخلاقی ویژه در نهادهایی که حداکثر می کوشند دانش دیگران را کسب کنند. چنین نهادی مجاز نیست خلاقیت داشته باشد، مگر در چارچوب حفظ اصول اخلاقی و سیاسی تعریف شده. خلاصه هزینه کردن پول نفت برای مشغول کردن عده ای با حفظ اصولی اخلاقی و سیاسی ویژه! در هر صورت برایمان روشن باشد که واحدهای پژوهشی ما چگونه مدیریت می شوند؛ سپس انتظارات و وظایف خودمان را بیان کنیم. با تحلیل درست شرایط برای آینده برنامه ریزی کنیم.
با این توصیف، پژوهشگاه دانشهای بنیادی کجا قرار دارد و پژوهشگران آن چه می کنند؟ باید وظیفه اجتماعی احساس کنند؟ باید نق بزنند؟ بایدبرنامه داشته باشند؟ باید ادای خوب در بیاورند؟ چه بخواهیم و چه نخواهیم این واحد پژوهشی را عده ای در اوائل انقلاب با انگیزه های خاصی به وجود آورده اند و ار آن انگیزه ها حراست کرده اند، و به نظر می رسد نوعی استثناء در میان واحدهای پژوهشی کشور باشد! اما مستقل از این انگیزه های اولیه و شأن تأسیس این پژوهشگاه آیا کافی است پژوهشگاه بخواهد تنها آمار تعداد مقاله ها و ارجاعات آن را نمایش دهد؟ آیا باید برای خود وظیفه ای اجتماعی تعیین کند یا بهتر است صبر کند تا جامعه این وظیفه را مشخص کند؟ آیا پژوهشکده ها باید برنامه تحقیقاتی داشته باشند و آن را پیگیری کنند یا اینکه به دنبال افزایش آمار باشند؟ آیا پژوهشگران پژوهشگاه باید جای خود را در جغرافیای علم دنیا مشخص کنند، یا اینکه منتظر باشند آینه جام جهان نمای ISI این جا راتعیین کند؟ ما آیا آمده ایم سهم خودمان را از پول نفت ایمن کنیم یا اینکه معضلی بشری یا ایرانی را حل کنیم؟
به نظر من اکنون، در آستانه بیست سالگی پژوهشگاه، وقت آن رسیده است که پژوهشگاه و پژوهشگران آن به این سئوالها پاسخ بدهند.

۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

ابرنواختر ها, پنجره اي به روي ناشناخته هاي فيزيك

مدل استاندارد ذرات بنيادي قادر است بيشتر مشاهدات فعلي درباره ذرات بنيادي را توصيف كند. اما بنا به دلايل گوناگون فيزيكپيشگان اتفاق نظر دارند كه اين تئوري بنيادي ترين تئوري نيست. به عبارت ديگر هنوز ذارت و برهمكنش هايي در طبيعت هستند كه ما تا كنون موفق به كشف آنها نشده ايم. به عبارت ديگر اين ذرات جديد از دست ما "دررفته اند". اين در رفتن به دو علت مي تواند باشد: 1) ذرات جديد چنان سنگين هستند كه شتابگرهاي فعلي ما موفق به ساخت آنها نشده اند. 2)اين ذرات جديد سبك هستند اما برهمكنش آنها با ذرات معمولي بسياربسيار ضعيف است. فرضيه هاي متنوعي در سه چهار دهه اخير ساخته و پرداخته شده اند كه هر دو گروه از اين ذرات را پيش بيني مي كنند. براي كشف ذرات دسته اول بايد شتابگرهاي پر انرژي تر ساخت. پرقدرت ترين اين شتابگرها شتابگر
LHC
است كه به زودي در
CERN
واقع در مرز بين فرانسه و سويس راه اندازي مي شود.ولي براي كشف ذرات سبك اما با برهمكنش فوق العاده ضعيف چنين شتابگري كار آمد نيست. براي كشف چنين ذراتي آزمايشگاه هايي با طراحي متفاوت لازم است. اگر ذره سبك با برهمكنشي ضعيف در طبيعت وجود داشته باشد اين ذره در داخل ابر نواختر مي تواند به وجود آيد. در مورد
ابر نواختر
من قبلا در هموردا نوشته ام. ابرنواختر
1987a
را پدر
super-kamiokande
يعني
kamikande
به ثبت رساند. با توجه به حجم بزرگتر
super-kamiokande
اگر اين روزها ابر نواختري در حوالي چند صدهزار سال نوري از زمين مشاهده شود هزاران نوترينو در ظرف مدت ده ثانيه به ثبت خواهد رسيد. چنين داده غني مي تواند به ما كمك مي كند تا اطلاعات بي نظيري درباره فرضيه هاي كه ذرات جديد سبك پيش بيني مي كنند به دست آريم.

ابرنواختر هاي نوع دو را مي توان نوعي آزمايشگاه فيزيك ذرات در نظر گرفت. آزمايشگاهي بسيار پيشرفته! تنها عيب اين آزمايشگاه ها در اين است كه "دگمه روشن و خاموش كردن" آنها دست ما نيست. اگر خوش شانس باشيم در هر قرن دو سه مورد انفجار ابرنواختر در كهكشان هاي نزديك مان مشاهده خواهيم كرد

۱۳۸۶ آذر ۲۹, پنجشنبه

super-kamiokande




تصويري را كه ملاحظه مي كنيد عكس
super-kamiokande
است كه تا نيمه از آب پر شده. افرادي كه بر آن قايق سوارند دانشجويان دكتري هستند كه آشكارساز هاي
PMT
را كه بر ديواره ها نصب شده اند تميز مي كنند و برق مي اندازند.ذكر خير
اين آزمايشگاه قبلا چند بار در هموردا آمده است. اين آزمايشگاه نوترينو كه در معدني متروكه در ژاپن ودر عمق هزار متري زمين واقع است در دو دهه اخير نقشي كليدي در كشفيات نوترينو ايفا كرده است. نوترينو هاي كه از خورشيد و يا جو زمين و يا يك ابر نواختر در فاصله چند صد هزار سال نوري از زمين توليد مي شوند مي توانند در عمق زمين نفوذ كنند و در اين آزمايشگاه آشكار شوند. نوترينوها با آب خالص داخل مخزن برهمكنش مي كنند و ذرات باردار با سرعت هاي نسبيتي توليد مي كنند.اين ذرات باردار فوق العاده سريع در محيط آب تابش چرنكوف از خود ساطع مي كنند.
PMT
هاي ديواره همين تابش چرنكوف را آشكار مي سازند.به اين ترتيب روزانه تعداد انگشت شماري نوترينو به ثبت مي رسد.
حجم آب پنجاه كيلو تن است كه در مخزني استوانه اي شكل به قطر 39 متر و ارتفاع 41 متر نگه داري مي شود. جنس مخزن از فولاد
(stainless steel)
است. فكر مي كنيدچه كارخانه اي اين مخزن را ساخته؟

۱۳۸۶ آذر ۲۵, یکشنبه

تبريك و....

ديروز خبردار شديم يكي از دانشجويان ممتاز پژوهشگاه ما به نام عليرضا موفق شده كه ازدانشگاه هاروارد پيشنهاد موقعيت پسا دكتري دريافت كند. همگي ما از اين خبر خوشحاليم و به او از صميم قلب تبريك مي گوييم و برايش آرزوي موفقيت هاي بيشتري مي كنيم. او "يكي" از دانشجو يان بسيار پر كار و علاقمند و تيز هوش پژوهشگاه بود.تاكيدم بيشتر روي كلمه "يكي" است.آري! دور وبر ما پراست از دانشجويان علاقمند بااستعداد و پر كار كه اگر محيط مناسبي برايشان فراهم آيد از بهترين هاي دانشگاه هاي اروپا و آمريكا هيچ كم ندارند.حال سئوال اين است: اين محيط مناسب چيست؟
به نظر من جواب در سه چيز است:

1) فراهم آوردن محيط علمي مناسب با (الف) ارائه دروس با سطح بالا (ب) برگزاري همايش هاي منظم داخلي وبين المللي در سطح بالا (ج)داشتن جلسات منظم سمينار نسبتا رسمي (د)داشتن بحث هاي غير رسمي اما علمي چون "ساعت چايي" هفتگي (ر)فراهم آوردن امكان ارتباط دانشجويان با فيزيكپيشگان فعال در دنيا و همتايانشان در ديگر كشور ها.

بار اين گونه كارها در پژوهشگاه به دوش همنسلان من است. ما هم در حد وسع علمي خود سنگ تمام مي گذاريم و از چيزي در اين راه دريغ نمي ورزيم. دليلي نمي بينيم مزورانه ژست شكسته نفسي بگيرم! در اين كار تا حد زيادي موفق بوده ايم. البته تا رسيدن به حد مطلوب فرسنگ ها فاصله داريم. بايد اين كوشش استمرارداشته باشد. امابه نظر من همنسلان من در همين مدت كوتاه در پژوهشگاه و دانشگاه هاي ممتاز كشور قدم هاي بزرگي برداشته اند. اگر اين گونه پيش برود در ظرف ده تا پانزده سال آينده مشكل قحط النسا و قحط الرجال رفع خواهد شد.

2( تامين مالي دانشجويان.متاسفانه در اين زمينه كار زيادي از دست همنسلان ما بر نمي آيد. اوضاع بهتر از ده سال پيش است اما هنوز هم دانشجويان از نظر مالي در فشارند.

3( اين سومي ازهمه مهمتر است. فراهم آوردن محيط روحي و فكري مناسب و به دور از تنش براي دانشجويان. ترس من از اين است كه عده اي با سر دادن نغمه "من آنم كه رستم بود پهلوان" عليرضا را كه اكنون در سايه تلاش هاي خودش به جايي رسيده چماق كنند و بكوبند بر سر دانشجويان ديگر وبه اين ترتيب روحيه آنها را خراب كنند! گمان نمي كنم كه عليرضا كه خود برون آمده از همين ميدان است به اندازه يك نوك سوزن راضي شود كه به خاطر موفقيت
او كسي سركوفت بخورد و زجر بكشد.عليرضا قدرشناس بود و به دور از غرولند ها و بهانه گيري هاي متعارف دانشجويان ايراني سعي مي كرد تا حداكثر استفاده را از امكانات آموزشي كه پژوهشگاه براي او و ديگر دانشجويان فراهم مي كرد ببرد. عليرضا باهوش بود(وهست) پركار بود (وهست)به كارش علاقمند بود (و هست). اما عليرضا تك ستاره اي در آسمان نبود ونيست و هرگز هم چنين ادعايي نداشت و تا جايي كه من او را مي شناسم نمي خواهد داشته باشد. افراد با اين خصوصيات در دور وبر كم نيستند. اگر واقعا به پيشرفت فيزيك در ايران دل بسته ايد استعدادهاي آنان را با جنگ اعصاب و به بهانه رو كم كردن نفله نكنيد.

يه لينك خوب!

يكي از همكارهاي پسادكتري و ذرات كار ما، مثل هميشه يه لينك خيلي خوب برامون فرستاده اند، از شماره ي اخير
"CMS Times"
در اين شماره توضيحات ساده اي از مفاهيمي كه به فيزيك
LHC
مربوط است داده اند، با اين عنوان ِ جالب "در 60 ثانيه توضيح بده!".

حتما به اين لينك يه سر بزنيد.

۱۳۸۶ آذر ۲۲, پنجشنبه

credit, again

پسكين (استاد راهنماي من در آمريكا) فردي به شدت اخلاقي است. به خصوص در مورد
credit
دادن وسواس عجيبي دارد.من هنوز هم زياد به او ايميل مي زنم تا هم رفع اشكال كنم و هم در مورد برنامه ريزي همايش هايي كه هر از گاهي برگزاري آن به من محول مي شود راهنمايي بطلبم. و قتي پسكين در مورد جواب سئوالي با كسي مشورت مي كند در ايميلش تاكيد مي كند كه اين قسمت را ازآن شخص ياد گرفته است. وقتي هم كه من و او با هم پروژه اي انجام مي داديم به شدت به
دادن
credit
حساس بود. حتي در يادداشت هاي بين گروهي خودمان هم قيد مي كرد كه فلان نكته را من به او ياد آور شده ام.

اين آموزش عملي در من تاثير زيادي گذاشته. چند روز پيش كه دفترچه آشپزي ام را ورق مي زدم ديدم جابه جا ياداشت كرده ام كه دستور پخت هر غذا را از چه كسي ياد گرفته ام.