روز سه شنبه (پس فردا) بيست و چهارم مهر ماه ساعت 3 بعد از ظهر برنده جايزه نوبل تيلور در سالن جابربن حيان دانشگاه صنعتي شريف سخنراني خواهد كرد. براي اطلاعات بيشتر به اين سايت مراجعه كنيد
متاسفانه سفر
Richter
به علت بيماري و يك مورد عمل جراحي به فرصتي ديگر موكول شده است. داشتم با خودم فكر مي كردم اگر دوستان سياست زده ما اين خبررامي شنيدند با كلي صغري كبري چيدن يك دليل سياسي براي لغو سخنراني اين نوبليست مي آوردند بعد هم مي گفتند ملاحظه مي كنيد مسايل سياسي در زندگي حرفه اي ما تاثير مستقيم دارد. اين هم يك جنبه ديگر از توهم نبوغ است.آن كه دچار توهم نبوغ است گمان مي كند يك وظيفه تاريخي دارد كه نبوغ را صرف كشف توطئه هاي سياسي (كه زاييده ذهن خوداو است) كند ثانيا چون فكر مي كند خيلي خيلي مهم است گمان مي كند هر آن چه كه به او ربط پيدا مي كند مسئله اي عظيم در ابعاد سياسي است.
مي توان با اين گونه توهمات چند سالي زندگي كرد و با آنها خوش بود اما با اين توهمات نمي توان قدمي براي پيشرفت جامعه علمي برداشت. مثلا با اين تصورات نمي توان از فيزيكپيشگان خارجي دعوت كرد كه به ايران بيايند و اينجا را از انزواي علمي به در آورند.به علاوه سرخوشي ناشي از توهمات ديري نمي پايد پس از مدتي كه شخص مي بيند به آنجايي كه مي خواست نرسيده سرخوشي ناشي از توهمات جاي خود را به ياس ناشي از توهمات مي دهد.
۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه
۱۳۸۶ مهر ۱۹, پنجشنبه
سياست زدگي
در نوشته پيشينم به طور گذرا اشاره كردم كه سياست زدگي به جامعه نوپاي فيزيك ايران ضربه مي زند. بحث درباره علت تمايل به سياست زدگي در بين تحصيلكرده هاي مملكت ما به طور اعم وفيزيكپيشگان به طور اخص مقوله پيچيده اجتماعي است كه در حيطه كار جامعه شناسان قرار مي گيرد. من در اين نوشته به علت نمي پردازم. هدفم در اينجا اين است كه به برخي از محور ها كه از سمت وجبهه آن ضربه بر پيكر جامعه فيزيك ما وارد مي شود اشاره كنم. در جايي نديده ام كه كسي اين بررسي را به طور مدون كرده باشد.اصولا براي چنين بررسي اي بايد در بطن موضوع بود. جامعه شناسان بعدا مي توانند چنين بررسي هايي را دستمايه تحليل هاي تخصصي خودشان قرار دهند. قبل از اين كه به اين محور ها اشاره كنم لازم مي دانم يادآور شوم كه سياست زدگي به طرز محسوسي در بين ايرانيان مقيم خارج ازكشور بيشتر رواج دارد تا ايرانيان مقيم داخل. البته اين نكته قابل فهم هم است چرا كه كانال ارتباطي آنها با ايران بيشتر از طريق اخبار سياسي و يا دوستاني است كه موقع صحبت باخارجي هاو ايرانيان مقيم خارج مي خواهند "سطح بالاتر" از معمولشان جلوه نمايند و "سطح بالا" صحبت كردن از نظر "سيا ست زده ها" يعني ربط دادن همه چيز به سياست!آقاي ايكس را در نظر بگيريد. او معمولا با دوستان مقيم ايران خود درباره چيزهاي روزمره صحبت مي كند اما همين موضوعات روزمره را پيش پا افتاده تر از آن مي داند كه با دوستان مقيم خارجش مطرح كند ودرعوض بيشتر درباره سياست با آنها سخن مي گويد. به تدريج ايرانيان مقيم خارج ايران را با عينك سياست زدگي نظاره مي كنند. بعد از اين توضيح برويم به سراغ محور هاي مختلف ضربه واردآوردن:
يك-به گمانم همگي اتفاق نظرداريم كه براي فيزيكپيشه سفر به مراكز علمي دنيا امري حياتي است اما چنين سفري مفيد واقع نمي شود مگر آن كه خود فيزيكپيشه در مدتي كه مهمان اين موسسه است دغدغه كامل كار تحقيقي داشته باشد و تمام توان خود را براي استفاده از محيط آنجا به كار گيرد. اما جو سياست زدگي مانع از چنين تمركزي مي شود. برخي به جاي استفاده از محيط در اين مدت محدود وقت خود را صرف تحليل اوضاع سياسي ايران به اتفاق دوستان ايراني خود مي كنند. تاسف برانگيز تر آن كه عده اي به تحليل وضعيت ايران بسنده نمي كنند و به همراه چند پاكستاني عرب و غيره به تحليل اوضاع سياسي جهان اسلام مي پردازند. كساني كه در ايران سال به سال در مورد اسامه بن لادن چيزي نمي گفتند يك شبه مي شوند اسامه بن لادن شناس. به غربي هايي كه هر از گاهي در اين جمع ها شركت مي كنند اين احساس غلط ودر عين خطرناك و مضر دست مي دهد كه در ايران تمام ذهن ها در گير اين گونه مسايل است. غافل از اين كه در كشور زيباي گل و بلبل ما خانمها(حداقل خانم هاي طبقه مرفه) بيشتر درباره رژيم غذايي و نحوه پخت غذاها و دسر هاي مختلف صحبت مي كنند.
دو-مسايل سياسي وبي كفايتي سياستمداران بهانه وسر پوشي مي شود براي بيكفايتي خودمان!مثلا افرادي كه بناست يك كنفرانس بين المللي از محل يك بودجه بين المللي برگزار كنند در پر كردن فرم هاي دريافت اين بودجه در موعد مقرر اهمال مي كنند ودر نتيجه
deadline
فرستادن فرم ها مي گذرد. به علت اين بي نظمي پولي به برگزاري كنفرانس تعلق نمي گيردو كنفرانس لغو مي شود. اما برگزار كنندگان به جاي اقرار به اشتباه خود وسعي در تصحيح آن براي دفعات بعد با آسمون ريسمون بافتن مسئله را سياسي جلوه مي دهند.ايرانيان مقيم خارج هم كه تشنه اين گونه شايعات هستند با سرعت برق شايعه را منتشر مي كنند.اين شايعه با يك عالمه اغراق و شاخ و برگ به گوش همكاران خارجي كه تمايل به سفر به ايران داشتند مي رسد و آنها را از سفر به ايران منصرف مي كند.
سه-فيزيكپيشگان خارجي كه به ايران سفر مي كنند از روي ادب مي خواهند فرهنگ ما را بشناسند وطوري برخورد كنند كه به مردم كوچه بازار بر نخورد. در نتيجه از همكاران ايراني خود سئوالاتي درباره آداب معاشرت(امكان دست دادن با جنس مخالف
امكان تعريف از زيبايي يك چهره و غيره) مي كنند. در اين موارد بايد گفت كه مردم معمولا به فلان موضوع حساسند پس بهتر است از فلان كار اجتناب شود. چنين حساسيت هايي از نظر آنها كاملا طبيعي است. دوستان غربي ما هم ادب وهم روشنفكري را در به احترام گذاشتن به حساسيت هاي ملل مختلف مي دانند نه هجو كردن باورها وسنت هاي مردم كوچه بازار.
اما برخي از دوستان سياست زده ايراني ما دون شان خود ميدانند كه اين گونه حساسيت ها را به رسميت بشناسندو در جواب شروع مي كنند به سخنراني در باره دعواهاي جناحهاي چپ و راست. مهمان خارجي با تعجب و گيجي گوش مي كند. اصلا گمان نمي كند كه سئوال ساده اي كه درباره آداب معاشرت ايراني كرده به اين مسائل سياسي ربط داشته باشد. ترس او را فرا مي گيرد. از نظر او كشوري كه در آن هر چيز كوچكي به سياست ودعواي جناح هاي سياسي ربط پيدا كند جاي ماندن نيست.
خوشبختانه سياست زدگي در بين نسل جوان تر از ما خيلي كمتر است. علت سياست زدگي هر چه كه بود در حال ازبين رفتن است. برخي از مسن تر ها عدم سياست زدگي در بين جوانان را نشانه زوال جامعه مي دانند اما به نظر من اين نشانه مباركي است. گويي بيماري مزمن سياست زدگي رو به بهبود است اما هنوز كامل درمان نشده است. بايد جايگزين فكري مناسبي براي سياست زدگي پيدا كرد وگرنه در خلا آن پوچگرايي و افسردگي رواج مي يابد.دغدغه كارتحقيقي در سطح بين المللي جايگزين مفيد و مناسبي است.
يك-به گمانم همگي اتفاق نظرداريم كه براي فيزيكپيشه سفر به مراكز علمي دنيا امري حياتي است اما چنين سفري مفيد واقع نمي شود مگر آن كه خود فيزيكپيشه در مدتي كه مهمان اين موسسه است دغدغه كامل كار تحقيقي داشته باشد و تمام توان خود را براي استفاده از محيط آنجا به كار گيرد. اما جو سياست زدگي مانع از چنين تمركزي مي شود. برخي به جاي استفاده از محيط در اين مدت محدود وقت خود را صرف تحليل اوضاع سياسي ايران به اتفاق دوستان ايراني خود مي كنند. تاسف برانگيز تر آن كه عده اي به تحليل وضعيت ايران بسنده نمي كنند و به همراه چند پاكستاني عرب و غيره به تحليل اوضاع سياسي جهان اسلام مي پردازند. كساني كه در ايران سال به سال در مورد اسامه بن لادن چيزي نمي گفتند يك شبه مي شوند اسامه بن لادن شناس. به غربي هايي كه هر از گاهي در اين جمع ها شركت مي كنند اين احساس غلط ودر عين خطرناك و مضر دست مي دهد كه در ايران تمام ذهن ها در گير اين گونه مسايل است. غافل از اين كه در كشور زيباي گل و بلبل ما خانمها(حداقل خانم هاي طبقه مرفه) بيشتر درباره رژيم غذايي و نحوه پخت غذاها و دسر هاي مختلف صحبت مي كنند.
دو-مسايل سياسي وبي كفايتي سياستمداران بهانه وسر پوشي مي شود براي بيكفايتي خودمان!مثلا افرادي كه بناست يك كنفرانس بين المللي از محل يك بودجه بين المللي برگزار كنند در پر كردن فرم هاي دريافت اين بودجه در موعد مقرر اهمال مي كنند ودر نتيجه
deadline
فرستادن فرم ها مي گذرد. به علت اين بي نظمي پولي به برگزاري كنفرانس تعلق نمي گيردو كنفرانس لغو مي شود. اما برگزار كنندگان به جاي اقرار به اشتباه خود وسعي در تصحيح آن براي دفعات بعد با آسمون ريسمون بافتن مسئله را سياسي جلوه مي دهند.ايرانيان مقيم خارج هم كه تشنه اين گونه شايعات هستند با سرعت برق شايعه را منتشر مي كنند.اين شايعه با يك عالمه اغراق و شاخ و برگ به گوش همكاران خارجي كه تمايل به سفر به ايران داشتند مي رسد و آنها را از سفر به ايران منصرف مي كند.
سه-فيزيكپيشگان خارجي كه به ايران سفر مي كنند از روي ادب مي خواهند فرهنگ ما را بشناسند وطوري برخورد كنند كه به مردم كوچه بازار بر نخورد. در نتيجه از همكاران ايراني خود سئوالاتي درباره آداب معاشرت(امكان دست دادن با جنس مخالف
امكان تعريف از زيبايي يك چهره و غيره) مي كنند. در اين موارد بايد گفت كه مردم معمولا به فلان موضوع حساسند پس بهتر است از فلان كار اجتناب شود. چنين حساسيت هايي از نظر آنها كاملا طبيعي است. دوستان غربي ما هم ادب وهم روشنفكري را در به احترام گذاشتن به حساسيت هاي ملل مختلف مي دانند نه هجو كردن باورها وسنت هاي مردم كوچه بازار.
اما برخي از دوستان سياست زده ايراني ما دون شان خود ميدانند كه اين گونه حساسيت ها را به رسميت بشناسندو در جواب شروع مي كنند به سخنراني در باره دعواهاي جناحهاي چپ و راست. مهمان خارجي با تعجب و گيجي گوش مي كند. اصلا گمان نمي كند كه سئوال ساده اي كه درباره آداب معاشرت ايراني كرده به اين مسائل سياسي ربط داشته باشد. ترس او را فرا مي گيرد. از نظر او كشوري كه در آن هر چيز كوچكي به سياست ودعواي جناح هاي سياسي ربط پيدا كند جاي ماندن نيست.
خوشبختانه سياست زدگي در بين نسل جوان تر از ما خيلي كمتر است. علت سياست زدگي هر چه كه بود در حال ازبين رفتن است. برخي از مسن تر ها عدم سياست زدگي در بين جوانان را نشانه زوال جامعه مي دانند اما به نظر من اين نشانه مباركي است. گويي بيماري مزمن سياست زدگي رو به بهبود است اما هنوز كامل درمان نشده است. بايد جايگزين فكري مناسبي براي سياست زدگي پيدا كرد وگرنه در خلا آن پوچگرايي و افسردگي رواج مي يابد.دغدغه كارتحقيقي در سطح بين المللي جايگزين مفيد و مناسبي است.
۱۳۸۶ مهر ۱۷, سهشنبه
آرشين ما ل آلان
آرشين مال آلان نام يك فيلم موزيكال به زبان آذري است كه وقتي مادربزرگ من كلاس اول ابتدايي بود در باكو ساخته شد. تك تك جملات اين فيلم به ياد ماندني هستند.در مدت شصت و چند سالي كه از ساخت اين فيلم گذشته هرگز فيلم ديگري به اندازه آن فيلم و فيلم معاصرش (مشدي عباد) به دل ما آذري ها ننشسته.چرا؟ مگر اين دو فيلم چه خصوصياتي داشتند. به نظر من سه جنبه از اين فيلم آن را از ساير فيلم ها متمايز مي كند:1)فيلم
موزيكال است و
choreography
آن واقعا شاهكار است.2)فيلم به زبان آذري است.(بد نيست بدانيد قبل از انقلاب در ايران اجازه ساخت فيلم به زباني غير از فارسي نمي دادند)
3)
مهمتر از همه اين كه فيلم كاملا مردمي است. فيلم هاي موزيكال زيادي بعدا در آذربايجان شوروي ساخته شد كه برخي از نظر كيفيت ساخت واقعا عالي بودند. اما اين فيلم ها فرمايشي و تبليغاتي بودندو هيچكدام به دل نمي نشستند.
به نظر من
مسايلي نظير نداشتن فيلم مردمي براي مدت شصت سال موضوعاتي كوچك و قابل صرفنظر نيستند. بايدعلت راريشه يابي كرد. علت واقعا چيست؟
در نظر اول ممكن است بگوييد حكومتهاي مستبد. اما به گمان من موضوع ريشه اي تر از اين حرفهاست و به فرهنگ لايه هاي زيرين برمي گردد. من طبق معمول انگشت انتقاد را به سوي قشر تحصيلكرده جوامع خودمان نشانه مي گيرم. آري! افرادي همتيپ خودمان! فرهنگ طبقه تحصيلكرده اين مرز و بوم آن قدر سياست زده بوده است كه جايي براي ساخت فيلم هايي چون "آرشين مال آلان" نمانده.
مشكل ضعف تحقيقات در علوم پايه هم از اين دست است. تا همين اواخر وقتي چند تا فيزيكپيشه با هم صحبت مي كردند صحبت هايش بيشتر حول وحوش سياست مي چرخيد تا فيزيك. البته در كشورهاي پيشرفته هم محققين گاه و بيگاه درباره سياست صحبت مي كنند. اما در اينجا (مخصوصا بين نسل هاي قبلي فيزيكپيشگان) سياست (و نه فيزيك) دغدغه اصلي بوده و هست
موزيكال است و
choreography
آن واقعا شاهكار است.2)فيلم به زبان آذري است.(بد نيست بدانيد قبل از انقلاب در ايران اجازه ساخت فيلم به زباني غير از فارسي نمي دادند)
3)
مهمتر از همه اين كه فيلم كاملا مردمي است. فيلم هاي موزيكال زيادي بعدا در آذربايجان شوروي ساخته شد كه برخي از نظر كيفيت ساخت واقعا عالي بودند. اما اين فيلم ها فرمايشي و تبليغاتي بودندو هيچكدام به دل نمي نشستند.
به نظر من
مسايلي نظير نداشتن فيلم مردمي براي مدت شصت سال موضوعاتي كوچك و قابل صرفنظر نيستند. بايدعلت راريشه يابي كرد. علت واقعا چيست؟
در نظر اول ممكن است بگوييد حكومتهاي مستبد. اما به گمان من موضوع ريشه اي تر از اين حرفهاست و به فرهنگ لايه هاي زيرين برمي گردد. من طبق معمول انگشت انتقاد را به سوي قشر تحصيلكرده جوامع خودمان نشانه مي گيرم. آري! افرادي همتيپ خودمان! فرهنگ طبقه تحصيلكرده اين مرز و بوم آن قدر سياست زده بوده است كه جايي براي ساخت فيلم هايي چون "آرشين مال آلان" نمانده.
مشكل ضعف تحقيقات در علوم پايه هم از اين دست است. تا همين اواخر وقتي چند تا فيزيكپيشه با هم صحبت مي كردند صحبت هايش بيشتر حول وحوش سياست مي چرخيد تا فيزيك. البته در كشورهاي پيشرفته هم محققين گاه و بيگاه درباره سياست صحبت مي كنند. اما در اينجا (مخصوصا بين نسل هاي قبلي فيزيكپيشگان) سياست (و نه فيزيك) دغدغه اصلي بوده و هست
۱۳۸۶ مهر ۱۵, یکشنبه
ATLAS
اگر فرصت داريد حتما اين يادداشت رو در وبلاگ
US/LHC
بخونيد. براي اين كه علاقه مند بشيد اين مطلب به نسبت طولاني رو بخونيد يه بخش هايي اش رو اين جا آوردم:
"... In the city of ATLAS, your group, which is the Univ of Chicago group for me, is like your family. They are the people you share offices with, the people to whom you complain and confide. Next, is your sub-detector group, which in my case is the Tile Calorimeter or TileCal. They are your extended family..."
"...Now I understand that each group doesn’t want to display all its dirty laundry to the rest of the collaboration..."
"...Later on some call, when someone asked why certain repairs hadn’t gotten done that day, the response from Penn was, ‘we had some unexpected electronics problems.’ And even though at the time I was relieved to have been spared collaboration-wide humiliation, it would be been refreshing if the response was, ‘Man, you think your graduate students have messed up. Let me tell you what OUR graduate student did!’..."
US/LHC
بخونيد. براي اين كه علاقه مند بشيد اين مطلب به نسبت طولاني رو بخونيد يه بخش هايي اش رو اين جا آوردم:
"... In the city of ATLAS, your group, which is the Univ of Chicago group for me, is like your family. They are the people you share offices with, the people to whom you complain and confide. Next, is your sub-detector group, which in my case is the Tile Calorimeter or TileCal. They are your extended family..."
"...Now I understand that each group doesn’t want to display all its dirty laundry to the rest of the collaboration..."
"...Later on some call, when someone asked why certain repairs hadn’t gotten done that day, the response from Penn was, ‘we had some unexpected electronics problems.’ And even though at the time I was relieved to have been spared collaboration-wide humiliation, it would be been refreshing if the response was, ‘Man, you think your graduate students have messed up. Let me tell you what OUR graduate student did!’..."
يك نمايش واقعي
جلسه دفاع از پايان نامه يك دانشجوي نسبتا خوب و علاقمند و پركاررادر يكي ازدانشگاه هاي متوسط رو به پايين پايتخت در نظر بگيريد.
استاد ممتحن مدعو يكي از اساتيد پيشكسوت دانشگاه شريف است.دانشجو نموداري را نشان مي دهد كه در آن چند داده آزمايشگاهي به اضافه پيش بيني چند مدل مختلف از جمله مدلي كه دانشجو و استاد راهنمايش آن را ساخته اند به نمايش گذاشته است. دا نشجو ادعا مي كند مدل وي بهتر از مدل ديگران داده ها را توضيح ميدهد.استاد مدعو مي پرسد"چگونه به اين نتيجه رسيديد؟ شكل كه چنين چيزي را نشان نمي دهد منحني شما هم مثل منحني ديگران از برخي از
error bar
ها عبور مي كند و از برخي ديگر نه!آيا
Chi-square
متناظر با منحني ها را با هم مقايسه كرده ايد كه چنين ادعايي مي كنيد؟"دانشجو با دلخوري واندكي گستاخي مي گويد خوب از شكل معلوم است كه نتايج من بهتر است.
استاد مدعوبا لحن پدرانه اي ادامه مي دهد"بدون معيار كه نمي توان ادعا كرد مدل ما بهتر است. فرض كن يكي از كساني كه ديگر مدل ها را پيشنهاد كرده اند در اين جلسه حاضر بود چگونه مي توانستي
او را قانع كني كه مدل شما بهتر از مال او
است."دانشجو شانه اي بالا مي اندازد كه به اين معني است كه سازندگان آن مدل ها در آمريكا و فرانسه و بلژيك زندگي مي كنند پس گمان نمي كنم هرگز آنها را ببينم. چرا بايد خود را براي قانع كردن كساني كه هرگز نخواهم ديد به زحمت بيندازم.استاد راهنماي دانشجو به كمكش مي شتابدو دوباره تاكيد مي كند كه از شكل پيداست كه مدل آنها بهترين است. مي گويد ما اينجا
chi-square
وازاين جورچيزها حساب نمي كنيم. اين جمله او ناگفته هاي زيادي به همراه دارد. با توجه به شناختي كه من از اين گونه افراد پيدا كرده ام اين دو جمله او را مي توان با جملات گفته نشده زير تكميل كرد:"ببين پيرمرد!ما به احترام موي سفيدت چيزي به تو نمي گوييم اما تو هم احترام خودت را نگه دار و زياد دور ور ندار.فكر نكن چون از صنعتي شريف آمده اي مي تواني براي ما تعيين تكليف كنيم كه چه بكنيم و چه نكنيم. به جهنم
كه از بهترين دانشجو هاي يكي از بهترين دانشگاه هاي آمريكا (آن هم در سالهاي اوجش) بودي. درست است كه از پست داك هاي دردانه بهترين دانشگاه انگليس بودي اما در اينجا "ما بچه اين محليم!" خودمان معيار هاي بهتربودن منحني را مشخص مي كنيم و هر جور كه دلمان بخواهد مقاله مي نويسيم.
ما اينجا اهل قرتي بازي و محاسبه
chi-square
نيستيم. اين قرتي بازي ها مال خارجي هاست."
وقتي مي گويد "مال خارجي هاست" دو منظور مي تواند داشته باشد:)1 خارجي ها جزو از ما بهتران هستند بنا براين لازم نيست ما با استاندارد هاي آنها كار كنيم. همين استانداردهاي پايين ما را بس! 2)خارجي ها يك مشت مرتد هستند و دون شان ماست كه روش هاي آنها را برگيريم و
chi-square
حساب كنيم.
.ما با نيروي ايمان مي فهميم كه منحني ما بهترين است
اين دو طرز فكر به ظاهر خيلي با هم مغايرند. صاحبان اين دو طرز فكر در دهه شصت در برابر هم صف آرايي كردند وضربات جبران نا پذيري بر پيكر نحيف جامعه دانشگاهي اين مرز و بوم وارد آوردند. اما از نظر من هر دو سر وته يك كرباسند و بيگانه از اصول حرفه اي و جهانشمول كار تحقيقي.
البته بالا بردن سطح كار پژوهش در چنين دانشگاهي هايي در توان يك منجوق نيست.در افتادن با چنين افرادي كسي چون آن پيشكسوت و يا رضا
مي خواهد. من اين داستان را نقل كردم تا با يك مثال مفاهيم گوناگوني را كه ذكر آن رفته بود تشريح كنم:
1)كار تحقيقي با استانداردهاي جهاني
2(لزوم انجام كار گل براي پرداختن وصيقل دادن يك ايده
و چيزهايي از اين دست. درضمن مي خواهم تاكيد كنم با اين كه سطح آموزش عمومي دكتري در ايران به طرز تاسف انگيزي پايين است در دانشگاه هاي برجسته كشور هستند اساتيدي كه خيلي چيزها دارند كه به دانشجو ها ياد دهند. ممكن است پيشكسوتان به فيزيك روز و مدل هاي جديد تسلط نداشته باشند اما اين اصول اوليه را مي توان
از آنها
آموخت.
در واقع اين وظيفه افرادي
جوانتر
با موقعيت من است كه مطالب جديدتر
را بياموزند و برآنها تسلط داشته باشند!
خوب است بدانيد كه در همايشي كه در پيش داريم يكي از همكاران كه در سرن
پايان نامه دكترايش را نوشته قرار است
معيارهاي برازش درست داده ها را
درس بدهد.
استاد ممتحن مدعو يكي از اساتيد پيشكسوت دانشگاه شريف است.دانشجو نموداري را نشان مي دهد كه در آن چند داده آزمايشگاهي به اضافه پيش بيني چند مدل مختلف از جمله مدلي كه دانشجو و استاد راهنمايش آن را ساخته اند به نمايش گذاشته است. دا نشجو ادعا مي كند مدل وي بهتر از مدل ديگران داده ها را توضيح ميدهد.استاد مدعو مي پرسد"چگونه به اين نتيجه رسيديد؟ شكل كه چنين چيزي را نشان نمي دهد منحني شما هم مثل منحني ديگران از برخي از
error bar
ها عبور مي كند و از برخي ديگر نه!آيا
Chi-square
متناظر با منحني ها را با هم مقايسه كرده ايد كه چنين ادعايي مي كنيد؟"دانشجو با دلخوري واندكي گستاخي مي گويد خوب از شكل معلوم است كه نتايج من بهتر است.
استاد مدعوبا لحن پدرانه اي ادامه مي دهد"بدون معيار كه نمي توان ادعا كرد مدل ما بهتر است. فرض كن يكي از كساني كه ديگر مدل ها را پيشنهاد كرده اند در اين جلسه حاضر بود چگونه مي توانستي
او را قانع كني كه مدل شما بهتر از مال او
است."دانشجو شانه اي بالا مي اندازد كه به اين معني است كه سازندگان آن مدل ها در آمريكا و فرانسه و بلژيك زندگي مي كنند پس گمان نمي كنم هرگز آنها را ببينم. چرا بايد خود را براي قانع كردن كساني كه هرگز نخواهم ديد به زحمت بيندازم.استاد راهنماي دانشجو به كمكش مي شتابدو دوباره تاكيد مي كند كه از شكل پيداست كه مدل آنها بهترين است. مي گويد ما اينجا
chi-square
وازاين جورچيزها حساب نمي كنيم. اين جمله او ناگفته هاي زيادي به همراه دارد. با توجه به شناختي كه من از اين گونه افراد پيدا كرده ام اين دو جمله او را مي توان با جملات گفته نشده زير تكميل كرد:"ببين پيرمرد!ما به احترام موي سفيدت چيزي به تو نمي گوييم اما تو هم احترام خودت را نگه دار و زياد دور ور ندار.فكر نكن چون از صنعتي شريف آمده اي مي تواني براي ما تعيين تكليف كنيم كه چه بكنيم و چه نكنيم. به جهنم
كه از بهترين دانشجو هاي يكي از بهترين دانشگاه هاي آمريكا (آن هم در سالهاي اوجش) بودي. درست است كه از پست داك هاي دردانه بهترين دانشگاه انگليس بودي اما در اينجا "ما بچه اين محليم!" خودمان معيار هاي بهتربودن منحني را مشخص مي كنيم و هر جور كه دلمان بخواهد مقاله مي نويسيم.
ما اينجا اهل قرتي بازي و محاسبه
chi-square
نيستيم. اين قرتي بازي ها مال خارجي هاست."
وقتي مي گويد "مال خارجي هاست" دو منظور مي تواند داشته باشد:)1 خارجي ها جزو از ما بهتران هستند بنا براين لازم نيست ما با استاندارد هاي آنها كار كنيم. همين استانداردهاي پايين ما را بس! 2)خارجي ها يك مشت مرتد هستند و دون شان ماست كه روش هاي آنها را برگيريم و
chi-square
حساب كنيم.
.ما با نيروي ايمان مي فهميم كه منحني ما بهترين است
اين دو طرز فكر به ظاهر خيلي با هم مغايرند. صاحبان اين دو طرز فكر در دهه شصت در برابر هم صف آرايي كردند وضربات جبران نا پذيري بر پيكر نحيف جامعه دانشگاهي اين مرز و بوم وارد آوردند. اما از نظر من هر دو سر وته يك كرباسند و بيگانه از اصول حرفه اي و جهانشمول كار تحقيقي.
البته بالا بردن سطح كار پژوهش در چنين دانشگاهي هايي در توان يك منجوق نيست.در افتادن با چنين افرادي كسي چون آن پيشكسوت و يا رضا
مي خواهد. من اين داستان را نقل كردم تا با يك مثال مفاهيم گوناگوني را كه ذكر آن رفته بود تشريح كنم:
1)كار تحقيقي با استانداردهاي جهاني
2(لزوم انجام كار گل براي پرداختن وصيقل دادن يك ايده
و چيزهايي از اين دست. درضمن مي خواهم تاكيد كنم با اين كه سطح آموزش عمومي دكتري در ايران به طرز تاسف انگيزي پايين است در دانشگاه هاي برجسته كشور هستند اساتيدي كه خيلي چيزها دارند كه به دانشجو ها ياد دهند. ممكن است پيشكسوتان به فيزيك روز و مدل هاي جديد تسلط نداشته باشند اما اين اصول اوليه را مي توان
از آنها
آموخت.
در واقع اين وظيفه افرادي
جوانتر
با موقعيت من است كه مطالب جديدتر
را بياموزند و برآنها تسلط داشته باشند!
خوب است بدانيد كه در همايشي كه در پيش داريم يكي از همكاران كه در سرن
پايان نامه دكترايش را نوشته قرار است
معيارهاي برازش درست داده ها را
درس بدهد.
۱۳۸۶ مهر ۱۴, شنبه
توهم نبوغ
دو هفته پيش مطلبي درمورد مشكل "توهم نبوغ"نوشته بودم و ادعا كرده بودم كه اين معضل بزرگي در راه پيشرفت مراكز و پژوهشگاه هاي ايراني است كه هدف آنها وانگيزه به وجود آمدنشان پژوهش در سطح دانشگاه ها و پژوهشگاه هاي ممتاز دنياست.بحث هاي زيادي در اين باره شد و قرار شد من همه اين بحث ها را جمعبندي كنم. اما قبل از آن كه به يك جمعبندي برسيم مايلم نظرات بيشتري را بشنوم. در اين نوشته مي خواهم آنچه را كه من توهم نبوغ مي نامم بيشتر تشريح كنم.
قبلا من در مورد "نوابيغ"نوشته بودم: آنان كه با مفاهيم اوليه فيزيك (يا علم ديگري) و روش هاي پژوهش آشنا نيستند اما با خواندن چند كتاب عامه فهم گمان مي كنند به تئوري جديدي دست پيدا كرده اند و اينشتين را ضربه فني كرده اند. برخي از آنها تنها افراد ساده لوحي هستند كه به علم علاقه دارند و برخي ديگر يك مشت شارلاتان هستند كه ازقضا براي خودشان دفتر دستكي هم فراهم مي كنند. دسته دوم صد البته براي جامعه علمي مضرند و تشكل هاي صنفي پژوهشگران مثل انجمن فيزيك ايران بايد با آنها برخورد جدي داشته باشند و دررسانه هاي كثيرالانتشار رسوايشان سازد.اما اين افراد مشكل جدي براي پژوهشگاه هايي از نوع پژوهشگاه ما نيستند. جنس آنها در اينجا خريدار ندارد. گاه وبيگاه به اينجا سري مي زنند اما هربار بيرون رانده مي شوند-بسته به مورد با پرخاش و يا با ملايمت. ديگر حتي منشي هاي پژوهشگاه هم اين افراد را مي توانند از يك محقق واقعي تشخيص دهند. همچنين پرداختن به فرضيه هاي اين افراد به گمان من در هموردا جايي ندارد. مشكل ما موضوعاتي در سطحي ديگرند.
بايد تاكيد كنم وقتي من از افرادي كه توهم نبوغ سخن مي گويم منظورم به هيچ وجه نوابيغ (چه از نوع شارلاتان وچه از نوع شريف و نجيب)نيستند.بگذاريد منظور خودم را واضح تر بيان كنم. درضمن مي خواهم دايره صحبتم را قدري وسيع تر كنم. جامعه تخصصي اي را در نظر بگيريد كه كار آن به نوعي به ابتكار و ايده پردازي ربط دارد. در ضمن تنها
بخشي از اين جامعه را درنظر بگيريد كه دغدغه كيفيت بالا در كارشان را دارند.مشكلي كه من مطرح مي كنم (توهم نبوغ)مشكل اين دسته از جامعه است. (حداقل در مورد جامعه فيزيك و رياضي) ادعا مي كنم درصد تكان دهنده اي از اين تيپ افراد در ايران دچار توهم نبوغند به اين معني كه اولا خود رااز شنيدن نظرات و انتقادات علمي و راهنمايي هاي ديگران بي نياز مي بينند ثانيا حاضر نيستند خود را مقيد به هنجار هاي جهاني آن رشته كنند و ثالثا تنها ايده بيرون مي ريزندو به خود زحمت پروراندن ايده ها كه نيازمند كار گل و تلاش است نمي دهند.
اين افراد در دراز مدت مي شوند سربار موسساتي كه بناست از گلهاي سرسبد اين رشته حمايت كنند. از يك طرف چون به هوش و علاقمندي به كار آنها شكي نيست نمي توان عذرشان را خواست و از طرف كمكي در راه پويايي اين موسسات نمي كنند. اگر اين قطار با موتور نه چندان قويش از اين نوع مسافران از حدي بيشتر داشته باشد توان حركت به جلو را از دست خواهد داد. اين خطري است كه من حس مي كنم و معتقدم بايد چاره اي برايش انديشيد.
من دقيقا نمي دانم اين معضل از كجا ناشي شده.در آمريكا و اروپا من چنين چيزي را نديده ام. در آنجا بلافاصله پس از اتمام قرارداد عذر كسي را كه از اين بازي ها در بياورد مي خواهند . اما در ايران عواطف قوي هستند. درست است كسي را كه بيش از حدي معين موفق است "نرمالايز"مي كنند اما با اين گونه افراد مماشات مي نمايند. شايد هم فكر مي كنند به اين گونه جلوي فرار مغزها را مي گيرند.
يك نكته ديگر هم با تاكيد اضافه مي كنم. اين مشكل "ما"ست به سه معني:اولا مشكلي است كه دامنگير ماست. ثانيا مشكلي است كه ماخود به وجود آورده ايم. ثالثا مشكلي است كه ما خود بايد راه حل آن را بيايم. بياييد يك بار هم شده مشكل خود را جدي بگيريم و به جاي آن كه پاي حكومت- فرهنگ مردم كوچه بازار- "يك انگليسيا"- حمله مغول ويا باد منجيل را پيش بكشيم با بحث و تبادل نظر در صدد حلش برآييم
قبلا من در مورد "نوابيغ"نوشته بودم: آنان كه با مفاهيم اوليه فيزيك (يا علم ديگري) و روش هاي پژوهش آشنا نيستند اما با خواندن چند كتاب عامه فهم گمان مي كنند به تئوري جديدي دست پيدا كرده اند و اينشتين را ضربه فني كرده اند. برخي از آنها تنها افراد ساده لوحي هستند كه به علم علاقه دارند و برخي ديگر يك مشت شارلاتان هستند كه ازقضا براي خودشان دفتر دستكي هم فراهم مي كنند. دسته دوم صد البته براي جامعه علمي مضرند و تشكل هاي صنفي پژوهشگران مثل انجمن فيزيك ايران بايد با آنها برخورد جدي داشته باشند و دررسانه هاي كثيرالانتشار رسوايشان سازد.اما اين افراد مشكل جدي براي پژوهشگاه هايي از نوع پژوهشگاه ما نيستند. جنس آنها در اينجا خريدار ندارد. گاه وبيگاه به اينجا سري مي زنند اما هربار بيرون رانده مي شوند-بسته به مورد با پرخاش و يا با ملايمت. ديگر حتي منشي هاي پژوهشگاه هم اين افراد را مي توانند از يك محقق واقعي تشخيص دهند. همچنين پرداختن به فرضيه هاي اين افراد به گمان من در هموردا جايي ندارد. مشكل ما موضوعاتي در سطحي ديگرند.
بايد تاكيد كنم وقتي من از افرادي كه توهم نبوغ سخن مي گويم منظورم به هيچ وجه نوابيغ (چه از نوع شارلاتان وچه از نوع شريف و نجيب)نيستند.بگذاريد منظور خودم را واضح تر بيان كنم. درضمن مي خواهم دايره صحبتم را قدري وسيع تر كنم. جامعه تخصصي اي را در نظر بگيريد كه كار آن به نوعي به ابتكار و ايده پردازي ربط دارد. در ضمن تنها
بخشي از اين جامعه را درنظر بگيريد كه دغدغه كيفيت بالا در كارشان را دارند.مشكلي كه من مطرح مي كنم (توهم نبوغ)مشكل اين دسته از جامعه است. (حداقل در مورد جامعه فيزيك و رياضي) ادعا مي كنم درصد تكان دهنده اي از اين تيپ افراد در ايران دچار توهم نبوغند به اين معني كه اولا خود رااز شنيدن نظرات و انتقادات علمي و راهنمايي هاي ديگران بي نياز مي بينند ثانيا حاضر نيستند خود را مقيد به هنجار هاي جهاني آن رشته كنند و ثالثا تنها ايده بيرون مي ريزندو به خود زحمت پروراندن ايده ها كه نيازمند كار گل و تلاش است نمي دهند.
اين افراد در دراز مدت مي شوند سربار موسساتي كه بناست از گلهاي سرسبد اين رشته حمايت كنند. از يك طرف چون به هوش و علاقمندي به كار آنها شكي نيست نمي توان عذرشان را خواست و از طرف كمكي در راه پويايي اين موسسات نمي كنند. اگر اين قطار با موتور نه چندان قويش از اين نوع مسافران از حدي بيشتر داشته باشد توان حركت به جلو را از دست خواهد داد. اين خطري است كه من حس مي كنم و معتقدم بايد چاره اي برايش انديشيد.
من دقيقا نمي دانم اين معضل از كجا ناشي شده.در آمريكا و اروپا من چنين چيزي را نديده ام. در آنجا بلافاصله پس از اتمام قرارداد عذر كسي را كه از اين بازي ها در بياورد مي خواهند . اما در ايران عواطف قوي هستند. درست است كسي را كه بيش از حدي معين موفق است "نرمالايز"مي كنند اما با اين گونه افراد مماشات مي نمايند. شايد هم فكر مي كنند به اين گونه جلوي فرار مغزها را مي گيرند.
يك نكته ديگر هم با تاكيد اضافه مي كنم. اين مشكل "ما"ست به سه معني:اولا مشكلي است كه دامنگير ماست. ثانيا مشكلي است كه ماخود به وجود آورده ايم. ثالثا مشكلي است كه ما خود بايد راه حل آن را بيايم. بياييد يك بار هم شده مشكل خود را جدي بگيريم و به جاي آن كه پاي حكومت- فرهنگ مردم كوچه بازار- "يك انگليسيا"- حمله مغول ويا باد منجيل را پيش بكشيم با بحث و تبادل نظر در صدد حلش برآييم
۱۳۸۶ مهر ۱۰, سهشنبه
كار گروهي
همه ما بارها و بارها شنيده ايم كه ايرانيان در كار گروهي موفق نيستند. از طرف ديگر مي دانيم كه انجام كار تحقيقي به صورت گروهي مزاياي زيادي دارد. پس لازم است علت اين عدم موفقيت را بيابيم وچاره اي بينديشيم.
به راستي چگونه مي توانيم خود و نزديكان خود را متقاعد كنيم تااز برخي منفعت هاي زودگذر شخصي براي منفعت طولاني مدت گروه چشم بپوشند. چگونه مي توانيم خود و ديگران را متقاعد كنيم كه براي موفقيت يك جمع كار وتلاش كنند. خيلي ها مي گويند "با آموزش وفرهنگ سازي از مقطع كودكستان". من شما را نمي دانم اما من شخصا حاضر نيستم كه به كودكستان برگردم و از خانم مربي اصول كار گروهي را ياد بگيرم! به علاوه آن خانم مربي هم از همين جامعه است اگر او خود به كار گروهي علاقه وباوري نداشته باشد چگونه مي تواند آن را آموزش دهد! بايد به فكر يك راه حل عملي تر بود. اين روزها مد شده هرجا صحبت از جستن راه حل براي يك مشكل اجتماعي پيش مي آيد افراد "سطح بالا"مي گويند "بايد فرهنگسازي كرد." جمله شيك و دهان پر كني است اما با گفتن اين جمله مشكلي حل نمي شود. بله! بايد فرهنگسازي كرد اما چگونه و چطور؟ ازكجا بايد شروع كرد؟ اين ها سئوالاتي است كه بايد به آنها پاسخ گفت.اگر من و شما يا حتي اگر يك نهاد رسمي با بودجه هنگفت شروع كنيم به تبليغ براي كار گروهي و ذكر مزاياي كار گروهي
و مدام در گوش مردم بخوانيم كه بايد كارها را به صورت گروهي انجام داد كسي قبول نخواهد كرد. به حرف شايد ولي به عمل خير!اين گونه "فرهنگسازي" حاصلي ندارد جز اتلاف وقت و بودجه!جوانان نسل انقلاب اين راه را امتحان كردند اما به جايي نرسيدند. جالب تر آن كه همين نسل انقلاب با آن همه ادعاي انجام كار گروهي درانجام دادن گروهي كارها هم از نسل هاي قبل از خود ناموفق تر هستند وهم از نسل هاي پس از خود! معروف است كه در صورت بروز كوچكترين مشكلي فوري "انشعاب مي كنند."
به نظر من كار گروهي به موفقيت نمي رسد مگر آن كه سهم تك تك افراد در پيشبرد هدف گروه به رسميت شناخته شود و به آن پاداشي در خور داده شود. به قول غربي ها همه اعضاي گروه بايد
credit
كار خويش را دريافت كنند.
به اين ترتيب فرديت اشخاص قرباني جمع نمي شود. روش كار گروهي كه نسل انقلاب ترويج مي كردند دقيقا برعكس اين بود. آنها از مردم مي خواستند تا منافع خود را در راه گروه (بخوانيد رئيس گروه) فدا كنند .اگر سهم تك تك افراد گروه درعمل به حساب آيد افرادحس خواهند كرد كه
براي خود كار مي كنند پس دنبال از زير كار در رفتن نخواهند بود. در غرب به اين موضوع خيلي اهميت مي دهند. يكي از اصول اوليه اخلاق در آنجا دادن
credit
و گرفتن آن است. نسل هاي قبلي ما در ايران نسبت به اين نكته بي توجهند. نه به خاطر غير اخلاقي بودن بلكه به اين علت كه جهان بيني آنها جمعگرا است نه فرد گرا.
ارزش اخلاقي
credit
دادن قابل آموزش است. لازم نيست براي ياد گرفتن آن به كودكستان بر گرديم. بزرگسالان هم مي توانند آن را به خوبي ياد بگيرند. من اين را شخصا تجربه كرده ام.
بعضي ها ادعا مي كنند
اصلا كار گروهي با بن مايه فرهنگ وديدگاه ايراني متفاوت است. مي گويند براي آن كه كار گروهي كنيم بايد از فرهنگ خود دست بشوييم! من با اين نظر به شدت مخالفم. قابليت انجام كار گروهي در بين ايرانيان از قضا خيلي هم با لاست به شرط آن كه ارزش اخلاقي
credit
به گروه تزريق شود . نمونه هاي موفق آن را هم مي توان در برگزاري مراسم مذهبي به طور گروهي يافت. در اين گونه مراسم هر كسي معتقد است
credit
كارش را به طور تمام و كمال از خدا دريافت خواهد كرد پس براي پيشبرد كار "سنگ تمام" مي گذارد.به نظر من يكي از دلايل قوت بي بديل مذهب در جامعه ما مفهوم
credit
در آن است آن هم به صورت حد اعلاي فوق بشري (رجوع كنيد به آيه 16سوره لقمان).
به راستي چگونه مي توانيم خود و نزديكان خود را متقاعد كنيم تااز برخي منفعت هاي زودگذر شخصي براي منفعت طولاني مدت گروه چشم بپوشند. چگونه مي توانيم خود و ديگران را متقاعد كنيم كه براي موفقيت يك جمع كار وتلاش كنند. خيلي ها مي گويند "با آموزش وفرهنگ سازي از مقطع كودكستان". من شما را نمي دانم اما من شخصا حاضر نيستم كه به كودكستان برگردم و از خانم مربي اصول كار گروهي را ياد بگيرم! به علاوه آن خانم مربي هم از همين جامعه است اگر او خود به كار گروهي علاقه وباوري نداشته باشد چگونه مي تواند آن را آموزش دهد! بايد به فكر يك راه حل عملي تر بود. اين روزها مد شده هرجا صحبت از جستن راه حل براي يك مشكل اجتماعي پيش مي آيد افراد "سطح بالا"مي گويند "بايد فرهنگسازي كرد." جمله شيك و دهان پر كني است اما با گفتن اين جمله مشكلي حل نمي شود. بله! بايد فرهنگسازي كرد اما چگونه و چطور؟ ازكجا بايد شروع كرد؟ اين ها سئوالاتي است كه بايد به آنها پاسخ گفت.اگر من و شما يا حتي اگر يك نهاد رسمي با بودجه هنگفت شروع كنيم به تبليغ براي كار گروهي و ذكر مزاياي كار گروهي
و مدام در گوش مردم بخوانيم كه بايد كارها را به صورت گروهي انجام داد كسي قبول نخواهد كرد. به حرف شايد ولي به عمل خير!اين گونه "فرهنگسازي" حاصلي ندارد جز اتلاف وقت و بودجه!جوانان نسل انقلاب اين راه را امتحان كردند اما به جايي نرسيدند. جالب تر آن كه همين نسل انقلاب با آن همه ادعاي انجام كار گروهي درانجام دادن گروهي كارها هم از نسل هاي قبل از خود ناموفق تر هستند وهم از نسل هاي پس از خود! معروف است كه در صورت بروز كوچكترين مشكلي فوري "انشعاب مي كنند."
به نظر من كار گروهي به موفقيت نمي رسد مگر آن كه سهم تك تك افراد در پيشبرد هدف گروه به رسميت شناخته شود و به آن پاداشي در خور داده شود. به قول غربي ها همه اعضاي گروه بايد
credit
كار خويش را دريافت كنند.
به اين ترتيب فرديت اشخاص قرباني جمع نمي شود. روش كار گروهي كه نسل انقلاب ترويج مي كردند دقيقا برعكس اين بود. آنها از مردم مي خواستند تا منافع خود را در راه گروه (بخوانيد رئيس گروه) فدا كنند .اگر سهم تك تك افراد گروه درعمل به حساب آيد افرادحس خواهند كرد كه
براي خود كار مي كنند پس دنبال از زير كار در رفتن نخواهند بود. در غرب به اين موضوع خيلي اهميت مي دهند. يكي از اصول اوليه اخلاق در آنجا دادن
credit
و گرفتن آن است. نسل هاي قبلي ما در ايران نسبت به اين نكته بي توجهند. نه به خاطر غير اخلاقي بودن بلكه به اين علت كه جهان بيني آنها جمعگرا است نه فرد گرا.
ارزش اخلاقي
credit
دادن قابل آموزش است. لازم نيست براي ياد گرفتن آن به كودكستان بر گرديم. بزرگسالان هم مي توانند آن را به خوبي ياد بگيرند. من اين را شخصا تجربه كرده ام.
بعضي ها ادعا مي كنند
اصلا كار گروهي با بن مايه فرهنگ وديدگاه ايراني متفاوت است. مي گويند براي آن كه كار گروهي كنيم بايد از فرهنگ خود دست بشوييم! من با اين نظر به شدت مخالفم. قابليت انجام كار گروهي در بين ايرانيان از قضا خيلي هم با لاست به شرط آن كه ارزش اخلاقي
credit
به گروه تزريق شود . نمونه هاي موفق آن را هم مي توان در برگزاري مراسم مذهبي به طور گروهي يافت. در اين گونه مراسم هر كسي معتقد است
credit
كارش را به طور تمام و كمال از خدا دريافت خواهد كرد پس براي پيشبرد كار "سنگ تمام" مي گذارد.به نظر من يكي از دلايل قوت بي بديل مذهب در جامعه ما مفهوم
credit
در آن است آن هم به صورت حد اعلاي فوق بشري (رجوع كنيد به آيه 16سوره لقمان).
اشتراک در:
پستها (Atom)