هفته پيش مقاله اي از يك دانشجوي چيني در باره واپاشي نوترينو خواندم كه مرا به شدت متاثر سا خت و به فكر واداشت.از نحوه نوشتن مقاله معلوم بود كه نويسنده دانشجويي پركار و جدي است و بر خلاف عموم فيزيك پيشگان ساكن كشور هايي چون ايران و چين اهل ماستمالي نيست. امابا اين حال مقاله اش اشتباهي فاحش داشت. علت اشتبا ه هم از اين ناشي مي شد كه اين دانشجو با اصطلاحات متداول فيزيك پيشگان آشنا نبود در نتيجه يك باند را عوضي به كار برده بود. اين دانشجو در آن دانشگاه چيني ايزوله
از دنياي مولد علم امكان آشنايي با فرهنگ لغات مخصوص فيزيك پيشگان را نيافته بود.
اگر همين دانشجو در يكي از دانشگاه هاي خوب آمريكا ويا اروپا تحصيل مي كرد امكان اين كه چنين اشتباهي بكند خيلي كمتر مي بود حتي اگر استاد راهنما ي اين شخص مستقيما به او كمكي نمي كرد. يك دانشجو و يا پست داك جدي در چنين محيطي با گوش كردن به بحث هايي كه سر ميز ناهار و شام و عصرانه در مي گيرد به طور
طبيعي بر معلوماتش مي افزايد
بيشتر در اين باره و تلاش هاي ناكامي كه ما در دو سال اخير براي فراهم آوردن چنين محيطي در پژوهشكده مان انجام داده ايم خواهم نوشت
۱۳۸۶ خرداد ۲۰, یکشنبه
۱۳۸۶ خرداد ۱۹, شنبه
حافظه
در نوشته قبلي ام نوشتم كه خواهر هفده ساله من از آنچه كه بر معلمان و استادان نسل قبل گذشته است بي خبر است ومن هم آن وقايع را به فراموشي مي سپارم. اما بزرگتر ها كه خود در گير آن ماجراها بوده اند به اين زودي ها آنها را فراموش نمي كنند. اين وقايع در ضمير ناخودآگاه آنها ثبت است. خيلي از عكس العمل ها و دغدغه هايشان هم كه از نظر جوانتر ها غير منطقي مي نمايد در چارچوب اين خاطره ها قابل تو جيه هستند
اي كاش نويسندگان صاحبنظران اجتماعي اين پديده هاي اجتماعي را تحليل كنند و در اختيار نسل بعد قرار دهند تا اشتباه ها تكرار نشوند و تفاهم بيشتري حاصل شود
اي كاش نويسندگان صاحبنظران اجتماعي اين پديده هاي اجتماعي را تحليل كنند و در اختيار نسل بعد قرار دهند تا اشتباه ها تكرار نشوند و تفاهم بيشتري حاصل شود
۱۳۸۶ خرداد ۱۷, پنجشنبه
دختر صحرا
خواهري دارم كه دانش آموز دبيرستان است. چند وقت پيش با هيجان تعريف ميكرد كه معلم رياضي شان خيلي باسواد است. استعداد عجيبي در تدريس دارد و ... خيلي هم پير است. از او مي پرسم اگر اين قدر سن دارد و صاحب اين همه كمالات است چرا من در زمان دبيرستان نامش را نشنيده بودم. مي گويد زمان شما اخراج شده بود. مي پرسم چنين معلم سخت كوش و فاضلي چرا بايد اخراج شود. بي خيال و بدون آن كه متوجه شود دارم اطلاعاتش را از تاريخ معا صر محك مي زنم مي گويد نمي دانم و قصه اش را ادامه مي دهد.من هم محو تماشايش مي شوم و تاريخ را فراموش مي كنم
۱۳۸۶ خرداد ۱۵, سهشنبه
ميراث پروژه منهتن
شايد بتوان گفت پروژه منهتن تاثير گذارترين پروژه علمي اي است كه تا كنون در دنياي مدرن انجام گرفته. همان طوري كه مي دانيد هدف اين پروژه ساخت اولين بمب هسته اي بود. دستاورد اين پروژه تاثيري انكار نا پذير در مناسبات سياسي كشور ها دارد. در اين پروژه عده زيادي از برترين فيزيكدانان نيمه اول قرن پيش حضور داشتند. رهبري اين عده را رابرت اپنهايمر بر عهده داشت. اين شخص از نظر اخلا ق علمي و پايبندي به اصول انساني رفتاري بس ضد ونقيض داشت. طرفدارانش او را در حد يك قديس بالا مي برند و مخالفينش از او ديو دو سر مي سازند. من قصد قضاوت درباره او را ندارم. اصولا هر چه سنم بالا تر مي رود بيشتر وبيشتر به خاكستري بودن انسانها اعتقاد پيدا مي كنم. آنچه كه مي خواهم بدان اشاره كنم اين است كه پس از اتمام پروژه عده اي از فيزيكداناني كه در اين پروژه نقش داشتند دچار عذاب وجدان شدندو تصميم گرفتند سعي كنند تا چنين تجاربي تكرار نشود. استثنائاتي چون تلر -پدر بمب هيدروژني كه شخصيت دكتر استرنج لاو از او الهام گرفته شده است- به تدريج از جامعه علمي رانده شدند و بيشتر در سلك سياست پيشگان قرار گرفتند تا دانشمندان. از همان موقع پرهيز از نژاد پرستي حمايت از فيزيك پيشگان كشور هاي ديگر تبادل آزاد يافته هاي علمي و ...ارزش هاي حاكم بر جامعه فيزيك شدند.ما بايد قدر اين جو را بدانيم و از آن بهترين استفاده را بكنيم. به خاطر داشته باشيد اين محيط گرم و دلپذير يك شبه و خود به خود به وجود نيامده. بهايي بسيار سنگين برايش پرداخته شده.
۱۳۸۶ خرداد ۱۳, یکشنبه
از كارت اعتباري تا مفهوم اعتبار دادن در كار گروهي
حدود هشتم فروردين من و همسرم- كه او نيز فيزيك پيشه است- به يكي از شعب بانك ملي رفتيم تا كارت اعتباري بگيريم. جهت اطلاع آن دسته از خوانندگان كه در خارج به سر مي برند عرض مي كنم كه در ايران يك سري كارت هاي بانكي داخلي وجود دارند كه در سطح وسيع مورد استفاده قرار مي گيرند اما از آنها در خارج نمي توان استفاده كرد. كارت هاي اعتباري بين المللي در ايران چندان مرسوم نيستند اما موسسات تحقيقي براي اعضاي هيا ت علميشان- در صورت پي گيري خود آنها- چنين تسهيلاتي را فراهم مي آورند. برگرديم سراغ قصه. كارمندان بانك هنوز در حال و هواي عيد بودند و حال كار كردن نداشتند. تنها يكي از كارمندان به كار ارباب رجوع رسيدگي مي كرد. ولي بيچاره دست تنها بود و كارها با سرعت لازم پيش نمي رفت. مراجعين مرتب به او تشر مي زدند. او هم كلافه مي شد و هر از گاهي تندي مي كرد. بيشتر مراجعين كار ارزي داشتند و از نوع خارج رفته پر توقع بودند. تندي كارمند بر آنها گران مي آمد و دادوبيدادراه مي انداختند. اما كسي به ديگر كارمندان كه مشغول خاله بازي بودند اعتراضي نمي كرد تا بالاخره همسرم به سراغ آنها رفت و آنها را واداشت تا به كار ما وديگران برسند. دادوبيداد ها هم تمام شد.
در جامعه علمي ما هم وضع به همين منوال است. همه كاسه-كوزه ها را بر سر آن عده كه آستين بالا زده اند مي شكنند. آنها هم ازاين قدر ناشناسي دلگير مي شوندو تندي مي كنند و همين وضع را
بدتر مي كند. براي همين هم كساني كه براي حل مشكلات پا پيش مي گذارند كمند
اگر وضع همين گونه ادامه پيدا كند جامعه دچار رخوت مي شود چون كسي انگيزه اي براي مطرح
كردن ايده هاي نو مديريتي نخواهد داشت. چاره بدگويي از آنانكه مسئوليتي دارند و به تبع آن قدرت و اختيار بيش از ما دارند نيست.
چاره تعريف و تاكيد بر مفهوم اعتبار دادن به كار همه افراد در يك كار گروهي به ميزان سهم آنها است.
متاسفانه در جامعه ما چه در ميان آن دسته كه معتقدند همه آوازه ها از شه بود و چه آنان كه دم از مساوات در كار گروهي مي زنند اين مفهوم بيگانه است.
در جامعه علمي ما هم وضع به همين منوال است. همه كاسه-كوزه ها را بر سر آن عده كه آستين بالا زده اند مي شكنند. آنها هم ازاين قدر ناشناسي دلگير مي شوندو تندي مي كنند و همين وضع را
بدتر مي كند. براي همين هم كساني كه براي حل مشكلات پا پيش مي گذارند كمند
اگر وضع همين گونه ادامه پيدا كند جامعه دچار رخوت مي شود چون كسي انگيزه اي براي مطرح
كردن ايده هاي نو مديريتي نخواهد داشت. چاره بدگويي از آنانكه مسئوليتي دارند و به تبع آن قدرت و اختيار بيش از ما دارند نيست.
چاره تعريف و تاكيد بر مفهوم اعتبار دادن به كار همه افراد در يك كار گروهي به ميزان سهم آنها است.
متاسفانه در جامعه ما چه در ميان آن دسته كه معتقدند همه آوازه ها از شه بود و چه آنان كه دم از مساوات در كار گروهي مي زنند اين مفهوم بيگانه است.
۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه
علم به درد نخور
با یک استادی از دانشگاه لییِژ سر میز ناهار بودیم. تعریف میکرد که در دانشگاهشان مشکل بودجه پیش آمده بود. آمدند و گشتند و دیدند که یک دانشکدهء مطالعات ایران دارند. به نظرشان رسید که چیزی بیاهمیت تر و غیر کاربردی تر از مطالعات ایران نیست، بنابراین تصمیم بر بسته شدنش گرفتند. دست بر قضا* قبل از اینکه درِ دانشکده را تخته کنند، در ایران انقلاب میشود و به این نتیجه میرسند که نه، انگار این دانشکده جای مهمی است.
* از بدترین لغات مورد استفاده در فارسی. یک ق یا غ دارد و یک ز یا ض یا ظ.
* از بدترین لغات مورد استفاده در فارسی. یک ق یا غ دارد و یک ز یا ض یا ظ.
۱۳۸۶ خرداد ۱۱, جمعه
سنت هاي ما منع ما نمي شدند اگر
يكي از خوانندگان نكته سنج هموردا پس از نوشته من كامنتي گذاشته كه من اينجا مي خواهم بيشتر به آن بپردازم. ايشان گفته اند كه جامعه ما بنا به سنت ها حكيم همه دان مي طلبد نه فيزيك پيشه به معناي مدرنش و براي همين است كه در ايران تحصيلكرده ها به نوعي رسالت خود مي دانند كه در همه چيز اظهار نظر كنند. اين حرف البته درست است اما به نظر من همين كه جامعه فيزيك به نظر عامه اين گونه تمكين مي كند نشان از ضعف آن دارد. نشان مي دهد كه جامعه فيزيك ما هنوز هويت و فرهنگ مستقل ندارد.
ببينيد ايتاليا هم كشوري قديمي است. در ايتاليا هم از نظر مردم عالم كسي است لاتين و يوناني باستان و هزار تا چيز ديگر مي داند
و واقعا هم فيزيكدانان ايتاليايي معلومات عمومي وسيعي دارند
شما فكر مي كنيد چند درصد از تحصيلكرده هاي ايراني كه موقع كم آوردن جلوي خارجي ها فوري
از تاريخ دوهزاروپانصد ساله مايه مي گذارند سردار
بزرگ اشكاني سورنا را مي شناسند؟
خوب! اين نام براي استادان من در ايتاليا نامي كاملا آشنا بود. با اين همه آنها به معني مدرن فيزيك پيشه هستند نه حكيم همه دان. در همه چيز اظهار نظر آبكي نمي كنند. به خاطر اين كه در دل همان فرهنگ ايتاليايي "ريز فرهنگ
خود را به وجود آورده اند.
ما نيز نياز به اين چنين ريزفرهنگي داريم. ببينيد جامعه فيزيك ايران
با جمعيتي از مرتبه هزار نفر نمي تواند فرهنگ ملتي هفتاد ميليون نفري تغيير دهد. نه امكانات آن را دارد و نه كارش اين است. اما مي تواند ريز فرهنگ خود را بسازد و هويتي مستقل براي خودش تعريف كند.
يكي از راه هاي رسيدن به اين هدف آموزش خانواده هاي فيزيك پيشگان درباره كار فيزيك پيشگي است. اين كاري است كه در بيشتر كشورهاي پيشرفته به طور سيستماتيك با دعوت خانواده هاي محققين براي باز ديد از محل كار انجام مي گيرد.
هم چنين پيشنهادي رادر پژوهشگاه خودمان مطرح كردم. اما با واكنش منفي روبه رو شدم. در عمل ديده شده است كه وقتي خانواده ها-چه از نوع سنتي اش و چه از نوع مدرنش- از اهميت كار پژوهش و از ظرايف كار تحقيق مطلع نباشند به طرق مختلف
مانع كار مي شوند.
بي جهت نيست كه همه ساله در آزمايشگاه ها و موسسات مهم دنيا چندين نمايشگاه براي بازديد خانواده ها ترتيب مي دهند.
ببينيد ايتاليا هم كشوري قديمي است. در ايتاليا هم از نظر مردم عالم كسي است لاتين و يوناني باستان و هزار تا چيز ديگر مي داند
و واقعا هم فيزيكدانان ايتاليايي معلومات عمومي وسيعي دارند
شما فكر مي كنيد چند درصد از تحصيلكرده هاي ايراني كه موقع كم آوردن جلوي خارجي ها فوري
از تاريخ دوهزاروپانصد ساله مايه مي گذارند سردار
بزرگ اشكاني سورنا را مي شناسند؟
خوب! اين نام براي استادان من در ايتاليا نامي كاملا آشنا بود. با اين همه آنها به معني مدرن فيزيك پيشه هستند نه حكيم همه دان. در همه چيز اظهار نظر آبكي نمي كنند. به خاطر اين كه در دل همان فرهنگ ايتاليايي "ريز فرهنگ
خود را به وجود آورده اند.
ما نيز نياز به اين چنين ريزفرهنگي داريم. ببينيد جامعه فيزيك ايران
با جمعيتي از مرتبه هزار نفر نمي تواند فرهنگ ملتي هفتاد ميليون نفري تغيير دهد. نه امكانات آن را دارد و نه كارش اين است. اما مي تواند ريز فرهنگ خود را بسازد و هويتي مستقل براي خودش تعريف كند.
يكي از راه هاي رسيدن به اين هدف آموزش خانواده هاي فيزيك پيشگان درباره كار فيزيك پيشگي است. اين كاري است كه در بيشتر كشورهاي پيشرفته به طور سيستماتيك با دعوت خانواده هاي محققين براي باز ديد از محل كار انجام مي گيرد.
هم چنين پيشنهادي رادر پژوهشگاه خودمان مطرح كردم. اما با واكنش منفي روبه رو شدم. در عمل ديده شده است كه وقتي خانواده ها-چه از نوع سنتي اش و چه از نوع مدرنش- از اهميت كار پژوهش و از ظرايف كار تحقيق مطلع نباشند به طرق مختلف
مانع كار مي شوند.
بي جهت نيست كه همه ساله در آزمايشگاه ها و موسسات مهم دنيا چندين نمايشگاه براي بازديد خانواده ها ترتيب مي دهند.
اشتراک در:
پستها (Atom)