جمعه ۱۹ دسامبر ۲۰۰۸

رتبه بندی دانشگاه ها

رتبه بندی دانشگاه ها از طريق نهاد های بين المللی يکی از روش های مناسب برای يافتن نقاط ضعف يک مرکز آموزشی-پژوهشی است. رتبه بندی سالانه ی دانشگاه ها بهانه ای شد برای تشکيل کميته ای دراين خصوص تا نقاط ضعف و قوت دانشگاه در آن بحث شود. من جلسه های مربوطه به اين کميته را يکی از مفيد ترين هم انديشی هايی ديدم که تا به حال شرکت داشتم. دليل آن نداشتن هيچ نوع نفع شخصی و حاکميت عقل و استدلال در اين جلسات بود. به هر حال سياست گذاری و رفع نقايص يک دانشگاه فرآيندی ديناميک و پويا است که نه به خاطر رتبه بندی که لازمه ی بقای هر موجودی است. ای کاش رويه ای بی طرف برای کيفيت سنجی عمل کرد جماعت آکادميک به عنوان اعضای يک دستگاه آموزشی-پژوهشی هم وجود داشت !
به هر حال امسال نتيجه ی رتبه بندی ها، دانشگاه صنعتی شريف را در وضعيت مناسب تری در زمينه ی تکنولوژی نشان می دهد. رتبه جهانی امسال در اين زمينه 165 ام شد.



چهارشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۸

گزینش

از زمانی که دولتهای دیگر شروع به انگشت نگاری٫ به دست آوردن و نگه‌داری‌ی داده‌ها در مورد ایرانی‌ها کرده‌اند٫ آسمان دنیای اینترنت را پاره کرده‌ایم که چرا رفتار آنها انسانی نیست؟ اما مگر خودمان با شهروندان ایرانی چه‌گونه رفتار می‌کنیم؟

سالهاست که اداره‌ای عریض و طویل به نام اداره‌ی گزینش وجود دارد. وظیفه‌ی این اداره در یک کلام حذف کسانی است که دوست دارند. دانش‌جویان گزینش می‌شوند٫ اساتید گزینش می‌شوند و همه گزینش می‌شوند. بیش‌ترین اعتراض به گزینش این است که چرا گزینش این همه طول می‌کشد٫ لطفن اداره‌ی گزینش را بزرگتر کنید تا گرینش سریع‌تر شود.

اما گزینش چیست؟ ایران قوه‌ی قضاییه دارد. تنها دادگاه پس از بررسی‌هایش حق دارد فردی را از چیزی منع کند. پس چرا دولت ایران سالهاست افرادی که هیچ پرونده‌ی قضایی‌ای ندارند از حقوق و چیزهایی منع می‌کند؟ اگر گزینش بر اساس قانون اساسی‌ی جمهوری‌ی اسلامی ایران است به من بگوید چه گونه وجود گزینش را بر اساس این قانون توجیه کرده‌اید؟ اگر فریاد وا-اسلاما سر می‌دهید٫ باید بگویم: اگر آزاده نیستید دستِ کم مسلمان باشید و خوب کتاب و دینتان را مطالعه کنید و به آنها عمل کنید.

چرا نباید نهضتی را راه‌ بی‌اندازیم و بر اساس قوانین خود ایران دولت را مجبور به تعطیل کردن گزینش کنیم. هر جایی که تحقیقی در مورد فردی خواست مستقیم از قوه‌ی قضاییه استعلام کند ببیند آیا دادگاهی آن فرد را از چیزی منع کرده است یا نه

پی‌نوشت- وقتی به اداره‌ی پلیس ایتالیا می‌روی تا انگشت نگاری شوی٫ به عزتت برمی‌خورد. اما چون شهروند آن جا نیستی قبولش می‌کنی. اما وقتی کشور خودت بر خلاف قانون کشورت٫ صلاحیت تو را به وسیله چند هویچ پخته یا لبو وارفته تعیین می‌کند٫ به انسانیت و شخصیت تو سیفون کشیده می‌شود و آنها بی چون و چرا به فاضلاب می‌روند!

شنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۸

بییییییییییپ بیییییییییییییییپ: شوتیم

وقتی هلند دانش‌جویان ایرانی را از تحصیل در رشته‌هایی منع می‌کند[+] دنیا را روی سرمان می‌گذاریم و داد می‌زنیم که دنیای آکادمیک دنیایی آزاد است٫ اما شرم باد بر غربیان که به این فهم نرسیده‌اند.

وقتی فرانسه به چند نفر ما ویزا نمی‌دهد٫ آسمان را به زمین می‌آوریم که شما نفهم‌ها چرا نمی‌فهمید دنیای آکادمیک آزاد است. آنقدر که در شناخته‌ترین مجله‌های علمی مقاله‌ای در این مورد چاپ شود [+].

اما چرا وقتی خودمان آنانی از ما که به زبان ما حرف می‌زنند٫ اصلن تا مدتی پیش تحت یک حکومت بوده‌ایم٫ را از ورود به دانش‌گاهها منع می‌کنیم٫ ساکت می‌مانیم؟[+] به نقد و تفحص این امر نمی‌پردازیم. من هیچ نوشته‌ی کنکاشانه‌ای در این مورد هم ندیده‌ایم. چرا مثلن انواع و اقسام مجله‌‌های پژوهش ایران نقدی بر این رفتار نمی‌نویسد؟ چرا ویرایش‌گران مجله‌های ایرانی سخنانان آنانی که از دانش منع شده‌اند را انعکاس نمی‌دهند.

این افرادی از کشورهای هم‌سایه‌ی ایران که در ایران هستند٫ با دقت خوبی به‌ترین‌های آنها هستند که به این جا آمده‌اند. آن فردی که در شرایط نابرابر موفق می‌شود در رقابتی برنده شود٫ حیف است اگر از دست برود و ما از او استفاده نکنیم. استفاده هم نکردیم مهم نیست٫ بگذارید نمایندگان و متخصصان و قدرتمندان آینده‌ی کشورهای هم‌سایه درس خوانده‌ی ایران باشند.

آزادی‌ی آکادمیک ؟ یک بام و دو هوا؟ استانداردهای دوتایی؟

پی‌نوشت- به این نوشته‌ی باغ بهار و لینکهایش نیز نگاهی بی‌اندازید.

چهارشنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸

ای روزگار ....

چند وقت پیش رفتم اتاق یکی از دوستان. میم سین مشغول طراحی پوستر همایش ملی سیستمهای الکترونی همبسته قوی بود. الحق هم خوب چیزی درست کرده بود. امروز در پژوهشگاه همون پوستر رو روی دیوار دیدم. نزدیک‌تر که رفتم، دیدم عین میم و نام یک شرکت به عنوان طراح در گوشه پایین سمت چپ پوستر به صورت عمودی در حاشیه سفید نقش بسته.
پول که نمی‌دید، لااقل احترام کسایی رو که مجانی کار می‌کنند رو نگهدارید.

پنجشنبه ۴ دسامبر ۲۰۰۸

انجمن فیزیک

اولین باری که با انجمن فیزیک ایران برهمکنشی داشتم، کنفرانس دانش آموزی فیزیک سنندج بود که به عنوان دانش آموز شرکت کرده بودم. این اولین تجربه من از یک گردهمایی علمی بود. بعدها هم که به دانشگاه اومدم و فیزیک خوندم، بارها و بارها با همکلاسیها به صورت رسمی یا چتربازی در برنامه‌های مختلف انجمن شرکت کردیم، که اونهام برای خودشون ماجراهایی بودند، سفر با قطار و اتوبوس، گل یا پوچ، پانتومیم، حوض و آب و قوطی نوشابه به همراه ناخالصی و .... (اون موقع هنوز مافیا اختراع نشده بود).
اون اولها که به کنفرانس فیزیک می‌رفتیم، چیز زیادی از سخنرانیها دست گیرمون نمی‌شد. که طبیعی هم بود. با پاس کردن فیزیک یک و دو که نمی‌شد از کار پژوهش سر در آورد. اما همینطور که بزرگتر می‌شدیم و درسهایی بیشتری پاس می‌کردیم، از سخنرانیهای بیشتری سر در می‌آوردیم. با ذوق بچه‌هایی که تازه راه رفتن، نوشتن یا خوندن رو یاد گرفته بودند برنامه کنفرانس رو نگاه می‌کردیم و بین سنخرانیهای موازی، اونی رو که جالب‌تر و قابل فهم‌تر بود انتخاب می‌کردیم. تنها یک قسمت بود که جذابیت چندانی نداشت. اونم انتخابات هیأت مدیره انجمن بود. به ما که ربطی نداشت ....
اما امسال دوباره داره انتخابات برگزار میشه. با این فرق که اینبار نامه رأی گیری برای من هم اومده. خیلی از شما همسفرهای قدیمی هم شرایطش رو دارید که رأی بدید، فقط کافیه که برید و عضو انجمن بشید.

چهارشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۸

عشق یعنی شکست خود به خود تقارن

دو* دختر** متوسط و معمولی داریم به نامهای شهین و مهین***. هیچکدام از این دو برتریی بر دیگری ندارد. در نتیجه شما به عنوان یک خواستگار نمی‌توانید هیچ دلیل منطقیی برای انتخاب یکی بر دیگر بیابید. این یعنی اینکه در اینجا یک تقارن داریم.
اما با گذشت زمان، شما ممکن است که خود به خود عاشق یکی از این دوتا شوید. آن وقت به چشم شما، آن یکی بهترین دختری است که تا کنون خداوند آفرید است. به این نیز می‌گویند شکست خود به خود تقارن.


* دو یا بیشتر.
** اگر دوست دارید می‌توانید پسر فرض کنید.
*** می‌توانید فرض کنید که پسرهای مفروض سعید و کریم نامیده می‌شوند.

آرزو های بزرگ


ظهر، سر ناهارِ دانشگاه علاوه بر صرف غذا مهم ترين تبادلات فکری ِ نزديک به 400 هيئت علمی دانشگاه رخ می دهد. واقعه ای مهم و منحصر به فرد که در کمتر محيط آکادميکی نمونه اش را داريم. روزانه اين جماعت سر ميز ناهار می نشينند و از همه جا صحبت می کنند. از حل و فصل مسائل صنفی تا بحث های داغ اجتماعی . برای من اين يک ساعت از لذت بخش ترين اوقات کاری ام است. حرف هايی نو، حرف هايی با سليقه های فکری ِ متفاوت از جامعه ی فيزيک که برای اولين بار می شنوی. آنها هم جالب اند و هم الهام بخش. گفتگو با جماعت کامپيوتريست و پيشرفت های شگرف در سخت افزار و ارزانی روز به روز ِآنها اين سوال را برای من مطرح کرد که جهش بعدی بشر در تکنولوژی چيست ؟ کامپيوتر ها تا چه درجه ای از ظرفيت و سرعت می توانند رشد کنند؟ آيا اين انقلاب تکنولوژيک به پايان خود نزديک شده و يا ما در اول راهيم؟
از ديد گاه کسانی که در زمينه ی کامپيوتر های کوانتمی کار می کنند شايد انقلاب ديگری با ظهور آنها رخ دهد. اما يکی از آرزوهای ديرين من که می توانم تصور کنم، شروع انقلاب روبوتيک است. کامپيوتر ها، دنيای ما را از جهت تبادلات اطلاعات و محاسبات عوض کردند. در اين فرايند کامپيوتريزه شدن، از جنبه ی اقنصادی جوامعی با سرمايه گذاری در اين زمينه توانستند خود را به مدد اين وسيله از دنيای سوم به توسعه يافته ارتقاء دهند. اين تحولات، فرهنگ جديد جامعه ی اطلاعات را هم به همراه خود داشت. جامعه ای که بسياری از هنجار های پيشين شکسته و هنجار های جديدی ظهور و جای گزين آنها شدند.
حال سوال من اين است که درصورت بروز انقلاب ربوتيک چه تحولات بنيادين را می توان برای بشريت تصور کرد ؟ جامعه ای که در آن ربوت ها با پذيرفتن برنامه توسط صاحبان آنها آشپزی می کند, کشاورزی می کند, ساختمان می سازد و حتی برای صاحب و صاحبان خود می جنگند. دنيای فردا دنيای عجيبی خواهد بود. آيا ما انسان ها همانند فلاسفه يونان کارمان تنها فکر کردن خواهد بود؟. آيا اين انقلاب نياز انسان را به همنوعش تحليل خواهد داد ؟ بعضی از اين سوالات بسيار خشن و ناراحت کننده است که من از طرح آنها اجتناب می کنم.
قطعا اگر دنيای آينده دنيای رشد فکری و اخلاقی انسان نيز باشد، اين حادثه، حادثه ی مبارکی است. قطعا با سپردن کارهای يدی به ماشين های خستگی ناپذير دنيای آباد و به دور از گرسنگی و بی خانمانی خواهيم داشت. به شرط آن که ...